كعبه؛ ميعادگاه ظهور

| ||||
نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه 30 آبان1387 ساعت 3:13 بعد از ظهر موضوع علائم ونشانه های ظهور | لینک ثابت
من گفتم: ... ، او گفت: ...
>>گفتم: خستهام
> گفت: لاتقنطوا من رحمة الله
> .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.
>> گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!
> گفت: فاذکرونی اذکرکم
.:: منو یاد کنید تا یادشما باشم (بقره/152) ::.
>> گفتم: تا کی باید صبر کرد؟
> گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
.:: تو چه میدانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.
>> گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟
> گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبرحتی یحکم الله
.:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.
>> گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی وصبور! من بندهات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره کنی تمامه!
> گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
.:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.
>> گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟
> گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم
.:: خدا نسبت به همهی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.
>> گفتم: دلم گرفته
> گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
.:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشند (یونس/58) ::.
>> گفتم: اصلا بیخیال! توکلت علی الله
> گفت: ان الله یحب المتوکلین
.:: خدا آنهایی را که توکل میکنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.
>> گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! یادت باشد که:
> گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا را فقط به زبان عبادت میکنند.اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا میکنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر میکنند (حج/11) ::
>> گفتم: چقدر احساس تنهایی میکنم ؛
> گفت: فانی قریب
.:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.
>> گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش میشد به تو نزدیک بشوم
> گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
.:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف وتضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.
>> گفتم: این هم توفیق میخواهد!
> گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ::.
>> گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
> گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
.:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰)::.
>> گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری میتوانم بکنم؟
> گفت: الم یعلموا ان الله هویقبل التوبة عن عباده
.:: مگر نمیدانید خداست که توبه را از بندههایش قبول میکند؟! (توبه/۱۰۴) ::.
>> گفتم: دیگر روی توبه ندارم
> گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
.:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::..
>> گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟
> گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
.:: خدا همهی گناهها را میبخشد (زمر/۵۳) ::.
>> گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا میبخشی؟
> گفت: و من یغفر الذنوب الا الله
.:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.
>> گفتم: نمیدانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم میزند؛ ذوبم میکند؛ عاشق
> میشوم! .... توبه میکنم
> گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
.:: خدا هم توبهکنندهها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.
>> ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک
> گفت: الیس الله بکاف عبده
.:: خدا برای بندهاش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.
>> گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار میتوانم بکنم؟
> گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و
فرشتههایش بر شما درود و رحمت میفرستند تا شما را از تاریکیها به سوی روشنایی بیرون
بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان است. (احزاب/۴۱-۴۳) ::.
>> گفتم: هیچ کسی نمیداند تو دلم چه میگذرد .
> گفت: ان الله یحول بین المرءو قلبه
.:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
>> گفتم: غیر از تو کسی را ندارم.
> گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید
..:: ما از رگ گردن به انسان نزدیکتریم (ق/16) ::.
نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه 29 آبان1387 ساعت 9:39 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
جلوههاي عدل در حكومت امام زمان(ع)

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 28 آبان1387 ساعت 5:6 بعد از ظهر موضوع حکومت مهدوی | لینک ثابت
چشم به راه «حجت» در آرزوى «منجى»

براى درك مفهوم «حجت» و روشن شدن تفاوت ميان اين دو اعتقاد; يعنى اعتقاد به موعود، تنها به عنوان «منجى» و يا اعتقاد به او به عنوان «حجت» و «منجى» لازم است كه جايگاه اين واژه را در قرآن و روايات مورد بررسى قرار دهيم; اما پيش از آن نگاهى اجمالى خواهيم داشتبه معناى لغوى حجت.
حجت در لغت
«حجت» در لغتبه معنى دليل، برهان و راهنما است. به عبارت ديگر «آنچه به آن دعوى يا مطلبى را ثابت كنند» حجت گويند. (1)
مرحوم راغب اصفهانى نيز حجت را اينگونه معنا كرده است:
الدلالةالمبينة للمحجة اىالمقصدالمستقيم والذى يقتضى صحة احدالنقيضين.
راهنمايى آشكار به راه مستقيم و آنچه كه به وسيله آن مىتوان به درستى يكى از دو مخالف پى برد. (2)
حجت در قرآن
در آيات متعددى از قرآن كريم كلمه «حجت» به كار رفته كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مىكنيم:
رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس علىالله حجة بعدالرسل و كانالله عزيزا حكيما. (3)
پيامبرانى مژدهدهنده و بيمدهنده تا از آن پس مردم را بر خدا حجتى نباشد و خدا پيروزمند و حكيم است.
در اين آيه خداوند هدف از فرستادن پيامبران را اتمام حجتبه مردم و سد كردن راه استدلال و بهانهجويى بر آنها، دانسته است، بنابراين مىتوان گفت كه انبيا «حجت» خدا بر مردماند و با آمدن آنها ديگر كسى نمىتواند در درگاه خدا مدعى شود كه چرا راه مستقيم را به ما نشان ندادى.
در آيه ديگرى مىخوانيم:
قل فللهالحجةالبالغة فلو شاء لهديكم اجمعين. (4)
بگو: خاص خداست دليل محكم و رسا، اگر مىخواست همه شما را هدايت مىكرد.
حجت در روايات
در روايات شيعه نيز «حجت» جايگاه خاصى دارد; تا آنجا كه مرحوم كلينى در مجموعه گرانقدر «الكافى» بخشى دارد با عنوان «كتاب الحجة» كه در آن با بيان دهها روايت ابعاد مختلف اين موضوع روشن گرديده است. در اينجا به برخى از رواياتى كه در اين زمينه وارد شدهاند، اشاره مىكنيم:
امام على، عليهالسلام، در بيان ضرورت وجود حجتهاى الهى مىفرمايد:
اللهم بلى، لا تخلواالارض من قائم لله بحجة; اما ظاهرا مشهورا، و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بيناته... (5)
بلى، زمين تهى نماند از كسى كه حجتبر پاى خداست، پايدار و شناخته است و يا ترسان و پنهان از ديدههاست. تا جتخدا باطل نشود و نشانههايش از ميان نرود...
امام باقر، عليهالسلام، در روايتى مىفرمايد:
و الله ما تركالله ارضا منذ قبض آدم، عليهالسلام، الا و فيها امام يهتدى به الىالله و هو حجته على عباده، و لا تبقىالارض بغير امام حجته لله على عباده. (6)
به خدا سوگند كه خداوند از روزى كه آدم، عليهالسلام، قبض [روح] شد، هيچ سرزمينى را از پيشوايى كه [مردم] به وسيله او به سوى خدا هدايت مىشوند، خالى نگذاشته است. اين پيشوا حجتخدا بر بندگانش است و هرگز زمين بدون امامى كه حجتخدا بر بندگانش باشد، باقى نمىماند.
امام صادق، عليهالسلام، نيز در اين باره مىفرمايد:
انالحجة لا تقوم لله عز و جل على خلقه الا بامام حتى [حى] (7) يعرف. (8)
حجتخدا بر آفريدگانش تنها با امام [زندهاى]كه شناختهشود، اقامه مىشود.
همچنين آن حضرت در پاسخ اين پرسش كه: «آيا زمين بدون امام باقى مىماند؟» مىفرمايد:
لو بقيتالارض بغير امام لساخت. (9)
اگر زمين بدون امام بماند، [اهلش را] در خود فرو مىبرد.
امام هادى، عليهالسلام، نيز مىفرمايد:
انالارض لا تخلو من حجة و انا والله ذلكالحجة. (10)
زمين هرگز از حجتخالى نمىماند و به خدا قسم من آن حجت هستم.
حجت در ادعيه و زيارات
در دعاهايى كه از ائمه، عليهمالسلام، وارد شده نيز به دفعات به واژه حجتبرمىخوريم; از جمله در قسمتى از دعاى معروفى كه خواندن آن در زمان غيبتسفارش شده، آمده است:
... اللهم عرفنى حجتك فانك ان لمتعرفنىحجتكضللتعندينى. (11)
بار خدايا، مرا با حجتخود آشنا ساز; كه اگر مرا با حجتت آشنا نكنى از دينم گمراه مىشوم.
در قسمتى از زيارت «آل ياسين» كه از امام عصر، عليهالسلام، نقل شده، پس از آنكه تك تك امامان را به عنوان حجتخدا مىخوانيم و بر اين موضوع گواهى مىدهيم، خطاب به آنها مىگوييم:
فالحق ما رضيتموه والباطل ما اسخطموه والمعروف ما امرتم به والمنكر ما نهيتم عنه.
حق آن است كه شما از آن خشنود شويد و باطل آن است كه شما از آن به خشم آييد. معروف آن است كه شما بدان امر كنيد، و منكر آناست كه شما از آن نهى كنيد.
حال كه به اجمال با معناى حجت و جايگاه آن در معارف شيعى آشنا شديم، به موضوع اصلى اين مقاله مىپردازيم تا روشن شود اينكه ما حضرت مهدى، عليهالسلام، را «حجتحى خداوند» بدانيم يا تنها «نجاتبخش موعود»، در عمل چه تاثيرى در زندگى فردى و اجتماعى ما مىتواند داشته باشد؟
بر اساس آنچه كه درباره مفهوم حجت در لغت، قرآن و روايات گفته شد، حجتخداوند بر روى زمين از طرفى دليل و راهنماى آشكار مردم به سوى صراط مستقيم و از طرف ديگر ملاك و معيارى است كه انسانها مىتوانند با رجوع به او ميزان انطباق خود را با دين خدا بسنجند.
با توجه به اين مفهوم «آنكه معتقد به ظهور حجت استخود را مكلف مىكند كه تا همه مناسبات فردى و جمعىاش انعكاس انتظارش باشد كه در غير اينصورت انتظار مفهوم خود را از دست مىدهد و به لقلقه زبان تبديل مىشود. منتظر نمىداند حجتش كدامين روز مىآيد؟ اما مىداند چنان بايستى آماده باشد، كه هر زمانى كه ظهور كرد اعمالش مطلوب و مقبول حجت واقع شود».
به بيان ديگر تنها كسانى در زمان «ظهور» سربلندند كه در زمان «غيبت» در جهت تامين رضايت مولايشان تلاش كرده باشند.
اين معنا را بصراحت مىتوان از قرآن و روايات استفاده كرد.
در يكى از آياتقرآنكريم آمده است:
يوم ياتى بعض آيات ربك لا ينفع نفسا ايمانها لم تكن امنت من قبل او كسبت فى ايمانها خيرا قل انتظروا انا منتظرون (12) .
روزى كه برخى نشانههاى خدا آشكار شود، ايمان كسى كه پيش از آن ايمان نياورده يا به هنگام ايمان كار نيكى انجام نداده است، براى او سودى نخواهد داشت. بگو چشم به راه باشيد، ما نيز چشم به راهيم.
در ذيل آيه ياد شده، روايات متعددى به طريق شيعه و اهل سنت نقل شده كه در آنها «روزى كه برخى نشانههاى خدا آشكار شود» به زمان ظهور حضرت مهدى، عليهالسلام، تفسير شده است. (13)
از جمله در روايتى كه از امام صادق، عليهالسلام، در تفسير آيه مزبور وارد شده، چنين آمده است:
الآيات همالائمة، والآية المنتظرة هوالقائم، عليهالسلام، فيومئذ لا ينفع نفسا ايمانها لم تكن آمنت من قبل قيامه بالسيف و ان آمنتبمن تقدمه من آبائه، عليهمالسلام. (14)
مراد از نشانهها امامان هستند و آن نشانهاى كه انتظارش كشيده مىشود، قائم، عليهالسلام، است. در آن زمان ايمان كسى كه پيش از قيام آن حضرت با شمشير، ايمان نياورده براى او سودى نخواهدداشت، اگرچه به پدران آن حضرت كه پيش از او بودند، ايمان آورده باشد.
امام صادق، عليهالسلام، در روايت ديگرى آيه ياد شده را چنين تفسير مىكنند:
يعنى خروجالقائمالمنتظر منا، ثم قال، عليهالسلام، يا ابا بصير طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره، اولئك اولياءاللهالذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون. (15)
[مراد از آن روز] زمان خروج قائم ماست كه انتظارش كشيده مىشود، آنگاه فرمود: اى ابابصير! خوشا به حال شيعه قائم ما كه در زمان غيبت او چشم به راه ظهور اويند و در زمان ظهورش او را پيروى مىكنند. آنها دوستان خدا هستند كه نه بيمناك مىشوند و نه اندوهگين مىگردند.
نكتهاى كه از روايتبالا استفاده مىشود اين است كه هر كس بايد تا پيش از آشكار شدن حجتخداوندى چنان زندگى كند و خود و جامعهاش را چنان بسازد كه بتواند به هنگام ظهور در پيشگاه آن حضرت پاسخگو باشد. چرا كه در آن روز ديگر توبه و پشيمانى سودى ندارد.
حضرتصاحبالامر،عليهالسلام، خود درباره وظايف شيعيان در زمان غيبت مىفرمايد:
فليعمل كل امرىء منكم بما يقرب به من محبتنا، و يتجنب ما يدنيه من كراهتنا و سخطنا، فان امرنا بغتة فجاة حين لا تنفعه توبة و لا ينجيه من عقابنا ندم على حوبة. (16)
پس هر يك از شما بايد آنچه را كه موجب دوستى ما مىشود، پيشه خود سازد و از هر آنچه كه موجب خشم و ناخشنودى ما مىگردد، دورى گزيند. زيرا فرمان ما به يكباره و ناگهانى فرا مىرسد و در آن زمان توبه و بازگشتبراى او سودى ندارد و پشيمانى گناه نمىتواند او را از كيفر ما نجات بخشد.
روشن است كه بدون شناختحجتخدا و امام زمان نمىتوان رضايت او را دريافت و ناخشنودى او را باز شناخت. اينجاست كه رمز اين همه تاكيد و سفارش بر شناخت امام زمان روشن مىشود و در مىيابيم كه چرا كسى كه امام زمانش را نشناسد به «مرگ جاهليت» از دنيا مىرود؟
مگر نه اين است كه امام، حجتخدا و ميزان حق و باطل است؟ و مگر نه اين است كه معروف و منكر با امر و نهى امام تفسير مىشود؟ آيا كسى مىتواند بدون شناخت ميزان حق و باطل به حق دستيابد و زندگى خود را بر مدار حق قرار دهد؟ و يا بدون شناخت امر و نهى امام، معروف را به پا دارد و منكر را ترك كند؟ مسلما خير! بنابراين مىتوان گفت هر كس كه امام و حجت زمان خويش را بشناسد و زندگى خود را بر مدار خواسته او شكل دهد، ديگر براى او تفاوتى نخواهد داشت كه ظهور چه زمانى محقق خواهد شد. زيرا هر زمان كه حجتحق آشكار شود او با سربلندى مىتواند در پيشگاه آن حضرت حاضر شود. چنانكه در روايتى كه از امام باقر، عليهالسلام، نقل شده، مىخوانيم:
من مات و ليس له امام فميتته ميتة جاهلية، و من مات و هو عارف لامامه لم يضره تقدم هذاالامر او تاخره و من مات عارفا لامامه كان كمن هو معالقائم فى فسطاطه (17) .
هر كس بميرد و امامى نداشته باشد، مردنش مردن جاهليت است. و هر آنكه در حال شناختن امامش بميرد، پيش افتادن و يا تاخير اين امر (دولت آل محمد، عليهمالسلام) او را زيان نرساند. و هر كس بميرد در حالى كه امامش را شناخته همچون كسى است كه در خيمه قائم با آن حضرت باشد.
با توجه به آنچه گفته شد درمىيابيم كه انتظار «حجت» انتظارى است زنده و پويا كه مىتواند در لحظه لحظه حيات آدمى جارى شود و زندگى فردى و اجتماعى او را متحول سازد. به بيان ديگر انتظار «حجت» تنها به زمان «آينده» مربوط نمىشود بلكه زمان «حال» را هم در برمىگيرد. به خلاف انتظار «منجى» كه هيچ نقشى در وضعيتحال منتظر ندارد و نمىتواند چنانكه بايد منشا تحولى اساسى در زندگى او باشد.
ماهنامه موعود شماره 15
پىنوشتها:
1. ر.ك: الفيومى، احمد بن محمد، المصباحالمنير، ص121; ابن منظور، لسانالعرب، ج3، ص53; الشرتونىاللبنانى، سعيدالخورى، اقربالموارد فى فصحالعربية و الشوارد، ج1، ص164; جر، خليل، فرهنگ لاروس، ترجمه سيد حميد طبيبيان، ج1، ص808; عميد، حسن، فرهنگ عميد، ج1، ص779.
2. الراغبالاصفهانى، ابوالقاسمالحسين بن محمد، مفرداتالفاظالقرآن فى غريبالقرآن، ص107.
3. سوره نساء (4)، آيه 165.
4. سوره انعام (6)، آيه149.
5. نهجالبلاغه، كلمات قصار147، ترجمه سيد جعفر شهيدى، ص388.
6. الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، ج1، كتابالحجة، ص179 - 178، ح8.
7. در برخى از نسخههاى «الكافى» به جاى «حتى» كلمه «حى» آمده است. امام رضا، عليهالسلام، نيز به نقل از امام باقر، عليهالسلام، چنين روايت مىكنند: « انالحجة لا تقوم لله عزوجل على خلقه الا بامام حى يعرفونه». (الحميرى، ابوالحسن عبدالله بن جعفر، قربالاسناد، ص351.)
8. الكلينى، محمد بن يعقوب، همان، ص177، ح2.
9. همان، ص179، ح10.
10. همان، ح9.
11. الشيخالصدوق، ابو جعفر محمد بن على، كمالالدين و تمامالنعمة، ج2، ص512.
12. سوره انعام (6)، آيه 158.
13. ر.ك: البحرانى، السيد هاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج3، ص121 -123; مؤسسة المعارفالاسلامية، معجم احاديث الامامالمهدى، عليهالسلام، ج5، ص109 - 100.
14. الشيخالصدوق، همان، ص18.
15. همان، ص357، ح54.
16. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج52، ص176.
17. الكلينى، محمد بن يعقوب، همان، ص372-371، ح5.
نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 27 آبان1387 ساعت 12:48 بعد از ظهر موضوع حضرت مهدى(عج) در قرآن | لینک ثابت
بيتالمقدس، معاصر ظهور امام زمان(ع) از چند جهت مورد توجّه قرار ميگيرد. يکي از آن جهتها، وقوع نبردي بزرگ در آن، ميان سرسختترين دشمن امام(ع) و آن حضرت است. از دشمنان آشکار در نهضت حضرت مهدي(ع) فردي به نام «سفياني» است. وي جنايات خود را سه ماه پيش از ظهور از شام آغاز ميکند و شش ماه بعد از ظهور در نبردي حوالي بيتالمقدس پروندة خونبار و سياه وي براي هميشه بسته ميشود. او دشمن سرسخت و روياروي آن حضرت ميباشد، هر چند که امام(ع) در حقيقت با نيروهاي کافري که از سفياني پشتيباني ميکنند روبروست. روايات تصريح کردهاند که خروج سفياني از وعدههاي حتمي خداوند است.
از روايات مربوط به اين نبرد چنين برميآيد که سفياني، با مشکلات زيادي روبرو ميشود. |
نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 26 آبان1387 ساعت 10:10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
کوفه در آخرالزمان
پايتخت دولت كريمه مهدي موعود(ع)

بنابرروايات متعدد، کوفه در آخرالزمان، پايتخت دولت كريمه مهدي موعود خواهد شد و تمام مردم دنيا به اين شهر روي خواهند نمود. از امام جعفر صادق(ع) پرسيدند: محلّ اقامت حضرت مهدي(عج) و محلّ اجتماع مؤمنان در هنگام ظهور كجا خواهد بود؟ فرمودند:
«مركز حكومتش كوفه، مركز قضاوت و دادرسياش مسجد اعظم كوفه، ستاد بيتالمال و محل تقسيم غنايم مسلمانان مسجد سهله، محلّ مناجات و خلوتش تپههاي سپيد غريّين (نجف اشرف) ميباشد».3
امام باقر(ع) در اين رابطه ميفرمايد: «گويي قائم(ع) را به چشم خود ميبينم كه با پنج هزار فرشته، از مكه به سوي نجفِ كوفه رفته، جبرئيل در طرف راست، ميكائيل در طرف چپ و مؤمنان در پيش روي آن حضرت قرار دارند. از آنجا سپاهيانش را به سوي كشورها گسيل ميدارد».4
ايشان در حديث ديگري فرمودند: «در حالي كه سه پرچم در كوفه به شدّت درگير است، او وارد كوفه ميشود. پس كوفه براي او مسخّر ميشود. او وارد كوفه شده، بر فراز منبرش قرار گرفته، به ايراد خطبه ميپردازد مردم آنقدر اشك شوق ميريزند كه متوجّه سخنان او نميشوند».5
اميرمؤمنان در ضمن يك حديث طولاني ميفرمايد: «آنگاه به سوي كوفه روي ميآورد و اقامتگاهش را در آنجا قرار ميدهد».6
و در فراز ديگري از اين حديث ميفرمايد: «او و اهلبيتش در رُحبَه سكونت ميكنند... رُحبه اقامتگاه حضرت نوح(ع) بود. آنجا سرزمين پاكيزهاي است و هرگز هيچيك از آل محمد(ع) جز در يك سرزمين مقدس سكني نميكنند و جز در يك سرزمين پاك و پاكيزه به شهادت نميرسند».7
چند ماه بعد از حملة آمريکا به عراق، جمعي از دانشگاهيان عراقي براي بازديد و مذاکرات علمي به تهران آمده بودند. بعضي از استادان دانشگاهي که اشغالگران آمريکايي از آنان بازجويي کرده بودند، تعريف ميکردند: بخشي از سؤالات بازجوها با اين محتوا بوده که گفته شده کوفه و مسجد کوفه پايتخت امام زمان شماست؛ آيا الآن در آنجا دفتر و دستگاهي دارد، ساماندهي نيروهاي او در حال حاضر چگونه پيگيري ميشود و سؤالاتي از اين دست که از وجود اطلاعات جامع و دقيقي دربارة امام عصر(ع) نزد آنان حکايت ميکرد.
گستره مكاني كوفه پس از ظهور
هنگامي كه حضرت مهدي(ع) حكومت واحد جهاني را بر اساس عدالت و آزادي بنياد نهاده، كوفه را به عنوان پايتخت دولت كريمه قرار دهد، قطر آن به 54 ميل (در حدود 110 كيلومتر) خواهد رسيد.8
امام صادق(ع) در اين رابطه فرمودند: «چون قائم آلمحمد(ع) قيام كند، در پشت كوفه (نجف اشرف) مسجدي بنا مينهد كه داراي هزار در است و خانههاي اهل كوفه به دو نهر كربلا متصل ميشود».9
وقتي کوفه به صورت پايتخت دولت كريمه درآيد، همة مؤمنان در آن گرد آيند؛ چنانكه در احاديث فراوان به آن تصريح شده است:
«براي مردمان روزي فرا ميرسد كه هيچ مؤمني نباشد، جز اينكه در كوفه باشد و يا دلش به سوي آن پر كشد».10
«قيامت برپا نشود جز اينكه همه مؤمنان در كوفه گرد آيند».11
اين روايات با توجه به آمار انسانها، طول مدت حكومت حق و گسترة حكومت آن حضرت به شرق و غرب جهان، گرد آمدن همة مؤمنان در پايتخت، از وسعت شكوهمند بينظير شهر كوفه در عصر ظهور حكايت ميكند.
از روايات رجعت استفاده ميشود كه پايتخت دولت كريمه خاندان وحي در دوران رجعت نيز شهر كوفه خواهد بود، مفضّل در ضمن يك حديث بسيار طولاني از امام صادق(ع) در زمينة رجعت سالار شهيدان نقل ميكند كه فرمود:
«امام حسين(ع) با اين علمها و لشكرها حركت نموده، وارد كوفه ميشود. آن روز بيشتر مردمان در آنجا گرد آمدهاند، پس كوفه را سور دفاعي و مركز فرماندهي خود قرار ميدهد.12
در حديث ديگري از رجعتهاي مختلف امير مؤمنان، از جمله در عهد فرمانروايي امام حسين(ع) و ديدارش با اصحاب صفين در همان محل صفين، وحضور يكصد هزار نفر از اصحاب، كه سي هزار نفرشان از كوفه ميباشند، سخن رفته است.13 پايتخت امير مؤمنان(ع) نيز در دوران رجعت، نجف اشرف (ظهر كوفه) خواهد بود.14
لازم به ذکر است پيامبران فراواني در نجف و كوفه مدفون هستند، از جمله حضرت آدم و حضرت نوح، كه در داخل ضريح مقدس امير مؤمنان(ع) مدفون ميباشند.15
در پيشگوييهاي پيشوايان معصوم(ع) احاديث فراواني دربارة كوفه در آستانة ظهور آمده است؛ از آن جمله:
ـ هنگامي كه شكافي در فرات پديد آيد و آب فرات به كوچههاي كوفه برسد، شيعيان آمادة ظهور باشند.16
ـ اي جابر، چگونه ممكن است ـ امر ظهور ـ واقع شود، در حالي كه كشت و كشتار فراوان در ميان حيره و كوفه رخ نداده است.17
ـ هنگامي كه در حجازتان آتش پديد آمد و آب در نجفتان روان گرديد، ظهور قائم(عج) خود را اميدوار باشيد.18
ـ هنگامي كه اين نجف شما را سيل و باران فرا گيرد و در سنگها و سنگريزهها آتش پديدار گردد، ظهور قائم خود را اميدوار باشيد.19
سپاه سفياني وارد كوفه ميشوند و احدي را فروگذار نميشوند جز اينكه به قتل ميرسانند.20
ـ صد و سي هزار نفر به سوي كوفه گسيل ميدارد، كه در رَوحاء و فاروُق فرود ميآيند، شصت هزار نفر از آنها وارد كوفه شده، در نخيله ـ در كنار قبر حضرت هود ـ مستقر ميشوند و در روز عيد تهاجم ميكنند.21
سفياني و همراهانش خروج كرده، هدفي جز كشتن آل محمد و شيعيان آنها را در سر نميپرورانند. پس لشكري را به سوي كوفه ميفرستد، پس گروهي از شيعيان اهلبيت را به قتل ميرسانند و به دار ميآويزند.22
ماهنامه موعود شماره 93
پينوشتها:
1. بحارالانوار، ج 27، ص 262؛ ج 60، ص 212.
2. تاريخ کوفه، ص 63.
3. بحارالانوار، ج 53، ص 11؛ حليـ[الابرار، ج 5، ص 384.
4. الارشاد، ج 2، ص 379.
5. الارشاد، ج 2، ص 380؛ الغيبـ[ طوسي، ص 469.
6. تفسير عياشي، ج 1، ص 165.
7. تفسير عياشي، ج 1، ص 166.
8. بحارالانوار، مجلسي، ج 53، ص 12.
9. الارشاد، مفيد، ج 2، ص 380.
10. رجال کشي، ص 24؛ خصائص الائمه شريف رضي، ص 36.
11. الغيبـ[ طوسي، ص 451.
12. مختصرالبصائر، ص 189؛ بحارالانوار، ج 53، ص 35.
13. بحارالانوار، ج 53، ص 74.
14. مختصر البصائر، ص 190.
15. وسائل الشيعه، ج 14، ص 384؛ ستدرک الوسائل، ج 2، ص 314؛
ج 10، ص 219.
16. الصراط المستقيم، ج 2، ص 258.
17. الارشاد، ج 2، ص 374؛ غيبت طوسي، ص 445؛ بحارالانوار، ج 52، ص 209.
18. الصراط المستقيم، ج 2، ص 258.
19. همان، ص 259.
20. اليقين، ص 423؛ بحارالانوار، ج 52، ص 219.
21. بحارالانوار، ج 52، ص 273؛ ج 53، ص 83.
22. تفسير العياشي، ج 1، ص 163؛ بحارالانوار، ج 52، ص 222.
نوشته شده توسط منتظر در شنبه 25 آبان1387 ساعت 11:23 قبل از ظهر موضوع حکومت مهدوی | لینک ثابت

از حضرت آیة الله بهجت پرسیدند: آقا! این همه بحث راجع به جزیره خضراء میشود، واقعا جزیره خضراء کجاست؟
حضرت آیة الله بهجت فرمودند: جزیره خضراء آن دلی است که امام زمان(عج) در آن تاب بیاورد، اگر امام زمان علیه السلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراء است، مردم باید دور این دل بگردند. کجا میگردی دنبال جزیره خضراء؟! امام زمان همراه توست، چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور در آنجا بکنیم؟! من بگویم امام زمان در جزیرهای در فلان کشور تشریف دارند، نخیر، یقینا بدانید که امام زمان علیه السلام از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است.
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود طلب از گم شدگان لب دریا میکرد
منبع:
نرمافزار هدایت در حکایت.
نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه 23 آبان1387 ساعت 9:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

بر نخواهم داشت دست از دامنت بوي يوسف ميدهد پيراهن
ز انتظارات گشت چشمانم سفيد كو نسيمي كآورد سوي من
گشتهام در رهگذارت خاك راه تا كه بنشينم به چين دامنت
دوستان را نيست چشم ديدنم كاش بنشينم به چشم دشمنت
پشتم از دست محبّانت شكست تا ابد افتادهام بر گردنت
تا نفس دارم بيا تا با غزل پاك سازم خستگي را از تنت
چند بايد عندليبي مثل من در قفس باشد مقيم گلشنت؟
كم مبادا از سر «قصري» دمي سايه گيسو پريشان كردنت
كيومرث عباسي (قصري)
نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه 22 آبان1387 ساعت 12:56 بعد از ظهر موضوع اشعارانتظار | لینک ثابت
|
نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 20 آبان1387 ساعت 11:20 قبل از ظهر موضوع علائم ونشانه های ظهور | لینک ثابت
میلاد باسعادت امام رضا(ع) بر شما عاشقان آن حضرت مبارک باد.
چکيده زندگاني و حالات امام هشتم عليه السلام

آن حضرت روز پنج شنبه يا جمعه ، 11 ذى القعدة ، سال 148 هجرى قمرى (1)، يك سال پس از شهادت امام جعفر صادق عليه السلام در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود؛ و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشيد.
نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه عليه .(2)
كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... .
اءلقاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غيظ المحدّثين ، غياث المستغيثين و... .
پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه عليه السلام .
مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .
نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از:
((حَسْبىَ اللّهُ)) ، ((ما شاءَ اللّهُ وَ لا قُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ)) ، ((وَلييّ اللّهُ)) .
دربان : مورّخين ، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند.
مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، كه تا سال 203 يا 206 به طول انجاميد.
و در سال 200 هجرى قمرى حضرت توسّط ماءمون به خراسان احضار گرديد.
مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين 49 تا 57 سال بين مورّخين اختلاف است .
و بر همين مبنا در مقدار و مدّت هم زيستى با پدر بزرگوارش ؛ و نيز در مدّت حيات پس از پدرش اختلاف مى باشد، گرچه برخى گفته اند كه آن حضرت 29 سال و دو ماه در زمان حيات پدر بزرگوارش زندگى نموده است .
در علّت آمدن امام رضا عليه السلام به خراسان ، نيز بين مورّخين اختلاف است ؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، اين گونه استفاده نمود:
چون هارون الرّشيد به هلاكت رسيد، بغداد و حوالى آن در اختيار فرزندش امين ، و خراسان با حوالى آن تحت حكومت ديگر فرزندش ماءمون قرار گرفت .
پس از گذشت مدّتى كوتاه ، بين دو اين برادر اختلاف و جنگ ، رونق گرفت و امين كشته شد.
در اين بين ، ماءمون نيز جهت استحكام قدرت خود چنان ابراز داشت كه از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد.
بنابر اين ، در سال 200 هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدينه منوّره فرستاد، تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام را از راه بصره اهواز، (به گونه اى كه از غير مسير شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند.
هنگامى كه امام رضا عليه السلام به شهر مَرْوْ رسيد، ماءمون عبّاسى به حضرتش پيشنهاد بيعت و خلافت را داد.
ولى حضرت چون كاملاً نسبت به افكار و دسيسه هاى ماءمون و ديگر خلفاء بنى العبّاس آگاه و آشنا بود، پيشنهاد خلافت را از طرف ماءمون نپذيرفت .
و ماءمون دو ماه به طور مرتّب ، با نيرنگ ها و شيوه هاى گوناگونى اصرار مى ورزيد كه شايد امام عليه السلام بپذيرد؛ ولى چون از طريقى در رسيدن به هدف خويش موفّق نگرديد، در نهايت ، حضرت را تهديد به قتل كرد.
بر همين اساس امام عليه السلام مجبور گرديد كه ولايتعهدى را تحت شرائطى بپذيرد، كه روز پنج شنبه ، پنجم ماه مبارك رمضان ، در سال 201 بيعت انجام گرفت ، مشروط بر آن كه حضرت در هيچ كارى از امور حكومت دخالت ننمايد.
پس از آن كه ماءمون به هدف خود رسيد و از هر جهت حكومت خود را ثابت و استوار يافت ، شخصا تصميم قتل حضرت رضاعليه السلام را گرفت و به وسيله انگور زهرآلود، آن امام مظلوم و غريب را مسموم و شهيد كرد.
شهادت : بنابر مشهور بين تاريخ نويسان ، حضرت روز جمعه يا دوشنبه ، آخر ماه صفر، در سال 203 يا 206 هجرى قمرى
(3) به وسيله زهر مسموم شده و در سناباد خراسان شهيد گرديد؛ و به عالم بقاء رحلت نمود.
و جسد مطهّر و مقدّس آن حضرت در منزل حميد بن قحطبه ، كنار قبر هارون الرّشيد دفن گرديد.
خلفاء هم عصر آن حضرت : امامت حضرت ، هم زمان با حكومت هارون الرّشيد، فرزندش امين ، عمويش ابراهيم ، دوّمين فرزندش محمّد، سوّمين فرزندش عبداللّه ملقّب به ماءمون عبّاسى مصاددف گرديد.
تعداد فرزندان : عدّه اى گفته اند حضرت داراى پنج پسر و يك دختر به نام فاطمه بوده است ؛ ولى اكثر مورّخين بر اين عقيده اند كه حضرت بيش از يك پسر به نام ابوجعفر، امام محمّد جواد عليه السلام نداشته است .
نماز آن حضرت : شش ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، ده مرتبه ((هل اءتى عَلَى الا نْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا)) خوانده مى شود.(4)
و بعد از آخرين سلام نماز، تسبيحات حضرت فاطمه زهراءعليها السلام گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته هاى مشروعه خويش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نمايد كه انشاء اللّه تعالى برآورده خواهد شد.
1- در سال ولادت آن حضرت بين محدّثين اختلاف است ، كه از 148 تا 153 گفته اند.
و برحسب 11 / ذى القعدة / 148 قمرى ، طبق سال شمسى 11 / آذرماه / 144 مى باشد.
2- نام و لقب مبارك حضرت به عنوان امام ((علىّ، رضا)) عليه السلام ، طبق حروف اءبجد كبير، عدد 110، 1001 مى باشد.
3- تاريخ شهادت آن حضرت طبق سال شمسى : 19 / شهريور / 197، يا 17 / مرداد / 200 خواهد بود.
4- تاريخ ولادت و ديگر حالات حضرت برگرفته شده است از:
، اصول كافى : ج 1، كشف الغمّة : ج 2، فصول المهمّه ابن صبّاغ مالكى ، إ علام الورى طبرسى : ج 2، مجموعه نفيسه ، تاريخ اهل بيت عليهم السلام ، ينابيع المودّه ، تهذيب الا حكام : ج 6، جمال الا سبوع سيّد ابن طاووس ، دعوات راوندى ، دلائل الا مامه طبرى ، عيون المعجزات و... .
منبع:
چهل داستان از امام رضا عليه السلام، صالحي، عبدالله.
نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 19 آبان1387 ساعت 7:54 قبل از ظهر موضوع مناسبت ها | لینک ثابت

انتظار، حالتي است نفساني که آمادگي براي آنچه انتظارش را ميکشيم، از آن بر ميآيد. ضد انتظار، ياس و نااميدي است. هر قدر که انتظار، شديدتر باشد، آمادگي و مهيا شدن قويتر خواهد بود. همانطور كه اگر مسافري داشته باشي که در انتظار مقدمش به سر ميبري؛ هر چه هنگام آمدنش نزديکتر شود، مهيا شدنت، فزوني مييابد، بلکه از شدت انتظار چه بسا خواب از ديدگانت ربوده ميشود.
همانطور که «مراتب انتظار»، از اين جهت، متفاوت است، «از جهت محبت» نسبت به کسي که در انتظارش هستي نيز مراتبش، متفاوت ميشود. پس هر چه محبت، شديدتر و دوستي بيشتر باشد، مهيا شدن براي محبوب، زيادتر ميشود . (1)
انتظار، آماده باش و تحصيل آمادگيهاي لازم است براي آنچه که مورد نظر است، انتظار، آماده باشي در سايه صبر و مقاومت است. امام صادق عليه السلام فرموده است:
من دين الائمة انتظار الفرج بالصبر (2)؛ يکي از نشانههاي دين امامان، انتظار فرجي است که به صبر حاصل آيد.
عن الرضا، عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله:
«افضل اعمال امتي انتظار فرج الله عزوجل» (3) و «افضل اعمال امتي انتظار الفرج من الله عزوجل» (4)؛ امام رضا عليه السلام از رسول اکرم صلي الله عليه و آله نقل ميفرمايند که برترين اعمال امت من، انتظار فرج از ناحيه خداوند عزوجل است .
«انه سال عنه رجل: اي الاعمال احب الي الله عزوجل . قال: انتظار الفرج .» (5)
مردي از اميرالمؤمنين علي عليه السلام پرسيد: «کدامين اعمال، نزد خداوند عزوجل، محبوبتر است؟ حضرت فرمودند: «انتظار فرج.»
«قال امير المؤمنين عليه السلام: انتظروا الفرج ولا تياسوا من روح الله؛ فان احب الاعمال الي الله عزوجل انتظار الفرج»(6)؛ در همين باره، حضرت علي عليه السلام فرمودهاند: خود را آماده فرج سازيد و منتظر فرج باشيد و در اين مسير از خدا، نااميد و مايوس نگرديد؛ زيرا که محبوبترين «اعمال» نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج و کسب آمادگي براي فرج و حکومت مهدي عليه السلام است.»
در اين حديث، حضرت، از ياس و نااميدي، پرهيز ميدهند تا طولاني بودن غيبت و مشکلات آن دوران، توان را از منتظران نربايد و آنان را در صف منتظران پابرجا بدارد.
با توجه به اين روايات، معلوم ميشود که انتظار، تنها، يک «حالت روحي» نيست، بلکه احوال روحي جريان يافته و شکل گرفتهاي است که به اقدام و عمل ميانجامد. از همين رو است که «افضل الاعمال» و «احب الاعمال» فرمودهاند و آن، در سايه صبر و استقامت بايد باشد و به دور از هرگونه ياس و نااميدي .
آري، اينگونه انتظار و آمادگي را در دوران غيبت، مشق ياوران مهدي دانستهاند و آن را نصيب مهديياوران، شمردهاند. پيامبر اکرم به حضرت علي (عليهماالسلام) ميفرمايد:
يا علي: آگاه باش که بالاترين مردم، به لحاظ يقين؛ گروهي هستند که در آخر الزمان خواهند بود و با توجه به اين که پيامبر را درک نکردهاند و با او نبودهاند و حجت و امام هم، از آنان غايب بوده است، در عين حال، از روي نوشته بر کاغذ سفيد ايمان آوردهاند. (7)
در حديث ديگر ميفرمايند:
«افضل العبادة انتظار الفرج» (8)؛ برترين عبادت، انتظار فرج است. اميرالمؤمنين علي عليه السلام ميفرمايند: «افضل عبادة المؤمن انتظار فرج الله.» (9)
اينسان است که مهديياوران عصر غيبت، در شب ديجور و سختيها، ايمان گرانسنگ خويش را پايهگذاري ميکنند و ثابت قدم ميمانند و از برترين اعمال، با وجود سختتر بودنش، بهره مييابند؛ زيرا، «افضل الاعمال احمزها» (10)؛ برترين اعمال، سختترين آنها است.
در زمان غيبت، دشمنان، تمامي نقشهها و طراريهاي شيطاني خود را به ميدان ميآورند تا رهزني کنند و ايمان پيروان آن عزيز را نشانه روند. تنها کساني ميتوانند به دام آنان گرفتار نيايند که در سه حيطه «شناخت»، «عاطفه» و «رفتار»، آماده باشند؛ زيرا، اينها، سه حوزهي وجودي انسان را در بينش، و گرايش و عمل، شکل ميدهند .
امام صادق عليه السلام در ذيل آيه شريفه صد و پنجاه و هشتم سوره مبارکه انعام «آيات پروردگارت ظاهر گردد، براي کسي که از پيش ايمان نياورده باشد، يا با ايمانش، خيري حاصل نکرده باشد، ايمان آوردنش سودي ندارد» فرمود: «منظور از آن روز، هنگام خروج قائم منتظر از ما خاندان است.» (11)
از اينگونه روايات به دست ميآيد که وظايف دوران غيبت، بايد با ايمان و عمل خير، رقم بخورد و در غير اين صورت، هيچ فايدهاي نخواهد داشت .
در دوران غيبت، «ايمان و عمل» به کار آيد و آمادگي ميآفريند و منتظران را در حال آماده باش نگه ميدارد. اگر اين آمادگيها، در سه محور شناخت و عاطفه و رفتار نباشد، در وقت خروج و قيام حضرت، نه تنها سودي به همراه نخواهد داشت، بلکه از بعض روايات چنين به دست ميآيد که چه بسا اينگونه افراد، پس از ظهور، در گروه مخالفان و دشمنان قرار گيرند و عدهاي که شبيه به خورشيدپرستان و ماهپرستان بودهاند، از پيروان آن نازنين باشند. (12)
پينوشتها:
1- مکيال المکارم، ج 2، ص 235 و 236 .
2- بحار الانوار، ج 52، ص 122، ح 1 .
3- بحارالانوار، ج 52، ص 122، ح 1 .
4- همان، ص 128، ح 21 .
5- همان، ص 122، ح 3 .
6- همان، ص 123، ح 7 .
7- همان، ص 124، ح 12 .
8- همان، ح 11 .
9- همان، ص 131، ح 33 .
10- بحارالانوار، ج 70، ص 191، ج 82، ص 229 و ج 85، ص 332 و ج 78، ص 69 .
11- بحارالانوار، ج 52، ص 149، ح 76 .
12- الغيبة، نعماني، ص 424 .
منبع تبیان.
نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه 16 آبان1387 ساعت 9:26 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت

در روایات بسیاری، تاکید فراوان شده که معرفت و شناخت امام را باید جدی گرفت. و این از بدیهات است كه تا زمانی كه امامت را نشناسی؛ نسبت به وظایف خود در مورد ایشان نیز ناآگاه خواهی بود. در حدیثی سفارش شده است که دعای عرفان را بخوانید. در فراز آخر این دعا آمده است:
«اللهم عرفنی نفسک ... اللهم عرفنی حجتک؛ فانک ان لم تعرفنی حجتک ظلمت عن دینی.»
در این دعا از خداوند میخواهیم که «حجت» خودش را به ما معرفی کند و بیان میکنیم که اگر چنین نشود، به وادی گمراهی دینی خواهیم غلتید.
در روایات فراوانی آمده است که اگر امام زمان خویش را نشناسیم، همانند مردم دوران جاهلیت، از دنیا خواهیم رفت.
همه اینها نشان از آن دارد که مسئله معرفت و شناخت امام، از اهمیت زیادی برخوردار است. (1)
زراره از امام صادق علیه السلام نقل میکند که آن حضرت فرمودند:
«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر»، زیانی به تو نرساند.»
یعنی، چه دولت حق، زود ظاهر شود و یا دیر، برای تو مساوی خواهد بود و زیانی نکردهای؛ زیرا، زیان، برای کسی است که امامش را نشناخته است .
«اعرف امامک فانک اذا عرفته لم یضرک، تقدم هذا الامر او تاخر.» (2)
«کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد، مانند مردم جاهلیت مرده است و هر کس بمیرد و امامش را شناخته باشد، تقدم و تاخر این «امر» (حکومت مهدی آل محمد) او را زیان ندهد. اگر کسی بمیرد و امام خود را شناخته باشد، مانند کسی است که در خیمه امام قائم همراه او باشد.»(3)
این دسته روایات، به خوبی، گزارش از آن دارند که شیعه، همواره «جریان پیوسته انتظار» بوده است.
از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تا امام عسکری (علیه السلام) همه، از «انتظار» سخن راندهاند و فرهنگسازی فرمودهاند و نشان از کوهسار حکومت مهدی آل محمد دادهاند، و مشتاقان حکومت مهدی را بشارت و نوید دادهاند که با شناخت و معرفت از امام و خط امامت معصومان علیهم السلام در خیمه امام قائم در آمدهاند، هر چند که قبل از خروج و قیام آن حضرت، به چنگ مرگ در آیند و فرصت تشرف به محضر آن عصاره هستی را درنیابند.
خدایا توفیق درك و معرفت امام زمانمان را به عطا بفرما .
پینوشتها:
1- ینابیع المودة قندوزی، باب 29، ص 137، چاپ حیدریه، نجف/ اصول کافی، کتاب الحجة، باب من مات و لیس له امام، ح 3 .
2- اصول کافی، ج 2، ص 97، باب انه من عرف امامه لم یضره تقدم هذا الامر او تاخر، ح 1 .
3- همان، ص 198، ح 5 .
منبع تبیان.
نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 14 آبان1387 ساعت 1:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ازرانترین و سریعترین خودروی جهان

نماز شب؛ ازرانترین وسیلهای كه شما را با سرعت به آرزوهایتان میرساند
هر مسافری میكوشد نزدیكترین راه را انتخاب كند تا زودتر به مقصد رسد؛ این یك اصل بوده و خواسته همه ما این است.
آنهایی كه باور كردند انسان مسافر است و با مردن از بین نمیرود و مرگ پوسیدن نیست، بلكه از پوست به در آمدن است؛ مرگ ماندن در طبیعت نیست، بلكه هجرت از طبیعت است؛ در صدد راه حلند كه حالا كه من مسافرم، نزدیكترین راهم به مقصد چیست!
برای رسیدن به قرب الهی دو راه وجود دارد؛ راه بالا و راه پائین؛ اگر كسی مهمان خدا شد، آن راه بالا را طی كرده است و اگر میزبان خدا شد، راه پائین را طی كرده است. نزدیكترین راه لقای خدا برای اغلب مردم هم همان «قلب شكسته» است؛ اَنَا عِندَ المُنكَسِرَةِ قُلوبِهِم...
برای این موضوع نشانههایی هم هست؛ گاهی كسی قلب شكسته دارد، به در و دیوار عالم بد میگوید. این نمیداند یك فرصت خوبی برای مناجات را دارد از دست میدهد! آخر این دهن كجی و بد دهنی چه مشكلی را حل میكند؟ انتقاد كردن چیز بسیار خوبی است، امّا بد گفتن و عصبانی شدن مشكلی را حل نمیكند. اما یك وظیفه دیگری هم ما داریم؛ بالأخره با كسی كه تمام گرهها به دست او حل میشود هم یك درد دل باید بكنیم یا نه؟
گاهی آدم نسبت به كسانی كه كار به دست آنها نیست؛ اعتراض میكند، بد میگوید، فریاد میزند، نعره میكشد؛ كاری هم دست اینها نیست! حالا یا میكنند، یا نمیكنند.
اگر كسی بخواهد معرفت خدای را در دل جای بدهد، محبّت كسی را در دل جای بدهد كه «رَحمَتی وَسِعَت كُلَّ شَیء»، باید قلبی عرشی داشته باشد. قَلبُ المُؤمِنِ عَرشُ الرّحمن. چنین انسانی میتواند به اندازه هستی خود از لطف ویژه الهی برخوردار باشد.
امّا با او كه كار به دست اوست هم باید یك حرفی داشته باشیم یا نداشته باشیم؟!
حق خواهی، قیام، مبارزه كردن، ظلم ستیزی، اینها همهاش درست است. امّا انسانی كه دلش شكست، تمام كارها و برنامههایش همین است؛ یا یك شب زنده داری، یك مناجاتی، یك سجدهای!
قلب اگر شكست، انسان از همه جا نا امید است. اعتراضاتش را هم میكند، مبارزهاش هم میكند، ظلم ستیزی هم میكند، فریاد هم میزند، داد هم میكشد؛ اینها همه درست اما كار به دست كیست؟
یك مثالی بعضی از ادیبان معرفت پرور ما میگویند: گاهی ممكن است انسان مدّتها زحمت بكشد، این گرههای كور را باز كند. اگر با دست باز نشد، با دندان این گره را باز میكند. اما اگر باز كردید، دیدید كیسه خالی است! مشكلتان حل نمیشود... مثل یك دانشجو یا طلبهای كه شب امتحان تمام تلاش و كوششاش این است كه این جدولها را حل كند. خب جدول را حل كردی، این كه علم نیست! این كه درس نشد!

این گره را باز كردید، دیدید كیسه خالی است؛ یك گره دیگر را باز كنید كه پر است... بنابراین این فرصت یك فرصت زرّینی است برای ما كه اگر یك وقتی قلب ما شكست، این نزدیكترین راه است. وگرنه راههای عادی را ما به طور عادی طی میكنیم؛ نماز میخوانیم، روزه میگیریم، واجبها را انجام میدهیم، مستحبّات هم ان شآء الله انجام میدهیم، محرّمات را هم ترك میكنیم؛ همه اینها اثر دارد؛ انسان در دنیا آبرومند است، در آخرت سعادتمند است، امّا آن مقام والا و بالا كه انسان یا مهمان خدا شود، یا میزبان او، با این سیر و سلوك حل نمیشود؛ آن با جذبه حل میشود، با كشش حل میشود، با بردن حل میشود؛ نه با رفتن!
حالا با این پا چه قدر ما میتوانیم برویم؟ فاصله هم كه محدود نیست. هر اندازه رفتیم، ما را ان شآء الله میپذیرند؛ آن هم حرفی در آن نیست. امّا اگر كسی طمع مقام بالاتر دارد؛ با رفتن حاصل نمیشود، با بردن حاصل میشود. چه كسی را میبرند؛ یا انسان خیلی اوج بگیرد، به مقام دَنی فَتَدلّی برسد، یا عِندَ مَلیكٍ مُقتدر برسد كه از آن به بعد بگویند: ارجعی الی ربّك (1)، از آن به بعد ببرند؛ یا نه! اینقدر فروتن و خاضع باشد كه لطف و رحمت الهی پیش او تنزّل كند، بفرماید: أنا عند المنكس ره قلوبهم. اگر دلی شكست، این است.
این كه میگویند: اَمّن یُجیبُ المُضطَرُّ... (2)، همین است. نه یعنی وقتی مضطر شدی، امّن یجیب بخوان! ما هر وقت مشكلی داریم، امّن یجیب میخوانیم. معنای آیه كه این نیست! معنای آیه این است كه وقتی مضطر شدی، بگو: یا الله، جواب میگیری. برای اینكه مضطر را او جواب میدهد. كسی كه همه راهها به روی او بسته شد، او جواب میدهد. نه اینكه وقتی مضطر شدی، بگو امّن یجیب المضطر! البتّه گفتن او ثواب دارد، بی اثر هم نیست امّا وقتی مضطر شدی، بگو: یا الله! چون آدم وقتی مضطر شد، موحّد خوبی هم میشود! چون برای او ثابت میشود كه از هیچ كسی كار ساخته نیست.
آنهایی كه باور كردند انسان مسافر است و با مردن از بین نمیرود و مرگ پوسیدن نیست، بلكه از پوست به در آمدن است؛ در صدد راه حلند كه حالا كه من مسافرم، نزدیكترین راهم به مقصد چیست!
امام حسن عسكری (علیهالسلام) فرمودند: اِنّ الوُصولَ الی الله سفرٌ لایُدرَك الا بامْتِطاء اللّیل (3). یعنی مهمان خدا شدن یك سفری است كه بدون مركب نمیشود. انسان پیاده نمیتواند این راه را طی كند كه به مقصد برسد. این راه طولانی، مركب مقتدری میخواهد. مركب كسی كه بخواهد به لقای خدا برسد، «نماز شب» است.
« امتطاء » یعنی مطیه گیری؛ مطیه یعنی مركب راهوار. با پیاده روی، انسان خسته میشود و میماند. ولی سواره رفتن آسان است، آن هم مركبی كه به انسان عطا میكنند. و اگر اوصاف دیگری، اهداف دیگری، كمالات دیگری برای مقرّبان ذكر شده است كه كُنتُ سَمعُهُ، كُنتُ بَصَرُهُ (4) و مانند آن، همه محصول قرب است. اگر كسی مهمان خدا بشود، آن مقامات را پیدا میكند. اگر میزبان خدای سبحان بشود هم بعید نیست كه این مقامات را پیدا كند. ما میخواهیم در حد هستیمان از لطف الهی طرفی ببندیم.
این بیان نورانی امیر المؤمنین (علیهالسلام) كه به كمیل فرمود: اِنّ هذِهِ القلوبَ اَوعِیةٌ فَخَیرُها اَوعَاهَا (5)، »این دلها ظروف معارفند؛ بهترین دل آن قلبی است كه ظرفیّتش بیشتر باشد...» برای این است كه كالای بیشتری میخواهد در این ظرف جا بگیرد. كالای بیشتر، همان خدای سبحان است كه وَسعَِ كُرسِیّهُ السّمواتِ وَ الأرضَ (6). اگر كسی بخواهد معرفت خدای را در دل جای بدهد، محبّت كسی را در دل جای بدهد كه «رَحمَتی وَسِعَت كُلَّ شَیء» (7)، باید قلبی عرشی داشته باشد. قَلبُ المُؤمِنِ عَرشُ الرّحمن (8). چنین انسانی میتواند به اندازه هستی خود از لطف ویژه الهی برخوردار باشد.

آیت الله جوادی آملی - قم ـ اردیبهشت 1384 - درس اخلاق
(1) فجر . 28
(2) نمل . 62
(3) بحار الأنوار . ج75 . ص380
(4) الكافی . ج 2 . ص352
(5) نهج البلاغه . خطبه 147
(6) بقره . 255
(7) اعراف . 156
(8) بحار الأنوار . ج55 . ص39
منبع تبیان
نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 13 آبان1387 ساعت 9:5 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

چگونه می توان فهمید که آقا امام زمان (عج) از ما راضی است؟
مؤمنان و شیعیان امام زمان (عج)، خود و اعمال خویش را در محضر آن حضرت می بینند و از ترس این که مبادا خاطر شریف آن عزیز را مکدر نمایند و یا محروم از عنایات ویژه ی حضرتش گردند، برای قرب بیشتر و جلب توجه خاص آن حضرت در راه تعالی و تکامل باید بیشتر تلاش کنند و مواظب باشند که نکند خدای ناکرده با اعمال و کردار ناپسند خویش خاطر آن حضرت را از خویش مکدر نمایند.
امام زمان (عج)، امام رئوف و مهربان و دلسوز همه انسان ها، بلکه همه موجودات است؛ زیرا امامان علیهم السلام برنامه و اهدافشان همان برنامه و اهداف پیامبر گرامی اسلام است. قرآن مجید درباره پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:
«لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ ، یعنی آنچه شما را آزار می دهد بر او سخت و گران است و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.» (توبه/128)
با توجه به مهربانی امام زمان (عج)، او انتظار سخت و مشکلی از ما ندارد. تنها چیزی که موجبات رضایت قلب مهربان آن حضرت از ما را فراهم می سازد، انجام واجبات الهی و ترک محرمات است. بنابراین اگر کسی به دستورات خداوند عمل نماید و وظایفی را که خداوند بر او مقرر کرده است، به درستی انجام دهد، یقیناً امام زمان (عج) از او راضی خواهد بود.
در این باره از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است:
شخصی از ایشان سؤال کرد، مردانگی در چیست؟
امام علیه السلام فرمود: « نبیند خداوند ترا در معصیتی که از آن نهی کرده و ببیند تو را در طاعتی که به آن امر کرده است.» (فقه الرضا،ص358)
بدیهی است که امام زمان (عج) از انسانهای که دارای صفت مردانگی هستند راضی است.
اما کسانی که وظایف و واجبات خود، مانند نماز، روزه، حجاب، خمس، زکات و ... را انجام نمی دهند و از محرمات و کارهای حرام پرهیزی ندارند، یقیناً امام زمان (عج) از آنان راضی نخواهد بود، هرچند در اعمال مستحبی مانند: رفتن به زیارت و ... شرکت فعال داشته باشند.
بنابر این، آنچه را که به طور خلاصه در این مقال می توان گفت این است که:
رضایت امام زمان (عج) در رضایت خداست و رضایت خدا در عمل به دستورات الهی که همان انجام واجبات و ترک محرمات باشد، است؛ زیرا که امام زمان (عج) خود مکلف به احکام و دستورات شرع مقدس اسلام و حافظ ارزش های دینی است.
برگرفته از سایت اسلام کوئست، http://farsi.islamquest.net
نوشته شده توسط منتظر در شنبه 11 آبان1387 ساعت 8:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت

«... أنّ الارض یرثها عبادی الصالحون؛ این زمین را، بندگان صالح، به میراث میبرند.» (انبیاء/105)
احساس انتظار، مثل احساس تشنگی است:
احساس تشنگی، آدم را، به آب میرساند، و احساس انتظار، انسان صاحب نظر آگاه دین باور حقیقت جوی را، به حجت بالغه الهی!...
اسلام، بزرگترین اصل اجتماعی و پاكترین نهاد سیاسی دین را، اعتقاد و التزام به رهبری «معصوم» میداند.
رهبر جامعه انسان، هیچ كس نمیتواند بود، مگر «پیامبر» یا «امام» كه به طور مستقیم از سوی خدا و یا به امر حق و به دست پیامبر، تعیین شده باشد.
حقیقت دین، جز این نیست و بلوغ انسانیت، جز از این راه، مقدور نمیتواند شد.
شیعه، نیز ـ با التزام و پایداری بر این اصل خدایی ـ در هیچ لحظهای از تاریخ، هیچ «ظالم» و «روند ظالمانهای» را تأیید و تصدیق نكرده، و بر سر این كار، «جان» خویش را ـ در همواره همه جا ـ بلا گردان «ایمان» خویش ساخته است!...
در آن حدیث مشهور، هم، كه سخن از قیام حجت، به میان میآید، تاكید، بر سر «ستم ستیزی» است:
«یملاالله به الارض قسطاً و عدلاً، كما ملئت ظلماً و جوراً. خداوند، این زمین را ـ به دست او ـ از عدل و داد، سرشار میسازد، همانطور كه از ظلم و جور سرریز شده باشد!...»
تو گویی كه آنچه دیو آتشخوارة «ظلم»، بر سر آدمیان خاك میآورد، با هیچ داغ و زخم دیگری، برابری نتواند كرد، اصلاً، همة دردهای بشر كجا، و این آتش جانسوز خانمان بر باد ده، كجا؟!
و دوای این همه درد: «عدالت»!
از نگاه «شیعه»، عدالت، اصل دین است:
نخستین پیشوای او، در محراب، به گناه عدالت، به قتل میرسد!!
و آخرین پیشوایش، برای این كه به داد عدالت برسد قیام میكند؛
و آخرین حلقه، از مجموعة حلقات مبارزات حق و باطل را ـ كه از آغاز جهان، بر پای بوده است ـ به سامان میبرد.
همة حرف «انتظار»، همین است:
سفری دور و دراز، برای رسیدن.
با چشمان «آینده»، تكلیف «حال» را، روشن كردن.
در آستانة سقوط و ابتذال،، دست انسان را گرفتن، و او را، تا درگاه نگاه خدا، بالا كشیدن و بر تحقّق آرمان والای همة انبیا و اولیا و مردان رزم آور راه حق، نظر داشتن!.
ودرآخرین رزم ـ پیروزمندانه ـ حیثّیت عادلانة خاك را از نگاهبلند «بقیةالله» به نظاره برخاستن...و این، حرف كمی نیست!.
نویسنده: ابوالقاسم حسینخانی،
نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 7 آبان1387 ساعت 11:24 قبل از ظهر موضوع جملات زیبای انتظار | لینک ثابت
مسیحا

| دیریست كه ما منتظر روى تو هستیم |
| ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم |
| دیریست كه دلداده ما خانه نشین است |
| جاى قدمش بوسه به صد چاك زمین است |
| پلك دلم امشب به نبودت پر درد است |
| این فصل كبود از غم هجران تو سرد است |
| اى ساقى دلهاى جهان مست نگاهت |
| این ماه فرومانده زچشمان سیاهت |
| دیریست كه ما منتظر و خانه بدوشیم |
| وقتى كه قمر نیست همه تار و خموشیم |
| اى صاحب این ثانیه ها پس تو كجایى |
| فهمیده ام این جمعه گذشت و نمى آیى |
| دیریست كه در جمعه همه مست غروبیم |
| از ناله پریم و غزل سنگ و رسوبیم |
| اى نام تو شیرین به لبان و دل سارا |
| كى وصف جمال تو بگفته است مسیحا |
نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 6 آبان1387 ساعت 10:2 قبل از ظهر موضوع اشعارانتظار | لینک ثابت

برای انتظار حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف)، باید پیمانه مودت خویش را از نور موالات و دوستی خاندان پاکیها (معصومان علیهم السلام) سرشار کرد.
«و ان تملا ... مودتی نور الموالاة لمحمد و آله.»(1)
زیرا در سایهسار فرهنگ «موالات» پاکان و پاکیها همه مفاسد دنیوی ما در حوزههای مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اصلاح میگردد:
«بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا.» (2)
واژه «موالات» دارای دو مفهوم است. این دو معنا، مانند دو رکن همراه با هم، معنابخش ماده «موالات»اند. واژگان «دوستی» و «پیروی» با هم، «موالات» را در ذهنها به تفسیر تصویر میکشند.
«موالات» به حکم باب «مفاعله»، امری است متقابل، یعنی ما شیعیان، خاندان اهلبیت را دوست میداریم و از آنان اطاعت میکنیم، و آنان نیز ما را دوست داشته و توسلات و تقاضاهای ما را اجابت کرده و ما را شفاعت میکنند.
سید ابن طاووس (رحمة الله) میگوید: سحرگاهی، در سرداب مقدس حضرت در سامره، نوای آن عزیز را شنیدم که مینالید و میفرمود: «اللهم! ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا، و بقیة طینتنا؛ پروردگارا! شیعیان ما، از پرتو انوار ما خلق شدند و از زیاده گل ما سرشته گردیدند. (3)
ابو ربیع شامی میگوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از عمر و بن اسحاق، حدیثی نقل شده که:دخل علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرای صفرة فی وجهه. قال: ما هذه الصفرة؟ فذکر وجعا به . فقال له علی علیه السلام، انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم، و نمرض لمرضکم، و ندعو لکم، فتدعون فنؤمن. قال عمرو: «قد عرفت ما قلت، و لکن کیف ندعو فتؤمن؟» فقال: «انا سواء علینا البادی و الحاضر.» فقال ابو عبدالله علیه السلام: «صدق عمرو .»(4)
فردی به حضور امیر مؤمنان رسید و حضرت، در صورت او، زردی مشاهده کرد. فرمود:
این زردی چیست؟ گفت که دردی دارد. حضرت فرمود: «ما، با شادی شما، شاد میشویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض میگردیم، و برای شما دعا میکنیم، پس شما هم دعا میکنید و ما آمین میگوییم.»
عمر و گوید: گفتم: «آنچه فرمودی، فهمیدم، اما چگونه بر دعای ما آمین میگویید؟
فرمود: «برای ما، مسافت دور و نزدیک فرقی ندارد.» امام صادق علیه السلام فرموند: «عمرو، راست گفت.»
به خوبی مشاهده میشود که موالات، دو طرفی است و از روایات استنباط میشود که آن امام عزیز، با محبت خروشان خود، به شعیان خود نظر دارد. مگر نه آن است که یوسف گمشده، «رحمت موصوله» (5) و مهر بی کران و رحمت پیوسته الهی است .
امام صادق علیه السلام میفرمایند:
«خداوند، رحمت کند بندهای که ما را نزد مردم محبوب کند و ما را در معرض دشمنی و کینهتوزی آنان قرار ندهد. همانا، به خدا سوگند، اگر سخنان زیبای ما را برای مردم روایت میکردند، به سبب آن، عزیزتر میشدند و هیچ کس نمیتوانست بر آنان وصلهای بچسباند، ولی یکی از آنان کلمهای را میشنود، پس ده کلمه از پیش خود بر آن میافزاید.» (6)
آری پیمانه مودت و دوستی را باید از نور موالات محمد و آل محمد، سرشار و سرریز کرده که اجر زحمات رسول و پاداش رسالت آن سترگ است همچنان که در آیه چنین آمده است: «لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی»(7)؛ برای رسالتم هیچ اجر و مزدی از شما نمیخواهم مگر دوستی اهل بیتم و در آیه دیگر چنین آمده که: «و ما اسالکم من اجر فهو لکم»(8)؛ سود و ثمره این محبت و علاقه، به خود ما باز میگردد و ما را به پاکان و پاکیها وصل میکند و به اوج و رفعت میکشاند و اینگونه است که «فائز» میشویم: «فاز الفائزون» بولایتکم (9) در سایه ولایت پاکان است که رستگاران، به رستگاری دست یافتهاند و از «ذلت خوض و فرو رفتن» به «عزت فوز و سر بر کشیدن» نائل گشتهاند . در آیهای دیگر میخوانیم:
«ما اسالکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا» (10)؛ فقط، از کسانی که بخواهند راه را بیابند و حرکت کنند، رسول، مزد رسالت را میخواهد. در دعای ندبه نیز آمده است:
«فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک» (11)؛ همانا تنها، این خاندان راه به سوی خدا هستند و طریقه کسب رضوان اویند.
در سه آیه یاد شده سخن از آن است که اجر و پاداش رسالت حضرت محمد صلی الله علیه و آله:
الف) مودت امت
ب) آن اجر، برای خودتان است
ج) آن اجر، فقط از آن کسی است که خواسته باشد راه یابد.
این عاطفه سرشار است که میتواند به گامهای ما، توان دهد و آن را در «سبیل» و راه خدا همراه با ثبات و استواری، به حرکت و جریان بیندازد، و با این محبت به حجت خدا است که با تمام وجود، نجوا میکنیم:
«السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک» (12)؛ تو ای حجت خدا! - تنها راه هستی و من، سرشار از عشق تو هستم و با تو آغاز میکنم و با تو ادامه میدهم و تنها، تو، شفیع و همراه من، در آغاز و در ادامه هستی. (13)
راستی، کبوتر دل من، در کدامین آسمان باید پرواز کند و در کدامین آستان باید آشیانه گزیند؟ جز آسمان پاکیها که راه نجات و سعادت و رشد مرا به همراه دارد و آستان پاکان، که پناهی مهربان و دل سوز، راهی هست؟
تو، آگاه به تمامی راه هستی و آزاد از تمامی جاذبهها؛ تو، خلق را برای خدا میخواهی و در جهت او به حرکت میداری و آنان را به قلههای «قرب» و «رضوان» رهنمون میسازی. (14)
پینوشتها:
1- فرازی از دعای زیارت آل یس .
2- فرازی از زیارت جامعه كبیره .
3- الصحیفة المبارکة المهدیه، ص 291 (نقل از مهر بیکران)
4- بصائر الدرجات، جزء 5، ب 16، (نقل از مهر بیکران)
5- فرازی از زیارت جامعه کبیره .
6- الروضة من الکافی، ص 229، ح 293 (نقل از مکیال، ج 2، ص 221 .)
7- شوری، 23 .
8- سبا، 47 .
9- فرازی از زیارت جامعه کبیره .
10- فرقان: 57 .
11- فرازی از دعای ندبه .
12- فرازی از دعای صاحب الامر .
13- فمعکم معکم لامع غیرکم (فرازی از زیارت جامعه کبیره)
14- اریدکم لله (نهج البلاغه، خ 136) .
برگرفته از مجله انتظار، ش 5 (با دخل و تصرف)
نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 5 آبان1387 ساعت 9:3 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
آیه و حدیث روز
درباره وبلاگ
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
بحث رجعت
میلاد امام زمان(عج)
اشعارانتظار
کتاب های انتظار
سوالات و جوابهای انتظار(سوالات،شبهات،...)
نماز امام زمان(عج)
حضرت مهدى(عج) در قرآن
مسجدجمکران
سینما و مهدویت
مهدویت از دیدگاه ...
علائم ونشانه های ظهور
جملات زیبای انتظار
مناسبت ها
حکومت مهدوی
گپ و گفتی با شیطان
شفاعت
درسهایی ازصحیفه سجادیه(ایت الله امجد)
درس های اخلاق ایت الله امجد
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY