تبليغاتX
دوران انتظار
عید غدیر

الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه امیرالمومنین و الائمه المعصومین علیهم السلام

پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید غدیر خم را به همه عاشقان

طریق امامت و ولایت،تبریک و تهنیت عرض می نمایم۰

عید بر همه عاشقان مبارکباد.


 

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 26 آذر1387 ساعت 2:30 بعد از ظهر موضوع مناسبت ها | لینک ثابت


ضرورت و مبانى انتظار

ضرورت و مبانى انتظار

شیعه در اطاعت از دستورات مؤكّد پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) مبنى بر پیروى از اهل بیت او، دست از محمد و آل محمد(صلى الله علیه وآله) برنداشته و همواره در خط امامت حركت نموده است و بیش از یازده قرن است كه از جان و دل با خون و قیام، مهدى آل محمد را طلب مى كند.
این فرقه ناجیه در طول اعصار و قرون متمادى این پیام را به بشریّت داده است كه بشر كر و كور شده حبّ دنیا، و غوطهور در منجلاب فساد نمى تواند گوهر انسانیّت را به منزل مقصود برساند و این مهم جز با دست باكفایت یك منجى الهى كه عصاره بندگان صالح خدا از آدم تا ابراهیم و از ابراهیم تا خاتم است ممكن نخواهد بود و لازم است آن ذخیره ى الهى بیاید تا عدالت فراگیر را نه تنها در میان بشریت بلكه در كل عالم هستى مستقر سازد.
تشیّع در این باره، بشریت را به آمادگى جهت ظهور آن قطب عالم وجود، فرا خواند و مى خواند.
شیعه براى عقیده انتظار روایات متواترى از وجود مقدس پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) و اهل بیت آن حضرت فراروى خود دارد كه این روایات (روایات انتظار) را مى توان به چند بخش تقسیم بندى نمود:
1 - روایات و امر به انتظار
امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى فرمایند:
«منتظر فرج باشید و از گشایش الهى مأیوس نگردید، به درستى كه محبوب ترین اعمال نزد خداى عزوجل انتظار فرج است».[1]
2 - روایاتى كه فضیلت انتظار را بیان مى كنند
امام رضا(علیه السلام) به نقل از پدرانش از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند:
«برترین اعمال امّت من انتظار فرج از سوى خداوند بزرگ است».[2]
3 - روایات و وظیفه منتظران
امام محمد باقر(علیه السلام) مى فرماید:
«تقوى پیشه سازید. و بار سنگین انتظار را به كمك ورع و پارسایى و كوشش بسیار در عبادت و اطاعت خدا به منزل رسانید هریك از شما دینداران هنگامى غرق شادمانى مى شوید كه به آستانه ورود به جهان دیگر پانهید و دوره ى دنیا را سپرى كنید. آنجا چشمانتان به نعمت الهى و كرامت خدایى و بهشت جاودان روشن مى گردد. آنجاست كه همه ى اندوه ها از میان مى رود و آنجاست كه مى بینید راهى كه شما پیمودید حق بوده است و راهى كه مخالفان شما پیموده اند باطل...».[3]
4 - روایات و منزلت منتظران
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید:
«المنتظر لامرنا كالمتشحّط بدمه فى سبیل الله».[4]
منتظر امر ما (حكومت ما) مانند كسى است كه در راه خدا به خون خود درغلطد.
همانطور كه گفتیم روایاتى كه دلالت بر «انتظار» مى كنند به حد تواتر رسیده است چنانكه حضرت آیه الله العظمى صافى گلپایگانى در كتاب منتخب الاثر مى فرماید:
«اعلم ان الاخبار الوارده فى فضیله الانتظار و الترغیب فیه كثیره متواتره».[5]
براى اطلاع بیشتر از این روایات مى توانید به كتاب منتخب الاثر ص 624 تا ص 634 و نیز بحار الانوار، ج 52، ص 122 تا ص 150 مراجعه كنید.
5 - منتظران برادران پیامبر(صلى الله علیه وآله)
پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) منتظران را برادران خود خوانده اند:
«... شمایان اصحاب منید لیكن برادران من مردمیند كه در آخرالزمان مى آیند آنان به نبوت و دین من ایمان مى آورند و مرا دوست دارند و یارى ام مى دهند و تقیه هم نمى كنند با اینكه مرا ندیده اند، پس اى كاش من آن برادرانم را ملاقات كنم».[6]
6 - پاداش منتظران
امام صادق(علیه السلام) به نقل از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند:
«پس از شما كسانى بیایند كه یك نفر ایشان پاداش پنجاه نفر از شما را داشته باشد(اصحاب) گفتند: اى رسول خدا! ما در جنگ بدر و احد و حنین با توبودیم و درباره ى ما آیه نازل شده است؟ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: اگر آنچه به ایشان مى رسد به شما رسد شكیبایى آنان را ندارید».[7]
- آیا انتظار تكلیف است؟
اصولاً ماهیت زندگى انسان با انتظار عجین شده است به گونه اى كه بدون آن زندگى مفهومى ندارد و شور و نشاط لازم براى تداوم آن در كار نیست.
انتظار امید به آینده است و بدون امید تلاش و تكاپو ممكن نیست. چنانكه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)فرمود:
«اگر امید نبود هیچ مادرى فرزند خود را شیر نمى داد و كسى درختى نمى كاشت».[8]
بنابراین، انتظار و امید به طور كلّى در حیات بشرى چنان بدیهى و روشن است كه براى اثبات آن نیازى به اقامه دلیل و برهان نیست.
انتظار فرج یعنى امید به ایجاد عدالت همه جانبه ى فردى، اجتماعى و اخلاقى. انتظار فرج خط بطلان بر همه ى كفرها، نفاق ها، ظلم ها، تطاول ها و هوچى گرى هاست. انتظار فرج خونى است در رگ زندگى انسانى و قلبى در تاریخ تكاملى بشریت. این عنصر حیاتى از دیدگاه عقل و نقل تكلیف است.
اینكه عقلاً تكلیف است، زیرا انتظار راهگشایى براى حكومت عدل و ایجاد عدالت است و عقل حكم به حسن عدل و لزوم ایجاد عدالت مى كند. بنابراین، راهگشایى و فراهم نمودن زمینه ى آن هم، لازم و تكلیف است پس انتظار فرج تكلیف و ضرورى است.
اینكه نقلاً اجب است انسان در دوران غیبت، منتظر منجى عالم باشد به دلیل روایات زیادى كه در باب انتظار وجود دارد و بر تكلیف بودن آن دلالت مى كنند كه ما در اینجا دو روایت را به عنوان نمونه ذكر مى كنیم:
1 - شیخ صدوق در كتاب كمال الدین به سند خود از عبدالعظیم حسینى آورده كه گفت:
«به سرورم حضرت محمد بن على بن موسى بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین بن على بن ابیطالب(علیهم الصلاه والسلام) وارد شدم و مى خواستم كه درباره ى قائم(عج) از آن حضرت سؤال كنم كه آیا همان مهدى است یا غیر او؟ پس خود آن حضرت آغاز به سخن كرد و به من فرمود: اى ابوالقاسم! به درستى كه قائم از ماست و اوست مهدى كه واجب است در زمان غیبتش انتظارش كشیده شود و در ظهورش اطاعت گردد و او سوّمین از فرزندان من است».[9]
2 - ابوبصیر از امام صادق(علیه السلام) نقل مى كند كه روزى آن حضرت فرمود:
«آیا شما را خبر ندهم از چیزى كه خداوند هیچ عملى را از بندگان بدون آن نمى پذیرد؟ عرض كردم: بله بفرمائید. حضرت فرمود: گواهى دادن بر این كه معبودى جز الله نیست و اینكه محمد(صلى الله علیه وآله) بنده و فرستاده اوست و اقرار كردن به هرآنچه خداوند به او فرمان داده است و دوستى از براى ما و بیزارى از دشمنان ما و تسلیم شدن(پیروى از ما) و كوشش و اطمینان داشتن و منتظر قائم بودن سپس فرمود: مارا دولتى در پیش است كه هروقت خدا بخواهد آن را پیش خواهد آورد و...».[10]
در ذیل روایتى كه امر به مرزبانى در زمان غیبت مى كند چنین مى فرماید:
«یجب على الشعیه ان یربطوا انفسهم على طاعه امام الحق و انتظار فرجه و یتهیؤا لنصرته».[11]
بر شیعه واجب است كه گوش به فرمان امام برحق باشند و در انتظار فرجش بسر برند و براى یارى او آماده باشند.
- مسأله انتظار چه مبانى[12] و ریشه هایى دارد؟
عوامل و امور متعددى بشریت را به داشتن حالت انتظار و ضرورت امید به آینده اى درخشان به دست با كفایت طلایه دارى الهى ترغیب مى كند كه در این نوشتار به آنها اشاره مى كنیم:
1 - بحران ها و بن بست ها
بشریت امروزه، به هر محورى كه در زندگى پیش روى دارد نظر مى افكند خود را در حصار ناكامى و سرخوردگى مى بیند، و براى نجات از این گرفتارى هر روز به سوى سر مى كشد و به فكر چاره اى مى افتد. چون این راه چاره ها و تدابیر به منبع فیض الهى متّصل نیستند نه تنها عطش روحى او را برطرف نمى سازند بلكه بر بیمارى هاى روحى و جسمى اش افزوده مى شود و بیشتر به بى كفایتى گردانندگان دنیاى كنونى پى مى برند.
بن بست هایى كه بشریت را مضطر مى كند تا به ظهور یك منجى و مصلح جهانى دل ببندد بدین قرار است:
الف) بن بست علم و صنعت
بشر با انقلاب صنعتى در این خیال بود كه بر همه ى مشكلات و معضلات فائق خواهد آمد و رفاه و آسایش خود را فراهم خواهد ساخت، اما واقعیت اینولید سلاح هاى كشتار جمعى و مخرّب نمى شود و سردمداران قلدر جهان سرمست از این تجهیزات ویرانگر با محور قرار دادن منافع خویش هراز چند گاهى آهنگ نقطه اى از جهان را مى كنند و در این بین آنچه شكست مى خورد انسانیت است.[13]
در چنین وضع اسف بارى، آدمى ناامید شده از قدرت علم و صنعت، باید به چه كسى پناه ببرد؟ آیا این قدرت هاى بى بنیاد و قلعه هاى بى حصار پناهگاه آدمى و نوید نجاتى خواهند بود؟ و آیا به سازمانهاى بین المللى كه به منظور حمایت از حقوق بشر و حفاظت از محیط زیست تأسیس شده اند و هم اكنون آلت دست قدرتهاى استعمارى بزرگ شده اند مى توان امید بست؟
اگر منصفانه قضاوت شود باید اعتراف نمود كه جز به دست با كفایت یك مصلح و منجى الهى این بن بست حل نخواهد شد.
ب) بن بست سیاسى
بشر براى اصلاح حاكمیت سیاسى و نجات از گرفتارى حكومت هاى ملوك الطوایفى به حكومت هاى پادشاهى و سلطنتى روى آورد ولى در عمل دید كه این نوع حكومت ها به دیكتاتورهاى خون آشامى تبدیل شده اند كه حق آزادى و حیات را از انسان ها سلب مى كنند و براى رهایى از این مشكل به چاره اندیشى افتاد تا اینكه بعد از رنسانس ره آورد اندیشه بشرى حكومت هاى مبتنى بر دموكراسى بود كه در تجربه ثابت گشت مردم از این نوع مترقى حكومت نیز سرخورده و دل سرد شده اند. شاهد بر این مدعا اولاً: عدم استقبال مردم از شركت در انتخابات است به گونه اى كه در بعضى كشورهاى اروپایى براى تنبیه افرادى كه در انتخابات شركت نكنند جریمه نقدى در نظر گرفته مى شود و.


[1] - مجلسى، محمد باقر، بحار الانوار (انتشارات اسلامیه، چاپ سوم، 1372) ج 52، ص 123، ح 7.
[2] - همان، ص 122، ح 2.
[3] - همان، ص 140، ح 51.
[4] - شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمه(انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه ى مدرسین) تصحیح على اكبر غفارى، ج 2، ب 55، ص 645، ح 6.
[5] - صافى گلپایگانى، لطف الله، منتخب الاثر فى الامام الثانى عشر (مؤسسه حضرت معصومه(س)، چاپ اول، شعبان 1419 هـ ق) ص 633.
[6] - مجلسى، بحار الانوار(دار احیاء التراث العربیه بیروت، چاپ سوم، 1403 هـ ق) ج 52، ص 133، ح 26.
[7] - همان، ص 130، ح 26.
[8] - نهج الفصاحه(سازمان انتشارات جاوید، 1362) مترجم ابوالقاسم پاینده.
[9] - شیخ صدوق، كمال الدین و تمام النعمه(انتشارات اسلامى) تصحیح على اكبر غفارى، ج 2، باب 36، ص 377، ح 1.
[10] - النعمانى، بوزنیب، الغیبه (انوار الهدى، چاپ اول، 1422 هـ ق) ص 207.
[11] - حكیمى، محمد، عصر زندگى (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، چاپ پنجم، 1381 هـ ش) ص 288 به نقل از مكیال المكارم، ج2، ص 424.
[12] - منظور از مبانى انتظار عوامل و مؤلفه هایى است كه حالت انتظار را در انسان ایجاد و یا تقویت مى كنند.
[13] - بیان مشكلات پیشرفت علوم طبیعى و صنعت بیانگر این مطلب نیست كه اسلام با پیشرفت علم و صنعت مخالف است بلكه در آموزه هاى دینى اسلام به طور شگفت انگیزى به تحصیل و ترویج و پیشرفت علم توصیه شده است سخن ما این است كه این نوع پیشرفت ها چون همراه با تعهد نیست و همانطور كه در ابتداى این گفتار اشاره نمودیم به منبع فیض الهى متصل نیستند موجب بدبختى و سرخوردگى انسان ها شده اند و بشر در این زمینه به بن بست رسیده.
عباس مهدوى - مركز مطالعات و پژوهش هاي فرهنگي حوزه علميه


 

نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 24 آذر1387 ساعت 9:16 بعد از ظهر موضوع حکومت مهدوی | لینک ثابت


 
فرخنده میلاد امام علی النقی (ع) برشما مبارک باد.
 
 


 

نوشته شده توسط منتظر در شنبه 23 آذر1387 ساعت 6:35 بعد از ظهر موضوع مناسبت ها | لینک ثابت


عيد قربان؛ روز ذبح نفس با تيغ تقوا

عيد قربان؛ روز ذبح نفس با تيغ تقوا

قرباني اسماعيل

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى‌رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج‌گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى‌كند تا سبكبال شود.

صداي پاي عيد مي‌آيد. عيد قربان عيد پاك‌ترين عيدها است عيد سر سپردگي و بندگي است. عيد بر آمدن انساني نو از خاكسترهاي خويشتن خويش است. عيد قربان عيد نزديك شدن دل‌هايي است كه به قرب الهي رسيده‌اند. عيد قربان عيد برآمدن روزي نو و انساني نو است.

... و اكنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده‌اي. اسماعيل تو كيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ املاكت؟ ... ؟

اين را تو خود مي‌داني، تو خود آن را، او را - هر چه هست و هر كه هست - بايد به منا آوري و براي قرباني، انتخاب كني، من فقط مي‌توانم " نشاني‌ها "يش را به تو بدهم:

آنچه تو را، در راه ايمان ضعيف مي‌كند، آنچه تو را در "رفتن"، به "ماندن" مي‌خواند، آنچه تو را، در راه "مسئوليت" به ترديد مي‌افكند، آنچه تو را به خود بسته است و نگه داشته است، آنچه دلبستگي‌اش نمي‌گذارد تا "پيام" را بشنوي، تا حقيقت را اعتراف كني، آنچه ترا به "فرار" مي‌خواند، آنچه ترا به توجيه و تاويل‌هاي مصلحت جويانه مي‌كشاند، و عشق به او، كور و كرت مي‌كند، ابراهيمي و "ضعف اسماعيلي"‌ات، ترا بازيچه ابليس مي‌سازد.

... و اكنون در منايي، ابراهيمي، و اسماعيلت را به قربانگاه آورده‌اي. اسماعيل تو كيست؟ چيست؟ مقامت؟ آبرويت؟ موقعيتت، شغلت؟ پولت؟ خانه‌ات؟ املاكت؟ ... ؟

در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي‌ات تنها يك چيز هست كه براي به دست آوردنش، از بلندي فرود مي‌آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي‌دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد، يا يك شيء، يا يك حالت، يك وضع، و حتي، يك " نقطه ضعف"!

اما اسماعيل ابراهيم، پسرش بود!

سالخورده مردي در پايان عمر، پس از يك قرن زندگي پر كشاكش و پر از حركت، همه آوارگي و جنگ و جهاد و تلاش و درگيري با جهل قوم و جور نمرود و تعصب متوليان بت پرستي و خرافه‌هاي ستاره‌پرستي و شكنجه زندگي. جواني آزاده و روشن و عصياني در خانه پدري متعصب و بت پرست و بت تراش! و در خانه‌اش زني نازا، متعصب، اشرافي: سارا.

و اكنون، در زير بار سنگين رسالت توحيد، در نظام جور و جهل شرك، و تحمل يك قرن شكنجه "مسئوليت روشنگري و آزادي"، در "عصر ظلمت و با قوم خو كرده با ظلم"، پير شده است و تنها، و در اوج قله بلند نبوت، باز يك "بشر" مانده است و در پايان رسالت عظيم خدايي‌اش، يك "بنده خدا" ، دوست دارد پسري داشته باشد، اما زنش نازا است و خودش، پيري از صد گذشته، آرزومندي كه ديگر اميدوار نيست، حسرت و يأس جانش را مي‌خورد.

خدا، بر پيري و نااميدي و تنهايي و رنج اين رسول امين و بنده وفادارش - كه عمر را همه در كار او به پايان آورده است، رحمت مي‌آورد و از كنيز سارا - زني سياه پوست - به او يك فرزند مي‌بخشد، آن هم يك پسر! اسماعيل، اسماعيل، براي ابراهيم، تنها يك پسر، براي پدر، نبود، پايان يك عمر انتظار بود، پاداش يك قرن رنج، ثمره يك زندگي پرماجرا، تنها پسر جوان يك پدر پير، و نويدي عزيز، پس از نوميدي تلخ.

و اكنون، در برابر چشمان پدر - چشماني كه در زير ابروان سپيدي كه بر آن افتاده، از شادي، برق مي‌زند – مي‌رود و در زير باران نوازش و آفتاب عشق پدري كه جانش به تن او بسته است، مي‌بالد و پدر، چون باغباني كه در كوير پهناور و سوخته‌ي حياتش، چشم به تنها نو نهال خرّم و جوانش دوخته است، گويي روئيدن او را، مي‌بيند و نوازش عشق را و گرماي اميد را در عمق جانش حس مي‌كند.

در قله بلند شرفي و سراپا فخر و فضيلت، در زندگي‌ات تنها يك چيز هست كه براي به دست آوردنش، از بلندي فرود مي‌آيي، براي از دست ندادنش، همه دستاوردهاي ابراهيم وارت را از دست مي‌دهي، او اسماعيل توست، اسماعيل تو ممكن است يك شخص باشد، يا يك شيء، يا يك حالت، يك وضع، و حتي، يك " نقطه ضعف"!

در عمر دراز ابراهيم، كه همه در سختي و خطر گذشته، اين روزها، روزهاي پايان زندگي با لذت "داشتن اسماعيل" مي‌گذرد، پسري كه پدر، آمدنش را صد سال انتظار كشيده است، و هنگامي آمده است كه پدر، انتظارش نداشته است!

اسماعيل، اكنون نهالي برومند شده است، جواني جان ابراهيم، تنها ثمر زندگي ابراهيم، تمامي عشق و اميد و لذت پيوند ابراهيم!

در اين ايام، ناگهان صدايي مي‌شنود:

"ابراهيم! به دو دست خويش، كارد بر حلقوم اسماعيل بنه و بكُش"!

مگر مي‌توان با كلمات، وحشت اين پدر را در ضربه آن پيام وصف كرد؟

ابراهيم، بنده خاضع خدا، براي نخستين بار در عمر طولاني‌اش، از وحشت مي‌لرزد، قهرمان پولادين رسالت ذوب مي‌شود، و بت شكن عظيم تاريخ، درهم مي‌شكند، از تصور پيام، وحشت مي‌كند اما، فرمان فرمان خداوند است. جنگ! بزرگترين جنگ، جنگِ در خويش، جهاد اكبر! فاتح عظيم‌ترين نبرد تاريخ، اكنون آشفته و بيچاره! جنگ، جنگ ميان خدا و اسماعيل، در ابراهيم.

كرپن‌ها، همان روحانيان دين "مهر" بوده‌اند و به دليل قرباني كردن "گاو" از سوي ايشان، واژهي "قرباني" نيز از همينان برگرفته شده است.

عيد قربان ريشه در دوران ماقبل تاريخ بشر دارد. انسان اوليه كه از فهم طبيعت عاجز است، براي به دست آوردن ترحم خدايان دست به قرباني كردن حيوانات و انسان‌ها مي‌زند. اين رسم نزد همه ملل و اديان به اسامي مختلف موجود بوده است. اين سنت طولاني بشري در اسلام نيز پذيرفته شده است.

در روايات مختلف ديني آمده است كه ابراهيم در سن بالا داراي فرزندي شد كه او را اسماعيل نام نهاد و برايش بسيار عزيز و گرامي بود. اما مدتها بعد، هنگامي كه اسماعيل به سنين نوجواني رسيده بود، فرمان الهي چندين بار در خواب به ابراهيم نازل شد و بدون ذكر هيچ دليلي به او دستور داده شد تا اسماعيل را قرباني كند.

او پس از كشمكشهاي فراوان دروني، در نهايت با موافقت خالصانه فرزندش، به محل مورد نظر مي‌روند و ابراهيم آماده سر بريدن فرزند محبوب خود مي‌شود. اما به هنگام انجام قرباني اسماعيل خداوند كه او را سربلند در امتحان مي‌‌يابد، گوسفندي را براي انجام ذبح به نزد ابراهيم مي‌‌فرستد.

اين ايثار و عشق پيامبر به انجام فرمان خدا، فريضه‌اي براي حجاج مي‌‌گردد تا در اين روز قرباني كنند و از اين طريق براي يتيمان و تهيدستان خوراكي فراهم سازند. در اين روز همچنين مستحب است كه نماز عيد قربان برپا گردد. نماز عيد قربان بايد در فاصله زماني طلوع آفتاب روز عيد تا ظهر خوانده شود و شامل دو ركعت است.

اولين معنايي كه از عيد به ذهن مي‌رسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت مي‌بيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است .

عيد قربان ريشه در دوران ماقبل تاريخ بشر دارد. انسان اوليه كه از فهم طبيعت عاجز است، براي به دست آوردن ترحم خدايان دست به قرباني كردن حيوانات و انسان‌ها مي‌زند. اين رسم نزد همه ملل و اديان به اسامي مختلف موجود بوده است. اين سنت طولاني بشري در اسلام نيز پذيرفته شده است.

در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است كه : هر روزي كه انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است و باعث بر هم خوردن آرامش دروني و بيروني انسان‌ها مي‌گردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد .

از سوي ديگر حركت انسان‌ها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آن كه وقتي انسان معناي جديدي كشف ميكند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود .

معناي ديگري كه از عيد عارفان به ما آموخته‌اند، جان باختن و قرباني كردن جان خويش در پاي معشوق است. و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است كه حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني مي‌برد تا براي كامل شدن عبادت قرباني كند. مولوي در اين معنا گفته است:

خويش فربه مي‌نماييم از پي قربان عيد                      كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا مي‌كشد

كشته شدن در پاي محبوب و قرباني كردن خود مهمترين تعريفي است كه مولوي از عيد به ما مي‌دهد.

در تمامي اين تعريف‌ها عيد براي انسان مطرح شده است، يعني ما در شرايط ويژه‌اي احساس مباركي و نو شوندگي داريم . اما به نظر مي‌رسد اين تازگي قبل از آن كه در رابطه با ما معني شود در باره توليد كننده اين شرايط يعني خداوند بايد معنا شود. چون خداوند "بديع السموات و الارض است " و خود را با عنوان "فتبارك الله احسن الخالقين" به ما معرفي نموده است . و از سوي ديگر اين مباركي در تمامي ملك و ملكوت عالم جاري است، لذا از اين خداي بزرگ و مبارك ميتوان هر لحظه طعم مباركي را چشيد به همين دليل اگر عيدي است اولاً از آن خداست نه از آن آدميان، و اين معنا با ساير تعاريف آمده در باب عيد يك فرق گوهري دارد كه آن محوريت خداست .

قرباني رمز فداكاري و از خودگذشتگي و دادن جان در راه محبوب و حد نهايي تسليم در برابر معبود است يعني همچنان كه خون اين قرباني را در راه تو اي خالق يكتا بي دريغ مي‌ريزم حاضرم بدون هرگونه تعقل در راه دفاع از حريم دين و اجراي فرامين آسماني تو از جان خود نيز بگذرم و خون خود را تقديم پيشگاه اقدست نمايم.

زماني كه حيواني در روز عيد قربان در وادي منا به دست حجاج مسلمان ذبح مي‌شود و نغمه روحاني "بسم الله وجهت وجهي للذي فطر السموات والارض" طنين در فضاي قربانگاه مي‌افكند خاطره اعجاب‌انگيز و الهام بخش دو عبد موحد و دو بنده با اخلاص خدا ابراهيم و اسماعيل را در دل‌ها زنده مي‌سازد.

پدري پير و كهنسال با چهره‌اي نوراني و ملكوتي كه آثار عظمت و جلالت روحي از سيماي متين و آرام او نمايان است بر بالين فرزند جوان و خوش سيماي خود ايستاده آستين بالا مي‌زند و تيغ برنده‌اي را در پي حكم غيبي الهي بر گلوي فرزند مي‌نهد.
قرباني رمز فداكاري و از خودگذشتگي و دادن جان در راه محبوب و حد نهايي تسليم در برابر معبود است يعني همچنان كه خون اين قرباني را در راه تو اي خالق يكتا بي دريغ مي‌ريزم حاضرم بدون هرگونه تعقل در راه دفاع از حريم دين و اجراي فرامين آسماني تو از جان خود نيز بگذرم و خون خود را تقديم پيشگاه اقدست نمايم.

فرزند نيز بدون ترس و وحشت و با حالت تسليم مي‌گويد پدر به آنچه مامور گشته‌اي عمل كن كه من هم به خواست خدا از صبركنندگان خواهم بود و سرانجام ابراهيم با موفقيت كامل از اين امتحان بزرگ الهي سربلند بيرون آمده و به درجه‌اي از اخلاص و فداكاري در راه خدا مي‌رسد كه خداوند مي‌فرمايد: ذبح عظيمي فدايش كرديم.

لذا خداوند براي بزرگداشت اين خاطره توحيدي و اخلاص الهي مقرر فرموده هر سال در موسم حج در وادي مني توسط زوار بيت الله الحرام گوسفند، گاو و يا شتري ذبح گردد تا آن صحنه فوق العاده درخشان چون نوري براي هميشه در تاريخ انسانيت بدرخشد و خاطره ازخودگذشتگي آن دو بنده مخلص (ابراهيم و اسماعيل) سندي براي نمايش شرف و فضيلت آدميت باشد.

لذا مسلمين در روز عيد قربان موظفند با تشكيل مجامع عمومي و برگزاري نماز عيد و انشاي خطبه شركت عظيم و آسماني خود را در اين عيد مبارك به گوش جهانيان برسانند و رعب و ترس از اتحاد و همبستگي خود را در قلب دنياي استكبار و كفر و نفاق بيفكنند.

در روايت‏هاى مكررى نقل شده كه در روز عيد اضحى قربانى كنيد تا گرسنگان وبيچارگان از خوردن گوشت‏سير شوند؛ آنان كه روزها بلكه ماه‏ها توان تهيه گوشت ‏براى خانواده خويش را ندارند، در اين روز فرخنده كه براى همگان عيد است و بسيار خجسته و مبارك است، خوشحال گردند و از خوردن گوشت‏ حلال، بى‏منت، سير شوند.

و امروز روز "تكبير" است؛ تكبيرى گويا، كوبنده، محكم و بامحتوا، تكبيرى كه‏ بازتابش كاخ ستمگران را به لرزه درآورد و قلب ستم ‏ديدگان را شاد سازد؛ تكبيرى كه دشمنان را براى هميشه از ضربه زدن به اسلام، نوميد گردان.

                                                                                                                                              "علي معروفي"


 

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 19 آذر1387 ساعت 12:34 بعد از ظهر موضوع مناسبت ها | لینک ثابت


تاریخچه‌ی مسجد مقدس جمكران

تاریخچه‌ی مسجد مقدس جمكران

 مهم‌ترین پایگاه شیعیان شیفته و عاشقان دل سوخته‌ی حضرت بقیّه الله، اروحنا فداه، مسجد مقدس جمكران، در شش كیلومتری شهر مذهبی قم است. مطابق آمار، همه ساله، بیش از دوازده میلیون عاشق دل باخته، ‌از سرتاسر میهن اسلامی و جهان، در این پایگاه معنوی، ‌گرد می‌آیند، نماز تحیّت مسجد و نماز حضرت صاحب الزّمان ـ عجل الله تعالی فرجه الشریف ـ ، را در این مكان مقدس به جای می‌آورند، با امام غایب از ابصار و حاضر در امصار و ناظر بر كردار، ‌رازِ دل می‌گویند، استغاثه می‌كنند، ندای «یابن الحسن!» سر می‌دهند، از مشكلات مادّی و معنوی خود سخن می‌گویند، با دلی خون بار، از طولانی شدن دوران غیبت، شكوه‌ها می‌كنند.
آنان كه از شناخت عمیق‌تری برخوردارند، به هنگام تشرف به این پایگاه ملكوتی، همه‌ی حوائج شخصی خود را فراموش می‌كنند و همه‌ی مشكلات دست و پاگیر زندگی را به فراموشی می‌سپارند و تنها «ظهور سراسر سرور منجی بشر، ‌امام ثانی عشر، حضرت ولی عصر، روحی و أرواح العالمین فداه، را مسئلت می‌كنند؛ زیرا، اگر این حاجت برآورده شود، دیگر مشكلی نخواهد ماند، ‌و اگر این حاجت روا نشود، ‌حلّ دیگر مشكلات، مشكل اساسی را حل نخواهد كرد.
***
مسجد مقدّس جمكران، روز هفدهم رمضان 373 هجری به فرمان حضرت بقیه‌ الله، أرواحنا فداه، در كنار روستای جمكران تأسیس شد. تاریخچه‌ی آن ـ به طوری كه در این نوشتار به تفصیل آمده ـ به دست شیخ صدوق (متوفای 381 هجری) در كتاب مونس الحزین بیان گردیده و كیفیت نماز تحیّت و نماز استغاثه به حضرت بقیه الله، أرواحنا فداه، در ضمن آن آمده است.
آن چه مسلّم است، این است كه این مسجد بیش از یك هزار سال پیش به فرمان حضرت بقیه الله، أرواحنا فداه، در بیداری، ـ نه در خواب ـ تأسیس گردید و در طول قرون و اعصار، پناهگاه شیعیان و پایگاه منتظران و تجلی‌گاه حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ بوده است.
علامه‌ی بزرگوار، میرزا حسین نوری، (متوفّای 1320 هجری) در كتاب ارزشمند نجم ثاقب‌ ـ كه به فرمان میرزای بزرگ، آن را تألیف كرد و میرزای شیرازی، ‌در تقریط خود، از آن ستایش فراوان كرد و نوشت: برای تصحیح عقیده‌ی خود،‌به این كتاب‌ مراجعه كنند تا از لمعانِ انوار هدایت‌اش، به سر منزل یقین و ایمان برسند. ـ تاریخچه‌ی تأسیس مسجد مقدس جمكران به شرح زیر آورده است.
شیخ فاضل، حسن بن محمّد بن حسن قمی، معاصر شیخ صدوق، در كتاب تاریخ قم از كتابِ مونس الحزین فی معرفه الحقّ و الیقین ـ از تألیفات شیخ صدوق ـ بنای مسجد جمكران را به این عبارت نقل كرده است:
شیخ عفیف صالح حسن بن مُثله‌ی جمكرانی می‌گوید:
شب سه‌شنبه، هفدهم ماه مبارك رمضان 393 هجری، در سرایِ خود خفته بودم كه جماعتی به درِ سرای من آمدند. نصفی از شب گذشته بود. مرا بیدار كردند و گفتند: «برخیز و امر امام محمّد مهدی صاحب الزّمان، صلوات الله علیه، را اجابت كن كه ترا می‌خواند.»
حسن بن مثله می‌گوید: «من، برخاستم و آماده شدم». چون به درِ سرای رسیدم، جماعتی از بزرگان را دیدم. سلام كردم. جواب دادند و خوشامد گفتند و مرا به آن جایگاه كه اكنون مسجد (جمكران) است، آوردند.»
چون نیك نگاه كردم، دیدم تختی نهاده و فرشی نیكو بر آن تخت گسترده و بالش‌های نیكو نهاده و جوانی سی‌ساله، بر روی تخت، بر چهار بالش، تكیه كرده، پیرمردی در مقابل او نشسته، كتابی در دست گرفته، بر آن جوان می‌خواند.
بیش از شصت مرد كه برخی جامه‌ی سفید و برخی جامه‌ی سبز بر تن داشتند، بر گرد او روی زمین نماز می‌خواندند.
آن پیرمرد كه حضرت خضر ـ علیه السّلام ـ بود، مرا نشاند و حضرت امام ـ علیه السّلام ـ مرا به نام خود خواند و فرمود: «برو به حسن بن مسلم بگو: «تو، چند سال است كه این زمین را عمارت می‌كنی و ما خراب می‌كنیم. پنج سال زراعت كردی و امسال دیگر باره شروع كردی، ‌عمارت می‌كنی. رخصت نیست كه تو دیگر در این زمین زراعت كنی،‌باید هر چه از این زمین منفعت برده‌ای، برگردانی تا رد این موضع مسجد بنا كنند.»
به حسن بن مسلم بگو: «این جا، زمین شریفی است و حق تعالی این زمین را از زمین‌های دیرگ برگزیده و شریف كرده است، تو آن را گرفته به زمین خود ملحق كرده‌ای! خداوند، دو پسر جوان از تو گرفت و هنوز هم متنبّه نشده‌ای! اگر از این كار بر حذر نشوی، نقمت خداوند، از ناحیه‌ای كه گمان نمی‌بری بر تو فرو می‌ریزد.»
حسن بن مثله عرض كرد: «سیّد و مولای من! مرا در این باره، نشانی لازم است؛ زیرا، مردم، سخن مرا بدون نشانه و دلیل نمی‌پذیرند.»
امام ـ علیه السّلام ـ فرمود: «تو برو رسالت خود را انجام بده. ما، در اینجا، علامتی می‌گذاریم كه گواه گفتار تو باشد. برو به نزد سیّد ابوالحسن، و بگو تا برخیزد و بیاید و آن مرد را بیاورد و منفعت چند ساله را از او بگیرد و به دیگران دهد تا بنای مسجد بنهند، و باقی وجوه را از رهق به ناحیه‌ی اردهال كه ملك ما است، ‌بیاورد، و مسجد را تمام كند، و نصفِ رهق را بر این مسجد وقف كردیم كه هر ساله وجوه آن را بیاورند و صرف عمارت مسجد كنند.
مردم را بگو تا به این موضع رغبت كنند و عزیز بدارند و چهار ركعت نماز در این جا بگذارند: دو ركعت تحیّت مسجد، در هر ركعتی، یك بار «سوره‌ی حمد» و هفت بار سوره‌ی «قل هو الله احد» (بخوانند) و تسبیح ركوع و سجود را، هفت بار بگویند.
و دو ركعت نماز صاحب الزمان بگذارند، بر این نسق كه در (هنگام خواندن سوره‌ی) حمد چون به «إیّاك نعبد و إیّاك نستعین» برسند، آن را صد بار بگویند، و بعد از آن، فاتحه را تا آخر بخوانند. ركعت دوم را نیز به همین طریق انجام دهند. تسبیح ركوع و سجود را نیز هفت بار بگویند. هنگامی كه نماز تمام شد، تهلیل (یعنی، لا إله إلاّ الله) بگویند و تسبیح فاطمه‌ی زهرا ـ علیها السّلام ـ را بگویند. آن گاه سر بر سجده نهاده، صد بار صلوات بر پیغمبر و آل‌اش، صلوات الله علیهم، بفرستند.»
و این نقل، از لفظ مبارك امام ـ علیه السّلام ـ است كه فرمود:
فَمَنْ صَلاّهُما، فَكَاَنَما صَلّی فِى الْبَیْتِ الْعَتیقِ؛ هر كس، این دو ركعت (یا این دو نماز) را بخواند، گویی در خانه‌ی كعبه آن را خوانده است.
حسن بن مثله می‌گوید: «در دل خود گفتم كه تو این جا را یك زمین عادی خیال می‌كنی، اینجا مسجد حضرت صاحب الزمان ـ علیه السّلام ـ است.»
پس آن حضرت به من اشاره كردند كه برو!
چون مقداری راه پیمودم، بار دیگر مرا صدا كردند و فرمودند: «در گلّه‌ی جعفر كاشانی ـ چوپان ـ بُزی است، باید آن بز را بخری. اگر مردم پول‌اش را دادند، با پول آنان خریداری كن، و گرنه پول‌اش را خودت پرداخت كن. فردا شب آن بز را بیاور و در این موضع ذبح كن. آن گاه روز چهارشنبه هجدهم ماه مبارك رمضان، گوشت آن بز را بر بیماران و كسانی كه مرض صعب العلاج دارند، انفاق كن كه حق تعالی همه را شفا دهد.
آن بز، ابلق است. موهای بسیار دارد. هفت نشان سفید و سیاه، هر یك به اندازه‌ی یك درهم، در دو طرف آن است كه سه نشان در یك طرف و چهار نشان در طرف دیگر آن است.»
آنگاه به راه افتادم. یك بار دیگر مرا فرا خواند و فرمود: «هفت روز یا هفتاد روز در این محل اقامت كن.»
حسن بن مثله می‌گوید: «من، به خانه رفتم و همه‌ی شب را در اندیشه بودم تا صبح طلوع كرد. نماز صبح خواندم و به نزد علی منذر رفتم و آن داستان را با او در میان نهادم.
همراه علی منذر، به جایگاه دیشب رفتیم. پس او گفت: «به خدا سوگند كه نشان و علامتی كه امام ـ علیه السّلام ـ فرموده بود، این جا نهاده است و آن،‌این كه حدود مسجد، با میخ‌ها و زنجیز‌ها مشخّص شده است.»
آنگاه به نزد سیّد ابوالحسن الرّضا رفتیم. چون به سرای وی رسیدیم، غلامان و خادمان ایشان گفتند:
«شما از جمكران هستید؟» گفتیم: «آری». پس گفتند: «از اوّل بامداد، سیّد ابوالحسن در انتظار شما است.»
پس وارد شدم و سلام گفتم. جواب نیكو داد و بسیار احترام كرد و مرا در جای نیكو نشانید. پیش از آن كه من سخن بگویم، او سخن آغاز كرد و گفت: «ای حسن بن مثله! من خوابیده بودم. شخصی در عالم رؤیا به من گفت:
«شخصی به نام حسن بن مثله، بامدادان، ‌از جمكران پیش تو خواهد آمد. آن چه بگوید، اعتماد كن و گفتارش را تصدیق كن كه سخن او، سخن ما است. هرگز، سخن او را ردّ نكن.» از خواب بیدار شدم و تا این ساعت در انتظار تو بودم.
حسن بن مثله، داستان را مشروحاً برای او نقل كرد. سیّد ابوالحسن، دستور داد بر اسب‌ها زین نهادند. سوار شدند. به سوی دِه (جمكران) رهسپار گردیدند.
چون به نزدیك دِه رسیدند، ‌جعفر شبان را دیدند كه گله‌اش را در كنار راه به چرا آورده بود. حسن بن مثله، به میان گلّه رفت.آن بز كه از پشت سرِ گلّه می‌آمد، به سویش دوید. حسن بن مثله، آن بز را گرفت و خواست پولش را پرداخت كند كه جعفر گفت: «به خدا سوگند! تا به امروز، من این بز را ندیده بودم و هرگز در گلّه‌ی من نبود، جز امروز كه در میان گلّه آن را دیدم و هر چند خواستم كه آن را بگیرم، میسر نشد.»
پس آن بز را به جایگاه آوردند و در آن جا سر بریدند.
سیّد ابوالحسن الرّضا به آن محلّ معهود آمد و حسن بن مسلم را احضار كرد و منافع زمین را از او گرفت. علي اكبر مهدي پورـ انتظار، ج5، ص335


 

نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 17 آذر1387 ساعت 9:18 قبل از ظهر موضوع مسجدجمکران | لینک ثابت


 

سالروز شهادت باقرالعلوم،حضرت امام محمد باقر (ع) بر شما دوست داران اهل بیت     تسلیت باد

 

 


 

نوشته شده توسط منتظر در جمعه 15 آذر1387 ساعت 8:21 بعد از ظهر موضوع مناسبت ها | لینک ثابت


امام زمان(عج) در قرآن

امام زمان(عج) در قرآن

 قرآن كتاب پرشكوه خداست.
كتابی است كه نه كتابهای آسمانی پیشین آن را خدشه دار و باطل می سازد و نه واقعیت های آینده.[1]
بیانگر هر چیزی است[2] و هیچ تر و خشكی نیست، مگر اینكه در (این) كتاب روشن و روشنگر آمده است. [3] و....
آیا فكر می كنید چنین كتابی از ظهور اصلاحگر بزرگ تاریخ انسانیت و بنیاد حكومت جهان گستر و عادلانه او، خبر نمی دهد و در مورد آن ساكت است؟
هرگز چنین نیست.... .
قرآن از امام مهدی ـ علیه السلام ـ و برپایی حكومت مهر و عدل او، در موارد متعدد و آیات بسیاری سخن گفته است و از این حقیقت بزرگ خبر داده است.
و این آیات بر شخصیت گرانمایه آن حضرت و ظهور او تأویل گردیده است. همانگونه كه امامان نور ـ علیهم السلام ـ كه قرآن در خانه‌ آنان فرود آمده است، بدین واقعیت تصریح كرده اند و می دانیم كه صاحبان معصوم و مطهّر و راستگوی خانه، یعنی اهل بیت پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ به آنچه در خانه است،‌ داناتر و آگاه ترند.
نمونه ها:
1. قرآن در نویدی می فرماید:
«و نرید ان نمن علی الذّین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین و نمكنّ لهم فی الارض و نری فرعون و هامان و جنودهما منهم ما كانوا یحذرون.»[4]
یعنی: و ما اراده كردیم به كسانی كه در روی زمین تضعیف شده اند نعمتی گران، ارزانی داریم و آنان را پیشوایان (راستین) و آنان را وارثان گردانیم.
و به آنان در زمین اقتدار و منزلتی شایسته دهیم و از آنان به فرعون و هامان و سپاهیانش چیزی را كه از آن می هراسیدند، نشان می دهیم.
امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ در تأویل این آیه شریفه می فرماید: «دنیا پس از چموشی و سركشی، بسان شتری كه از دادن شیر به دوشنده اش خودداری می كند و آنرا برای بچه اش نگه داری می كند، به ما روی خواهد آورد.»[5]
سپس به تلاوت این آیه شریفه پرداخت كه:
«و نرید ان نمن علی الذّین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین... »
«ابن ابی الحدید» در این مورد می نویسد: «بزرگان دینی و همفكران ما بر این واقعیت تصریح می كنند كه این بیان امیرمؤمنان ـ علیه السلام ـ نوید از آمدن امام و پیشوای بزرگی است كه فرمانروای زمین و زمان می گردد و همه كشورها در قلمرو قدرت او قرار می گیرند.... »[6]
و نیز از امیرالمؤمنین آورده اند كه فرمود: «مستضعفان یاد شده در قرآن كریم كه خداوند اراده فرموده است آنان را پیشوای مردم روی زمین قرار دهد،‌ ما خاندان پیامبریم. خداوند سرانجام «مهدی» این خانواده را بر می انگیزند و به وسیله او، آنان را به اوج شكوه و عزت و اقتدار می رساند و دشمنانش را به سختی، به ذلت می كشد.»[7]
در آیه مورد بحث كه ظاهر سخن از جنایات فرعون است قرآن به این واقعیت تصریح می كند كه:
«و نرید ان نمن علی الذّین استضعفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثین»
یعنی:.... و ما بر آن هستیم كه بر مستضعفان روی زمین، نعمتی گران ارزانی داریم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.
در اینجا، معنای ظاهری این است كه خداوند عزت و اقتدار بنی اسرائیل را به آنان باز پس می دهد و «فرعون» و «هامان» و سپاهیانش را به بوته هلاكت می سپارد.
اما معنای نهان آیه شریفه غیر از معنای ظاهری و روشن آن است. آن معنا این است كه: مقصود از تضعیف شدگان در آیه شریفه، خاندان پیامبرند. مردم آنان را تضعیف نموده و بر آنان ستم كرده و آنان را به قتل رسانده و رانده و سخت ترین بیدادگری را در مورد آنان روا داشته اند.
پیامبر گرامی اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ در تبیین این مطلب فرمود:
«انتم المستضعفون بعدی.»[8]
یعنی: شما تضیف شدگان پس از من هستید.
و این واقعیت تاریخی كه پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ از آن خبر داد، هیچ نیازی به اثبات ندارد.
تاریخ اسلامی و روند آن، به صراحت و با رساترین صدای خویش گواهی می كند كه مردم از همان روز رحلت پیامبر، خاندان او را با كمال تأسف مورد هجوم قرار دادند و آنان را به سختی تضعیف كردند.
نكته‌ دیگر:
در پایان بحث، در مورد آیه 4 و 5 از سوره مباركه قصص، نكته دیگری نیز شایسته طرح است و آن اینكه:
ممكن است این تأویل و معنای نهان از آیه شریفه كه امامان نور ـ علیهم السلام ـ آن را آشكار ساخته اند از ظاهر آیه نیز دریافت گردد، چرا كه در صدر آیه 5، دو واژه «نرید» و «نمنّ» به صورت مضارع كه از آینده خبر می دهد،‌ به كار رفته است.
از آنجایی كه این آیات پس از گذشت هزار سال از عصر «موسی» بر قلب مصفای پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله ـ فرود آمده است می توان گفت كه: اگر در مورد بنی اسرائیل بود می توانست به صورت ماضی كه از گذشته پیام دارد، نازل گردد، اینگونه: «وأردنا ان نمنّ» و یا اینگونه: «منّنا علی الذّین استضعفوا» همانگونه كه در دیگر آیات قرآن، به صورت ماضی بكار رفته است.
برای نمونه:
1. «لقد منّ الله علی المؤمنین... »[9]
2. «... فمن الله علیكم... »[10]
3. «و لقد منّنا علیك مره اخری»[11]
4. «و لقد منّنا علی موسی و هارون»[12]
خداوند در همه این آیات واژه مورد نظر را به صورت ماضی بكار برده است، اما در آیه مورد بحث به صورت مستقبل «و نرید ان نمنّ»
آیا خود این نكته, نشانگر این واقعیت نمی تواند باشد كه معنای نهان و تأویل آیه شریفه را از ظاهر و تفسیر آن نیز می توان دریافت؟
در‌ آیه بعد نیز همینگونه است: «و نری فرعون و هامان... »
و جای این سوال كه چرا نفرمود: «و أرینا فرعون و هامان؟»
و نیز در واژه های: «نرید» و «نجعلهم» و باز «نجعلهم» و «نمكنّ» و «نری»[13] همه این واژه های ششگانه بصورت مستقبل آمده اند و نه ماضی، در صورتی كه می توانست ماضی باشند.
دومین نوید
و نیز خداوند در قرآن كریم اینگونه از آن حضرت نوید می دهد:
«وعد الله الذّین آمنوا منكم و عملوا الصّالحات لیستخلفنّهم فی الارض كما استخلف الذّین من قبلهم و لیمكنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امناً یعبدوننی لایشركون بی شیئاً و من كفر بعد ذلك فاولئك هم الفاسقون... »[14]
یعنی: خدا به كسانی از شما كه ایمان آورده و كارهای شایسته انجام داده اند وعده داده است كه آنان را در روی زمین جانشین دیگران سازد همانگونه كه مردمی را كه پیش از آنان بودند جانشین دیگران كرد و دینشان را ـ كه خود برایشان پسندیده است ـ استوار سازد و وحشتشان را به امنیت تبدیل كند، تا تنها مرا بپرستند و چیزی را با من شریك نگیرند. و آنان كه از آن پس، راه كفر و ناسپاسی در پیش گیرند،‌ نافرمانند.
این آیه شریفه از جمله آیاتی است كه به آن حضرت تأویل شده است.
با نگرش به ظاهر این آیه، خداوند به مؤمنان و شایسته كرداران این امّت، نوید جامعه ای را می دهد كه از هر پلیدی و ناپاكی پیراسته است و به تمامی ارزشها و قداستها و شایستگی ها آراسته است، این معنای ظاهری این آیه‌ شریفه.
این وعده شكوهمند خدا كه سه بار با «لام قسم» مورد تأكید قرار گرفته است و سه بار با «نون تأكید» تاكنون تحقّق نیافته است.
چه زمانی مرم با ایمان و شایسته كردار توانستند با اقتدار، حكومت مهر و عدل خویش را در سراسر جهان به پا دارند و در كمال آزادی و بدون ترس و دلهره مقررات عادلانه و جانبخش قرآن را در عرصه های حیات، پیاده نمایند؟
این مؤمنان شایسته كرداری كه خداوند در آیه مورد بحث این وعده روح بخش را به آنان می دهد، چه كسانی هستند؟
اگر شما خواننده عزیز به تاریخ اسلام و مسلمانان از همان آغاز درخشش انوار نورانی وحی تا كنون، مراجعه كنید، به شایستگی درخواهید یافت كه این وعده شكوهبار خدا در ظرف این هزار چهار صد سال تحقّق نیافته و این نوید بزرگ جامه عمل نپوشیده است.
من فكر نمی كنم كه وجدان هیچ مسلمان آگاه و با انصافی بپذیرد كه منظور از مؤمنان شایسته كردار در این آیه، «امویان» و «عباسیان» باشند، چرا كه تاریخ مورد قبول امت اسلام و ملل بیگانه، گواه است كه «امویان و عباسیان» در حكومت سیاه و وحشتناك خود،‌ سهمگین ترین جنایات را مرتكب شدند و خون پاك اولیای خدا را به زمین ریختند، حرمت ها را هتك كردند، و كاخهای ظلم و بیدادشان لبریز از فسق و فجور و ضد ارزشها بود كه اگر بخواهیم آن جنایت ها را به طور دقیق شرح دهیم كتاب از اسلوب و موضوع خود خارج خواهد شد.
به علاوه چه روزگاری براستی دین خدا به تمكّن و اقتدار مورد نظر این آیه مباركه نائل آمد، تا نوید جهان گستر شدن آن تحقّق یافته باشد همانگونه كه در آیه آمده است:
«و لیُمكنّن لهم دینهم الّذی ارتضی لهم.... »
این صحیح است كه اسلام به دلیل جامعیت، محتوای بلند، هماهنگی با فطرت و دیگر ویژگی های خود و آورنده و آموزگاران و الگوهای حقیقی آن امامان نور تاكنون به میلیون ها دل و قلب راه یافته و آهسته آهسته به راه خود ادامه می دهد، امّا سوگمندانه همچنان فاقد یك قدرت منسجم جهانی است، به طوری كه در هر گوشه ای از این جهان پرآشوب، هر كس می تواند به جنگ با آن برمی خیزد و بر ضد آن و پیروان آن دست به شقاوت می زند.
صحیح است كه اسلام در مقاطعی از تاریخ خویش، در قلمرو محدودی به قدرت رسید و رهبری سیاسی و اجتماعی را به كف گرفت، امّا آیا براستی همین حاكمیّت محدود و قطعی، نوید مورد نظر قرآن و تحقّق آن وعده شكوهمند خداست؟ اگر چنین است این شرایط كه در همان عصر پیامبر ـ صلی الله علیه و آله ـ تحقّق یافت و اسلام بر مدینه و بخش هایی از «جزیر‌ه العرب» حاكم گردید.


[1] . سوره‌ فصلت، آیه 42.
[2] . سوره نحل، آیه 89.
[3] . سوره انعام،‌آیه 59.
[4] . سوره قصص، آیه 5 و 6.
[5] . نهج البلاغه، قصار 209.
[6] . شرح ابن ابی الحدید، ج 19، ص 29.
[7] . بحارالانوار، ج 51، ص 63.
[8] . واژه مستضعف در مفهوم قرآنی: كسی است كه نیروهای بالقوه و بالفعل را بر برازندگی، تكامل و اقتدار و شكوه داراست اما از سوی استبداد،‌ ارتجاع و استعمار حاكم، سخت زیر فشار است، و در همانحال در اندیشه گستردن بندهای اسارت و در اندیشه عدالت و آزادگی و تقواپیشگی نه اینكه به معنای عنصر فاقد قدرت و توان و تحرك و برنامه و هدف باشد.
[9] . سوره ‌آل عمران، آیه 164.
[10] . سوره نساء‌،‌ آیه 94.
[11] . سوره طه، آیه 37.
[12] . سوره صافات، آیه 114.
[13] . واژه های ششگانه مورد اشاره در دو آیه مورد بحث، در آیات 5 و 6 سوره قصص بكار رفته اند.
[14] . سوره نور، آیه 55.
سيد محمد كاظم قزويني - امام مهدي (عج) از ولادت تا ظهور، ص 95

منبع:سایت اندیشه قم.


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه 13 آذر1387 ساعت 11:6 قبل از ظهر موضوع مهدویت از دیدگاه ... | لینک ثابت


ديدار با آقا امام زمان (عج)

ديدار با آقا امام زمان (عج)

گل نرگس

مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) از آيات و مراجعي بود که بي واسطه به فيض ملاقات حضرت مهدي، صاحب الزمان ارواحنا له الفداه مشرف شده بود. علامه حاج سيد محمد حسن ميرجهاني طباطبايي، صاحب تأليفات مفيد که از خواص اصحاب ايشان بودند حکايت کرده اند که:

روزي ما در منزل سيد ابو الحسن اصفهاني نشسته بوديم بسياري ازآقايان ديگر هم بودند ازجمله : سيد ابو القاسم اصفهاني مترجم عروه الوثقي - شيخ محمد کاظم شيرازي - خلخالي بزرگ - سيد محمد پيغمبر - دامادهاي مرحوم سيد ابو الحسن ( سيد مير باد کوبه اي و آسيد جواد اشکوري ) نيز حضور داشتند .

ناگهان يک نوري که از آفتاب روشن تر بود در«مقام حجت» تابش کرد و صيحه پدرم به صداي عجيبي بلند شد. يک صيحه زد و صدايش خاموش شد.

 در آن هنگام يک پستچي آمد و يک پاکت نامه به دست سيد ابو الحسن داد. ايشان نامه را باز کردند و در داخل آن دو ورقه بود يک ورقه اشعار شخصي سني(1) بود در ردّ اعتقاد به وجود حضرت مهدي(عج) که براي صاحب نامه فرستاده بود و ورقه ديگر نامه اي بود که نويسنده آن درباره اعتقاد شيعه به مهدي ( ع ) از مرحوم سيد دليل و استدلال خواسته بود. مرحوم سيد نامه را خواندند و خنديدند . سپس آن نامه را به صداي بلند خواندند . نامه از طرف بحر العلوم يمني(2) بود و دليلي براي وجود امام زمان در خواست کرده بود . مرحوم سيد ابو الحسن همان وقت جواب نامه او را نوشتند و در ضمن نوشتند :« شما به نجف مشرف شويد تا من امام زمان ( ع ) را به شما نشان بدهم !» نامه را مهر کردند و به دامادشان سيد جواد اشکوري دادند و فرمودند: ببر در پست بينداز. دو ماه از اين قضيه گذشت .. شبي بعد از اين که سيد ابو الحسن در صحن امير المؤمنين نماز مغرب و عشاء را خواندند يکي از شيوخ عرب به نام شيخ عبد الصّاحب آمد و به ايشان گفت : « بحر العلوم يمني به نجف آمده است و در محله فلان جا منزل کرده است .» سيد ابو الحسن فرمودند : « بايد همين حالا به ديدنش برويم .» ايشان همراه با عده اي از علماء براي ديدن بحر العلوم حرکت کردند . دامادهايشان و پسرشان سيد علي هم همراهشان بودند. ما هم رفتيم .بالاخره وقتي رسيديم و تعارف به عمل آمد بحر العلوم يمني شروع به صحبت در آن زمينه کرد. سيد ابو الحسن فر مود: الان وقت صحبت کردن نيست چون من عجله دارم . فردا شب براي شام به منزل ما بياييد تا آنجا با هم صحبت کنيم. سپس مرحوم سيد برخاستند و همه با هم به منزل بازگشتيم. فردا شب، بحر العلوم با پسرش سيد ابراهيم به منزل سيد ابو الحسن آمدند . پس از صرف شام سيد خادمشان را صدا زدند و فرمودند : مشهدي حسين ! چراغ را روشن کن مي خواهيم بيرون برويم . ( در آن زمان برق نبود و بايد با چراغ فانوس بيرون مي رفتند.)

چهارماه بعد زوّار يمني به نجف آمدند و پول هاي زيادي براي سيد ابو الحسن آوردند به همراه نامه اي که سيد بحر العلوم توسط زوّار به حضور سيد فرستاده بود و و از او تشکر و قدرداني کرده بود و نوشته بود : «از برکت عنايت و هدايت شما تا کنون دو هزار و اندي از مقلّدين من شيعه دوازده امامي شده اند.»

مشهدي حسين چراغ را روشن کرد و آورد . در اين هنگام سيد ابو الحسن و بحر العلوم و فرزندش سيد ابراهيم و مشهدي حسين آماده بيرون رفتن شدند. ما هم خواستيم همراه آنان برويم اما ايشان فرمودند: « نه هيچکدامتان نياييد.» هرچهار نفر آنها بيرون رفتند و چون تا برگشتن آن ها زمان زياد گذشت، ما آن شب نفهميديم که کجا رفتند. فردا صبح از سيد ابراهيم پسر بحر العلوم يمني سوال کرديم : ديشب کجا رفتيد؟ سيد ابراهيم خنديد و با خوشحالي گفت : « الحمد لله استبصرنا ببرکه الامام السيد ابو الحسن »؛ ما به برکت امام سيد ابو الحسن شيعه شديم. گفتيم : کجا رفتيد؟ گفت: «رحنا بالوادي مقام الحجه» در وادي السّلام به « مقام حجت عليه السّلام» رفتيم. وقتي به اطراف مقام رسيديم سيد ابو الحسن چراغ را از خادمشان گرفتند و گفتند : اينجا بنشين تا ما بر گرديم . مشهدي حسين همانجا نشست و ما سه نفر وارد مقام شديم. وقتي در فضاي مقام داخل شديم سيد چراغ را زمين گذاشتند و کنار چاه رفتند و وضو گرفتند و داخل مقام شدند و ما بيرون مقام قدم مي زديم . سپس سيد ابو الحسن مشغول نماز شدند. پدرم چون معتقد به مذهب شيعه نبود لبخند مي زد و مي خنديد. ناگهان صداي صحبت کردن بلند شد. پدرم با تعجب به من گفت:  کسي اينجا نبوده است ! آقا با چه کسي صحبت مي کند؟! دو سه دقيقه صداي صحبت ها را مي شنيديم اما تشخيص نمي داديم که صحبت درباره چيست. هيچ يک از مطالب مشخص نبود.

وادي السلام

ناگهان سيد صدازد: «بحر العلوم ! داخل شو» پدرم داخل شد. من هم خواستم به داخل مقام بروم اما سيد فرمود: « نه تو نيا!» باز به قدر چهار پنج دقيقه صداي صحبت مي شنيدم اما صحبت هارا تشخيص نمي دادم. ناگهان يک نوري که از آفتاب روشن تر بود در«مقام حجت» تابش کرد و صيحه پدرم به صداي عجيبي بلند شد. يک صيحه زد و صدايش خاموش شد. سپس سيد ابو الحسن صدازد: سيد ابراهيم ! بيا پدرت حالش بهم خورده است. آب به صورتش بزن و شانه هايش را بمال .آب به صورتش زدم و شانه هايش را ماليدم پدرم چشمهايش را باز کرد و با صداي بلند گريه مي کرد. بي اختيار از جا بلند شد و روي قدم هاي سيد ابو الحسن افتاد و پاهاي سيد را مي بوسيد و دور سيّد طواف مي کرد و مي گفت: « يا بن رسول الله ! يابن رسول الله ! يابن رسول الله ! التوبه ! التوبه ! التوبه !»

مرحوم آيت الله سيد ابوالحسن اصفهاني(ره) از آيات و مراجعي بود که بي واسطه به فيض ملاقات حضرت مهدي، صاحب الزمان ارواحنا له الفداه مشرف شده بود.

پس از آن سيد ابوالحسن مذهب شيعه را به او تعليم دادند و او شيعه شد و من هم شيعه شدم. به هر حال اين قضيه گذشت و بحرالعلوم هم به يمن بازگشت . چهارماه بعد زوّار يمني به نجف آمدند و پول هاي زيادي براي سيد ابو الحسن آوردند به همراه نامه اي که سيد بحر العلوم توسط زوّار به حضور سيد فرستاده بود و و از او تشکر و قدرداني کرده بود و نوشته بود : «از برکت عنايت و هدايت شما تا کنون دو هزار و اندي از مقلّدين من شيعه دوازده امامي شده اند.»(3)

پي نوشت ها:

1- در زمان مرجعيت سيد او الحسن اصفهاني يکي ازعلماي اهل تسنّن بغداد 16 بيت در مذمت شيعيان سروده بود و در آن ها اعتقاد شيعيان به امام زمان (عج) را مورد استهزاء قرار داده بود . او نوشته بود که شيعيان انتظار دارند که مهدي از سرداب بيرون بيايد. او اين اشعار را براي بعضي از علماي نجف و از جمله آن ها براي شيخ محمد حسين کاشف الغطاء فرستاده بود و مرحوم کاشف الغطاء در جواب آن شانزده بيت 160 بيت بر همان وزن سروده بود و در آنها اسامي علماي سنّي که قايل به امامت و مهدويت هستند و اسامي کتاب هاي آن ها را ذکر کرده بود.

2- او  يکي از علماي زيديّه به نام سيد بحرالعلوم يمني وجود حضرت ولي عصر عليه السلام را انکار مي کرد و با علماء و مراجع شيعه آن روز مکاتبه مي کرد و براي اثبات وجود و حيات آن حضرت برهان مي خواست. علماء بزرگوار از کتب اخبار و تواريخ عامه و خاصه اقامه دليل مي کردند؛ ولي وي قانع نمي شد و مي گفت: من هم اين کتب را ديده ام. تا اينکه براي آيت الله اصفهاني نامه نوشت و جواب قاطعي خواست.

3- به نقل از: کتاب گنجينه دانشمندان ازشيخ محمد شريف رازي جلد اوّل.

ساير منابع:

- سايت موعود

- ماهنامه موعود شماره 77. 

                                                                                                                                                   سايت تبيان


 

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 12 آذر1387 ساعت 9:25 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


آمادگی برای دوران بعد از ظهور (2)

آمادگی برای دوران بعد از ظهور (2)

آماده کردن شرایط فرج و ظهور امام زمان علیه السلام با آماده نمودن شرایط بعد از ظهور فرق می کند. قبل از ظهور باید تلاش نمود تا فضای جهان آماده پذیرش امام زمان علیه السلام گردد، ولی برای زمان بعد از ظهور نیز باید سرمایه گذاری نمود.

در دعای افتتاح اهداف ظهور مطرح شده و دو وظیفه منتظران نیز بیان شده تا خط فکری، علمی و عملی روشن و مبرهن باشد و در اینجا به آنها اشاره می نماییم:

1- عزت اسلام و مسلمین؛ «تعز به الاسلام و أهله»

اسلام دینی است که بالاست و بالاتر از آن دینی نیست؛ «الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه» و بعد از ظهور، عظمت این دین الهی در تمام ابعاد باید برای مردم روشن گردد. سیطره جهانی اسلام و نفوذ آن در مکاتب و خانواده ها و دلها و عمل به فرامین آن و دیدن آثار اسلام با عمل به دستوراتش عزت و اقتدار اسلامی را به همه جهانیان آشکار خواهد نمود. معرفی واقعی و حقیقی اسلام هم از حیث ایدئولوژی و هم از حیث رفتاری و عملی و عمل به تمام فرامین آن از رسالتهای مهم بعد از ظهور است و با این اتفاق، مسلمین نیز عزت واقعی خویش را پیدا خواهند نمود.

خروج از بند استعمارگران و استثمارگران، پناه بردن به دامن اسلام و گریز از فرهنگ مبتذل غربی، بدست آوردن و بکاربستن آخرین یافته های علمی و تکنولوژی در جهان، الگو شدن در تمام زمینه های اقتصادی و... برای جهان همه مقدمه برای عزت مسلمین است.

2- ذلیل کردن خط نفاق و منافقین؛ «و تذل به النفاق و أهله»

خطرناکترین خط فکری در مقابل اسلام و مسلمین خط نفاق است. چهره های دوگانه ای که برای منافع خود لباس گوسفند به تن نموده و سنگین ترین ضربه ها را به اسلام و دین زده اند. انسانهایی که ایمان آنها فقط سوری و لق لق زبان است. اعمال فاسد و گناه خویش را اصلاح و صواب می دانند و دیگران را نفی می نمایند. در حضور مؤمنان خود را مؤمن دانسته و در ملاقاتهای خویش با منافقین دیگر، بیان می کنند که ما آنان (مؤمنان) را مسخره می کنیم. ایمان به خدا را سفاهت می دانند و... شناخت نیروها و چهره های نفاق و حذف آنان از جامعه اسلامی و از بین بردن خط نفاق از دیگر اهداف بعد از ظهور امام زمان علیه السلام است.

و اما منتظرین چه هدفی را باید دنبال کنند؟

از مهم ترین مباحث در جامعه ایده آل، ساخت نیروها و افراد قوی و مفید است. در جامعه بعد از ظهور دو چیز بسیار مهم است: 1- خط فرهنگی و حکومتی و برنامه کلان 2- نیروهای مفید و قوی. خط فرهنگی که بدان اشاره شد و اما نیروها باید با دو هدف عمده حرکت نمایند:

الف- «و تجعلنا فیها الدعاه الی طاعتک»؛ ما را در آن دولت حقه اهل دعوت به طاعت قرار بده. نیرویی که درحکومت امام زمان علیه السلام کار می کند علاوه بر تخصص باید رفتار و گفتارش دعوت کننده به سوی اطاعت الهی باشد.

ب- «والقاده الی سبیلک»؛ و ما را پیشوایان راه هدایتت قرار بده. در مورد کار نیروها در حکومت امام زمان علیه السلام چند نکته حائز اهمیت است:

1- محور اصلی کار اطاعت الهی و خداست.

2- وقتی نیروها دعوت کننده به طاعت الهی باشند خود نیز عاملین و مطیعین خداوندند.

3- پیشوایان راه هدایت باشند. یعنی هر نیرو در حکومت امام زمان علیه السلام خود هدایت کننده به سوی صراط مستقیم است. در جامعه مهدوی همه نیروها هم هدایت شده و هم هدایت کننده هستند.

4- در جامعه مهدوی اساس کار نیروها بر معنویت و اخلاص است.

5- در چنین جامعه ای که تز نیروها این گونه باشد قطعا نیروها از هم شناخته شده، خط اصیل اسلام از خط نفاق جدا شده و ثمره کارها بسیار بالا خواهد بود


 

نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 11 آذر1387 ساعت 8:7 قبل از ظهر موضوع حکومت مهدوی | لینک ثابت


شهادت امام جواد (ع)

نعمتی که برای آن شکرگزاری نشود مانند گناهی است که آمرزیده نمی شود.

امام جواد(ع)

حرم <span style='background-color:yellow'>امام</span> <span style='background-color:yellow'>جواد</span> علیه السلام

سالروز شهادت حضرت جوادالائمه،حضرت امام محمد تقی (ع) بر محبان اهل بیت تسلیت باد. 


 

نوشته شده توسط منتظر در شنبه 9 آذر1387 ساعت 7:47 قبل از ظهر موضوع مناسبت ها | لینک ثابت


آمادگی برای دوران بعد از ظهور (1)

آمادگی برای دوران بعد از ظهور (1)

از مسائل بسیار مهم و قابل ذکر در مسئله مهدویت آمادگی و آماده سازی مردم برای اطاعت از امام علیه السلام و فرمانبرداری از ایشان بعد از ظهور و چگونگی ایفای عشق در دوران بعد از ظهور است.

در کنار مسئله انتظار و فضاسازی ظهور و فرج حضرت صاحب الزمان علیه السلام ضروری است که به مسئله آمادگی برای بعد از ظهور نیز پرداخته شود. وظیفه شیعیان قبل از ظهور آماده کردن فضای ظهور و فرج، و بعد از ظهور اطاعت کامل از حضرت مهدی علیه السلام است.

با مروری بر تاریخ اسلام و تاریخ قبل از اسلام روشن می گردد چه بسا افراد زیادی که منتظر منجی بوده و فضای ظهورش را آماده نمودند ولی بعد از ظهور منجی و رهایی از چنگال ابرقدرتها و جنایتکاران وارد میدان مبارزه با منجی خود شده و تا حد قتل و کشتن پیش رفتند که به چند نمونه از آن اشاره می نماییم:

بنی اسرائیل که از ظلم و جور فرعون به تنگ آمده بودند متوسل به خداوند متعال شده تا منجی اش را فرستاده و آنان را از چنگال فرعون نجات دهد. خداوند متعال در قرآن می فرماید: فرعون بدترین عذابها را برای بنی اسرائیل بکار می بست. فرزندان پسر آنها را می کشت، زنها را زنده نگه می داشت، آنان را گروه گروه و فرقه فرقه نموده بود، از آنان بردگی می کشید... بعد از استغاثه و توسل زیاد خداوند متعال حضرت موسی را فرستاد و حضرت موسی علیه السلام بعد از سالها مبارزه، بنی اسرائیل را نجات داده و فرعون و آل او در دریا غرق شدند و بنی اسرائیل هم این مناظر را تماشا می کردند. اما بعد از گذر از دریا و در راه فلسطین وقتی دیدند گروهی بت می پرستند از حضرت موسی علیه السلام خواستند که خدا را به آنان نشان دهد. به حضرت موسی علیه السلام گفتند: اینها خدایی را می پرستند که او را می بینند؛ ما هم تا خدای تو را نبینیم به تو ایمان نخواهیم آورد. خداوند متعال می فرماید: در این هنگام صاعقه ای آمد و آنان را نابود کرد و سپس دوباره آنان را خداوند زنده نمود تا شکرگزار شوند.

دومین موردی که بنی اسرائیل از فرمان حضرت موسی علیه السلام سرباززدند، رفتن موسی به میعاد بود. حضرت موسی علیه السلام با فرمان الهی به مدت سی روز به میعادگاه رفت و هارون برادرش را جانشین خود قرار داد. ولی میقات چهل روز طول کشید. وقتی موسی برگشت دید قومش گوساله پرست شده و گوساله طلایی سامری را عبادت می کنند. و از اطاعت حضرت موسی و برادرش هارون سرباز زده اند.

خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: ما بر سر قوم موسی ابرها را سایه افکندیم و از آسمان مرغ بریان و شربت نازل کردیم. بعد از مدتی باز قوم بنی اسرائیل شروع به بهانه گیری نموده که این غذاها تکراری است و ما نیاز به پیاز و عدس و سیر و خیار داریم. خداوند هم فرمود: وارد مصر شوید که همه چیز آنجا هست.

بهانه جویی بنی اسرائیل در تعیین نوع گاوی که برای زنده کردن مقتول نیاز بود از دیگر اعمال بنی اسرائیل با منجی خود بود. و در نهایت بنی اسرائیل تعداد زیادی از انبیای الهی را کشتند.

نمونه تاریخی دیگی که قابل ذکر است آن دسته از دانشمندان اهل کتاب بودند که در کتابهای خود مژده ظهور پیامبر آخرالزمان، حضرت محمد صلی الله علیه وآله را خوانده بودند. آنان در نقطه ای نزدیک مکه جمع شده و در انتظار حضرت محمد صلی الله علیه وآله زندگی را شروع نمودند ولی بعد از ظهور و بعثت رسول مکرم اسلام او را انکار و به مبارزه با او پرداختند.

در روایات ذکر شده است وقتی امام علیه السلام ظهور می نمایند شیعه واقعی و دین واقعی را عملی می سازند و اطاعت از آن امام همام مشکل است. در شرایطی که دروغ عادی و معمول شده، تهمت زدن به دیگران جزء برنامه های اغلب افراد است، رشوه و پارتی بازی آن قدر معمول شده که انزجاری در آن وجود ندارد، استفاده از بیت المال راحت تر از استفاده از مال البیت شده، بدحجابی و بی حجابی تبدیل به فرهنگ شده و بعضا از آن دفاع می نمایند، رابطه با نامحرم عادی و جزء ضروریات لاینفک زندگی فردی و اجتماعی بشر شده است، حق و ناحق باهم مخلوط شده، اسراف و تبذیر و بریزوبپاش جزء قوانین و ارزش تلقی می گردد، ربا در معاملات جزء سود به شمار می آید، کلاهبرداری و خیانت از ویژگیهای کاسب موفق شمرده شده، کلاههای شرعی در معاملات حرام رواج یافته، معیار استخدام در ادارات پارتی است... در این شرایط وقتی احکام اسلامی بصورت جدی جاری گردد دامن بسیار زیادی از افراد را خواهد گرفت. حال آیا جامعه و افراد و کسانی که منتظر ظهور بودند تحمل این همه مجازات را دارند. یا از سویی دیگر حاضرند تمام اموال بیت المال و اموال مردم را برگردانده و توبه واقعی نمایند؟

ادامه دارد...


 

نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه 7 آذر1387 ساعت 11:45 قبل از ظهر موضوع حکومت مهدوی | لینک ثابت


معنای ولایت و مهدویت

معنای ولایت و مهدویت

از جمله شخصیتهای مهم و ارزشمند تاریخ اسلام، مادر امام زمان علیه السلام حضرت نرجس خاتون سلام الله علیها می باشد. شخصیتی که افتخار کفالت و پرورش و حمل قطب عالم امکان امام عصر ارواحنا له الفداه را دارد.

در زیارتنامه این شخصیت بزرگوار شرایط و ویژگیهای ولایت، دوستی اهل بیت و مهدویت بیان شده است که در این مقوله بدانها اشاره می نمائیم:

1- رغبت در پیوستگی با فرزندان رسول الله صلی الله علیه وآله:

عشق و علاقه قلبی به اهل بیت علیهم السلام، دوستی و محبت با آنان اصل دین اسلام است.

2- شناخت و معرفت حق ائمه علیهم السلام:

معرفت ائمه علیهم السلام و حق امامت آنان شیعه پرور است. در روایت است: «اگر کسی بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است». شناخت امام و اطاعت از امام راه نجات است. و در کنار معرفت امام، معرفت حق امام علیه السلام و حقوقی که بر گردن انسان دارند. شناخت- محبت- اطاعت و الگو قرار دادن ائمه در زندگی.

3- ایمان به صدق آنان:

ایمان و اعتقاد قلبی به ائمه علیهم السلام و تصدیق آنان که حجت خدا و ولی خدا در زمین و واجب الطاعه اند.

4- اعتراف به منزلت و ارزش آنان:

ایمان به ارزش آنان و اعتراف به منزلتشان نزد خدای متعال.

اثر این، آن است که انسان در مقابل عظمت و ارزش آنان تعظیم نموده و مطیع خالص می گردد.

5- بینا بودن به امرشان:

چرا ائمه را خداوند تعیین کرد؟ شناخت هدف آنان، و آگاهی به امرشان انسان را به ائمه نزدیک نموده و فلسفه امامت را با اعتقاد قلبی و عقلی می فهمد و عمل می کند.

6- مشفق با آنان:

مهربانی و دلسوزی نسبت به اهل بیت علیهم السلام و فرزندان آنان، سادات و... محبت عملی انسان نسبت به ائمه است.

7- تقدم آنان بر خویش:

مهدوی ها دو دسته اند؛ بعضی ائمه و امام زمان علیهم السلام را برای خود می خواهند تا مشکلاتشان را حل مند ولی دسته دیگر کسانی هستند که خودشان را برای امام زمان علیه السلام می خواهند.

مهدوی هایی که یاران امام زمان علیه السلام اند کسانی هستند که جزء دسته دوم اند.

دسته اول مانند کسانی اند که تا وقتی مشکل دارند خدا و مهدی علیه السلام را می خوانند ولی مشکلشان که حل شد از همه چیز فراموش می کنند.

منبع:yoosof.com


 

نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 4 آذر1387 ساعت 9:3 قبل از ظهر موضوع درس های اخلاق ایت الله امجد | لینک ثابت


لطیفه (نردبان تقرب)

لطیفه (نردبان تقرب)

1- شخصی از استادش پرسید؛ چه کنم تا امام زمان علیه السلام را در خواب ببینم؟

استادش گفت: آبگوشت شوری طبخ کن و بخور و بخواب.

فردا شاگرد محضر استاد آمد و گفت: دیشب فقط خواب آب می دیدم.

استاد گفت: چون آبگوشت خورده بودی و شور بود عاشق آب بودی و خواب آنرا می دیدی. اگر می خواهی امام زمان علیه السلام را در خواب بینی باید عاشق امام زمان علیه السلام شوی.

***

2- شاگردی از استادش پرسید چه کنم که امام زمان علیه السلام دوستم داشته باشند؟

استاد گفت: جمله ای می گویم، اگر عمل کنی در آغوش امام زمان علیه السلام قرار خواهی گرفت. و آن اینکه غیر از امام زمان علیه السلام از هیچ کس هیچ چیز نخواه.


 

نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 3 آذر1387 ساعت 9:37 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


مصاحبه با قرآن درباره امام زمان علیه السلام

مصاحبه با قرآن درباره امام زمان علیه السلام

مهدی

سؤال اول: دلیل و آیه ای بر وجود امام زمان علیه السلام را بیان فرمایید.

پاسخ قرآن کریم:

1- در سوره قدر خداوند می فرماید: «تنزل الملائکه والروح فیها بإذن ربهم من کل أمر ». تنزل فعل مضارع است و دلالت بر استمرار می نماید. یعنی در هر سال، شب قدر ملائک و روح به زمین نزول می فرمایند. در دوران رسول الله صلی الله علیه وآله به شخص پیامبر نازل می شدند. و در هر عصری باید کسی هم شأن پیامبر باشد تا بر او نازل شوند. و الان تنها شخصی که هم شأن پیامبر صلی الله علیه وآله است امام زمان علیه السلام است.

2- خداوند در قرآن درباره مزد و اجر رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می فرماید: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی ». به دلیل عقلی، دادن اجر رسالت پیامبر در همه زمانها بر همه واجب است. پس چون مزد رسالت پیامبر «موده فی القربی» است پس باید «فی القربی»رسول الله صلی الله علیه وآله در هر عصری باشند تا مردم با مودت به ایشان اجر رسالت را بدهند. و «فی القربی» الان امام زمان علیه السلام می باشند.

سؤال دوم: چگونه زنده ماندن امام زمان علیه السلام تاکنون امکان دارد؟

پاسخ قرآن کریم:

1- خداوند در مورد حضرت یونس علیه السلام می فرماید: «فلولا أنه کان من المسبحین للبث فی بطنه الی یوم یبعثون ». اگر یونس از تسبیح کنندگان نبود در شکم ماهی تا قیامت می ماند. وقتی خداوند می تواند یونس را تا قیامت در شکم ماهی زنده نگه دارد، زنده نگهداشتن امام زمان علیه السلام نیز برای او امری ممکن است.

2- اصحاب کهف سیصدونه سال در غار زنده ماندند «ولبثوا فی کهفهم ثلاث مأته سنین و أزدادوا تسعا ».

سؤال سوم: وظیفه ما در قبال امام زمان علیه السلام چیست؟

پاسخ قرآن کریم:

خداوند می فرماید: «قل لا أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی ». برای مزد رسالت به «فی القربی» (که امام زمان علیه السلام است) مودت کنید. مودت نیاز به معرفت دارد و مودت یعنی محبت همراه با اطاعت. پس الان در قبال امام زمان علیه السلام باید هم معرفت کسب کرده و آن حضرت را بشناسیم و هم از آن حضرت اطاعت کنیم.

سؤال چهارم: آیا امام زمان علیه السلام از ما خبر دارد؟

پاسخ قرآن کریم:

بله، به تمام اعمال شما نظارت داشته و اعمال شما را می بیند. خداوند می فرماید: «و قل إعملوا فسیری الله أعمالکم و رسوله و المؤمنون و ستردون إلی عالم الغیب و الشهاده فینبئکم بما کنتم تعملون ».

سؤال پنجم: چگونه می توان یار امام زمان شد؟

پاسخ قرآن کریم:

با تقوی، چون بهترین و بالاترین معیار که به انسان ارزش می دهد و انسان لیاقت یاوری امام زمان علیه السلام را پیدا می کند تقواست:«إن أکرمکم عندالله أتقیکم ». تقوا سبب بزرگی انسان شده و امکان می دهد که انسان تکیه بر جای بزرگان زند.

سؤال ششم:چند نمونه از نیازهای یاران امام زمان علیه السلام را بیان کرده و چگونه باید کسب کرد؟

پاسخ قرآن کریم:

الف- دانش و بینش: یار امام زمان علیه السلام باید دانش و بینش الهی داشته باشد تا در تصمیم گیریها و عمل دچار خطا نشود. حق را از باطل تشخیص دهد. و این را با تقوی بدست خواهد آورد، زیرا با تقوا موانع فهم و درک و علم و دانش را کنار زده و با دانش درونی و باطنی نگاه می کند. خداوند می فرماید:«إتقوا الله و یعلمکم الله ».

ب) بصیرت و بینش: بصیرتی که با چشم باطن ببیند و با گوش باطن بشنود. با ملائک الهی در ارتباط باشد. اهل حق و باطل را بشناسد تا دچار انحطاط فکری و اخلاقی و روحی نشود. و این بصیرت نیز با تقوا بدست می آید. خداوند می فرماید:«إن تتقوا الله یجعل لکم فرقانا ». فرقان یعنی نیرو و توانی که با آن حق را از باطل جدا کنید. به برکت این تقوا انسان، شیطان شناس نیز می شود. دشمن را هم می شناسد.

ج) بیداری: هوشیاری و بیداری؛ تا هروقت شیاطین برای گول زدن آمدند، بیدار شود، دام ابلیس را بشناسد و از شیطان فرار کند. چون انسان خواب و چشم بسته سریع در چاه می افتد. و این هم با تقوا ممکن است. «إن الذین التقوا إذا مسهم طائف من الشیطان تذکروا فإذاهم مبصرون ».

سؤال هفتم: چگونه بعد از ظهور و در حکومت مهدوی برکات زیاد می شود، محصولات رونق می یابد، مشکلات مردم حل می شود و...؟

پاسخ قرآن کریم:

چون حکومت امام زمان علیه السلام حکومت تقوا است، آثار تقوی هم ظاهر می شود. و من جمله آثار تقوا نزول برکات از آسمان و باز شدن درهای برکت از زمین و آسمان است که حل مشکلات مردم و روزی فراوان نیز بدنبال آن است «ولو أن أهل القری آمنوا و التقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الأرض » «و من یتق الله یجعل له مخرجا و یرزقه من حیث لا یحتسب » «و من یتق الله یجعل له من أمره یسرا ».

سؤال هشتم: ویژگیهای یاران امام زمان علیه السلام چیست؟

پاسخ قرآن کریم:

خداوند می فرماید: «إن الأرض یرثها عبادی الصالحون ». یعنی زمین را بندگان صالح من به ارث می برند. پس وارثان زمین که امام زمان علیه السلام و یاران ایشان هستند دو ویژگی دارند: 1-عبادالله اند 2- صالحین اند. حال به ویژگیهای بندگان صالح خدا اشاره می کنیم:

1- متواضع اند: «عباد الرحمن الذین یمشون علی الأرض هونا »

2- دارای بینش صحیح هستند، زیرا غرور در قلب و عقل آنان نفوذ نکرده است

3- اهل پرورش جاهلان جامعه اند، «وإذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاما »

4- اهل طاعت و سجده و قیامند، «و الذین یبیتون ربهم سجدا و قیاما »

5- خود را آلوده به گناه که منجر به ورود به جهنم می شود نمی کنند، «والذین یقولون ربنا أصرف عنا عذاب جهنم »

6- اهل اعتدالند، «إذا أنفقوا لم تسرفوا و لم یقتروا »

7- موحدند و غیر خدا را نمی خوانند، «لا یدعون مع الله الها آخر »

8- به جان انسانها احترام می گذارند، «ولایقتلون النفس التی حرم الله إلا بالحق »

9- پاکدامنند، «ولایزنون »

10- دنبال پاکسازی روان خویش اند، «و من تاب و عمل صالحا »

11- جبران کننده عقب ماندگیها و پرکننده خلأ ها هستند، «إلا من تاب و آمن و عمل صالحا »

12- حتی مرتکب مقدمات گناه هم نمی شوند و در مجالس گناه هم شرکت نمی کنند، «و إذا مروا باللغو مروا کراما »

13- کلامشان صحیح است، «و الذین لا یشهدون الزو »

14- اهل لغو نیستند، « و إذا مروا باللغو مروا کراما »

15- پرورش دهنده نسل سالم و مفیدند، «هب لنا من أزواجنا و ذریاتنا قره أعین »

16- امام دیگرانند، «و جعلنا للمتقین إماما »

17- به گزین اند. کلام را گوش می دهند و از بهترین آن پیروی می نمایند، «فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون أحسنه »

18- ایمان دارند، «قل یا عباد الذین آمنوا إتقوا ربکم »

19- بنده خدای متعال هستند و امور خود را واگذار به خدای متعال می نمایند، بنده شهرت و پول و زر و زور و دنیا نیستند، «ثم یقول للناس کونوا عبادا لی من دون الله »

20- شیطان را به زانو در آورده اند، «ولأغوینهم أجمعین إلا عبادک منهم المخلصین »

21- ویژگیهای صالحین را دارند یعنی صددرصد اعمالشان صالح است، «والذین آمنوا و عملوا الصالحات لندخلنهم فی الصالحین »

22- امر ازدواج برای جوانان را تسهیل می کنند، «و أنکحوا الأیامی منکم و الصالحین من عبادکم و إمائکم »

23- در کار خیر از همدیگر سبقت می گیرند، «و یسارعون فی الخیرات و أولئک من الصالحین »

سؤال نهم: ازدواج در حکومت مهدوی چگونه است؟

پاسخ قرآن کریم:

همانگونه که بیان شد، امام زمان علیه السلام و یارانش دو ویژگی دارند: 1-عباد خدا هستند 2- صالحین هستند «إن الأرض یرثها عبادی الصالحون ». یک نمونه از ازدواج صالحین را خداوند در قرآن ذکر می کند که ازدواج دختر شعیب با حضرت موسی است، «قال إنی أرید أن أنکحک أحدی إبنتی ها تین » (اول شعیب موسی را شناخت، سپس درخواست ازدواج را داد). از این آیه می توان فهمید که:

1- تا داماد را نشناختید اجازه خواستگاری ندهید. اول شناخت بعد اقدام

2- ویژگیهای داماد در آیه دو چیز ذکر شده است: 1- قوی 2- امین. این دو مهم است

3- اگر پیشنهاد از طرف خانواده دختر باشد اشکال ندارد

4- بعضی خانواده ها چند دختر دارند، اگر برای دختر دوم یا سوم خواستگاری آمد و دختر اولی ازدواج نکرده بود مانع نشوید

5- قبل از ازدواج، دختر و پسر همدیگر را ببینند

6- مهریه باید چند ویژگی داشته باشد. الف) سودآوری اقتصادی داشته باشد. لذا حضرت شعیب علیه السلام هشت سال چوپانی را مطرح نمود ب) مهریه معنوی باشد. حضرت شعیب فرمودند هشت حج ج) مهریه را کم مطرح کنند، تا داماد زیاد کند. این در زیاد شدن محبت بین دختر و پسر مؤثر است د) مهریه نقد به عروس داده شود

7- پدر دختر سختگیری نکند

8- خانواده ها به هم اعتماد داشته باشند

سؤال دهم: ویژگیهای امام زمان علیه السلام در قرآن چیست؟

پاسخ قرآن کریم:

1- معصوم است، «إنما یریدالله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا»

2- اولی الامر است، «أطیعوا الله و أطیعوا الرسول و أولی الأمر منکم»

3- اطاعت از او، راه خداست، «قل ما أسئلکم علیه من أجر إلا من شاء أن یتخذ الی ربه سبیلا» « قل ما أسئلکم أجرا إلا الموده فی القربی». از جمع دو آیه معلوم می شود «سبیل رب» همان « موده فی القربی» است.

سؤال یازدهم: الگوهایی را معرفی نمائید.

پاسخ قرآن کریم:

تمام انبیاء عبادالصالحین اند.


 

نوشته شده توسط منتظر در شنبه 2 آذر1387 ساعت 10:55 قبل از ظهر موضوع مهدویت از دیدگاه ... | لینک ثابت


نقش زنان در زمان ظهور

نقش زنان در زمان ظهور

زنان

نقش زنان در حكومت حضرت ولى عصر (عج) چگونه خواهد بود؟

بعثت پیامبر اكرم (ص) و گسترش اسلام، علاوه بر تحولات عظیمى كه در دنیا از آن زمان تاكنون ایجاد نموده است، مقام و منزلت و نقش زن در خانواده و جامعه را وارد مرحله‏اى جدید نمود به گونه‏اى كه با قبل از آن به هیچ وجه قابل مقایسه نیست.

در دوران قبل از اسلام، در جوامع مختلف به زن تنها به عنوان وسیله‏اى براى دفع و اشباع شهوات مرد، كار در منزل، تولید مثل، شیردهى و كارگرى بى اراده و اختیار در منزل نگریسته و هیچ گونه حقوق انسانى براى او قایل نبودند و ... كه با انتقال به یكدیگر، در نهایت به عنوان ارث، كارگرى براى خانه وارث مى‏گشت. در برخى موارد هم، چشم نگشوده، در زیر خاك پنهانش مى‏كردند، اما اسلام به زن بسان مرد، از نظر شخصیت و كرامت انسانى نگریست و نفقه و مهر او را بر عهده مرد نهاد و او را شریك زندگى او نمود كه نه تنها خود میراث مرد نیست، كه از او ارث هم مى‏برد.

زن بسان مرد مى‏تواند در عرصه‏هاى دینى، فرهنگى و حتى نظامى و اقتصادى با حفظ شؤون و كرامت خویش حضور یابد و مثمرثمر واقع شود و به تعالى برسد.

 نمونه بارز آن، حضور دو بانوى نمونه اسلام حضرت زهرا و حضرت زینب علیهم السلام در عرصه‏هاى مختلف خانوادگى و اجتماعى است.

ظهور و حكومت حضرت مهدى (عج) نیز بسان بعثت رسول (ص) تحولات عظیمى را در پى خواهد داشت و از جمله زن امروز را كه با آب و رنگى مدرن‏تر به دوران جاهلیت باز گردانده شده است، وارد مرحله جدیدى از كرامت و شخصیت خواهد نمود. حال كدام فعالیت‏ها و مسئولیت‏هاى حكومتى در اختیار زنان لایق و كاردان قرار خواهد گرفت، امرى است كه تا شاهد آن نباشیم، قضاوت در مورد جزئیات آن مشكل است؛ زیرا دانش و آگاهى ما به وقایع و حوادث آن زمان، از راه مراجعه به آیات و روایات است و جزئیات این وقایع از طریق روایات به دست ما نرسیده است.


منبع: سایت اسلام کوئست، بااندکی تصرف


 

نوشته شده توسط منتظر در جمعه 1 آذر1387 ساعت 8:6 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت