تبليغاتX
دوران انتظار
كعبه؛ ميعادگاه ظهور

 

كعبه؛ ميعادگاه ظهور

مسیحا

بنابر روایات، ظهور حضرت مهدی(ع) در مکه و در کنار کعبه رخ خواهد داد. امام صادق(ع) در اين رابطه به مفضل‌بن عمر، فرمودند: «ايشان به تنهايي ظهور مي‌كنند و به تنهايي به سوي كعبه رفته، وارد آن مي‌شوند و به تنهايي شب را سپري مي‌كنند. پاسي از شب كه گذشت و چشم‌ها را خواب در ربود، جبرئيل، ميكائيل و ديگر ملائكه در حالي كه به صف ايستاده‌اند، بر ايشان نازل مي‌شوند.



كعبه اوّلين خانه‌اي است كه براي مردم و به دستان حضرت آدم(ع) ساخته شد.1 سال‌ها پس از آن، حضرت ابراهيم(ع) به همراهي فرزندش اسماعيل آن را تجديد بنا نمود. سكونت حضرت اسماعيل و هاجر در منطقة حوالي كعبه و زمزم باعث شد كه آرام آرام قبايل عرب به اين منطقه روي آورند تا جايي كه در آستانة ولادت پيامبر اعظم(ص) كعبه از چنان جايگاهي برخوردار شده بود كه ابرهه سپاهي با عظمت را براي انهدام و تخريب اين بنا از يمن روانة مكّه نمود و با انتقام قاطع الهي روبه‌رو شد. پيامبر خدا(ص) در کعبه به دنيا آمد و جانشين بر حقّ ايشان در خانة كعبه. پس از گذشت 13 سال از آغاز بعثت در كنار خانة خدا، هر دو به مدينه مهاجرت نمودند و حدود يك دهة بعد در نهايت اقتدار و با سپاهي آكنده از ايمان و قدرت، مؤمنانه به مكّه بازگشتند.

در طول قرن‌ها اين مسجد چند مرتبه تخريب و بازسازي شده و در مقاطع مختلف تاريخي نيز بر وسعت مسجدالحرام كه كعبه را در بر گرفته افزوده شده است. اين مسجد و خانة خدا نسبت‌هاي ويژه‌اي با خاندان پيامبر(ص) و خصوصاً حضرت مهدي(ع) دارد كه در اين مطلب به اختصار به برخي از ابعاد اين موضوع، در رابطه با امام عصر(ع) مي‌پردازيم.
 
بقیه در ادامه مطلب.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه 30 آبان1387 ساعت 3:13 بعد از ظهر موضوع علائم ونشانه های ظهور | لینک ثابت


من گفتم: ... ، او گفت: ...

من گفتم: ... ،  او گفت: ...

>>گفتم: خسته‌ام     
> گفت: لاتقنطوا من رحمة الله     
>   .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

>> گفتم: انگار، مرا فراموش کرده ای!

 > گفت: فاذکرونی اذکرکم     
  .:: منو یاد کنید تا یادشما باشم (بقره/152) ::.

 

>> گفتم: تا کی باید صبر کرد؟ 
 
>  گفت: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
  .:: تو چه می‌دانی! شاید موعدش نزدیک باشد (احزاب/63) ::.

 

>> گفتم: تو بزرگی و نزدیکیت برای منِِِ کوچک، خیلی دوره! تا آن موقع چه کار کنم؟ 
  گفت: واتبع ما یوحی الیک واصبرحتی یحکم الله

   .:: کاراهایی که به تو گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کند (یونس/109) ::.

 

>> گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی وصبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچک است... یک اشاره‌ کنی تمامه!
> گفت: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

 

>> گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل... اصلا چطور دلت میاد؟   
> گفت: ان الله بالناس لرئوف رحیم   

   .:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه – مهربان است (بقره/143) ::.

>> گفتم: دلم گرفته   
> گفت: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا     

      .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا  شاد باشند (یونس/58) ::.

 

>> گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله   
> گفت: ان الله یحب المتوکلین     

      .:: خدا آنهایی را که توکل می‌کنند دوست دارد (آل عمران/159) ::.

 

>> گفتم: خیلی چاکریم! ولی این بار، انگار گفتی: حواست را خوب جمع کن! یادت باشد که:
گفت: و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره

  .:: بعضی از مردم خدا را  فقط به زبان عبادت می‌کنند.اگه خیری به آنها برسد، امن و آرامش پیدا می‌کنند و اگر بلایی سرشان بیاید تا امتحان بشوند، رو گردان میشوند. خودشان تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنند (حج/11) ::

 

>> گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم ؛
گفت: فانی قریب
    .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

 

>> گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد به تو نزدیک بشوم
>    گفت: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال 
   .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف وتضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

 

>> گفتم: این هم توفیق می‌خواهد! 
گفت: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
.:: دوست ندارید خدا شما را ببخشد؟! (نور/۲۲) ::.

 

>> گفتم: معلومه که دوست دارم مرا ببخشی
>   گفت: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
  .:: پس از خدا بخواهید شما را ببخشد و بعد توبه کنید (هود/۹۰)::.

 

>> گفتم: با این همه گناه... آخر چه کاری می‌توانم بکنم؟     
  گفت: الم یعلموا ان الله هویقبل التوبة عن عباده
.:: مگر نمی‌دانید خداست که توبه را از بنده‌هایش قبول می‌کند؟! (توبه/۱۰۴) ::.
 

> گفتم: دیگر روی توبه ندارم 
گفت: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب     
  .:: (ولی) خدا عزیزو دانا است، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::..

 

>> گفتم: با این همه گناه، برای کدام گناهم توبه کنم؟ 
گفت: ان الله یغفر الذنوب جمیعا
 .:: خدا همه‌ی گناه‌ها را می‌بخشد (زمر/۵۳) ::.

 

>> گفتم: یعنی اگر بازهم بیابم؟ بازهم مرا می‌بخشی؟ 
> گفت: و من یغفر الذنوب الا الله
    .:: به جز خدا کیه که گناهان را ببخشد؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 

>> گفتم: نمی‌دانم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتشم می‌زند؛ ذوبم می‌کند؛ عاشق
> می‌شوم! ....  توبه می‌کنم
> گفت: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
 .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم آنهایی که پاک هستند را دوست دارد (بقره/۲۲۲) ::.

 

>> ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک     
گفت: الیس الله بکاف عبده

  .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

 

>> گفتم: در برابر این همه مهربانیت چه کار می‌توانم بکنم؟ 
>   گفت:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
 .:: ای مؤمنین! خدا را زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و
 فرشته‌هایش بر شما درود و رحمت می‌فرستند تا شما را از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون
 بیاورند. خدا نسبت به مؤمنین مهربان  است. (احزاب/۴۱-۴۳) ::.

 

>> گفتم: هیچ کسی نمی‌داند تو دلم چه می‌گذرد .
>   گفت: ان الله یحول بین المرءو قلبه   
 .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

 

>> گفتم: غیر از تو کسی را ندارم. 

  > گفت : نحن اقرب الیه من حبل الورید
  ..:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه 29 آبان1387 ساعت 9:39 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


جلوه‌هاي عدل در حكومت امام زمان(ع)

 جلوه‌هاي عدل در حكومت امام زمان(ع)

امام زمان عليه السلام

در ابتدا بايد مفهوم عدل روشن شود تا بتوان به معناي تحقق عدالت پي برد.
عدل اين است كه هر چيزي در جايگاه حقيقي و اصلي خود قرار گيرد و تسويه و اعتدال داشته باشد. عدل اجتماعي به معناي حركت جامعه به سوي هدف صحيح و درست بوده و ظلم نقيض آن است. بنابراين، عدل در مقابل ظلم تنها عدالت و دادگري حكومتي و اجتماعي نيست، بلكه معنايي گسترده دارد كه آن‌ها را برمي‌شمريم:
اول: يكي از صفات برجستة الهي است كه امام(ع) فرمودند:

اساس دين، توحيد و عدل است1؛

دوم: از فضايل فردي انسان است. انسان عادل يعني كسي كه مرتكب گناه بزرگ نمي‌گردد و به گناه كوچك اصرار نمي‌ورزد؛

سوم: گاهي هم‌طراز حق به كار رفته است و به گفتار درست و حق، قول عدل گفته‌اند. به واسطة عدلي كه با ظهور و قيام مهدي(ع) برپا مي‌شود هيچ كس نمي‌تواند به ديگري ظلم كند. احاديث زيادي در اين زمينه نقل شده و فراگير شدن عدالت يكي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي مهم دوران ظهور برشمرده شده است. پيامبر اكرم(ص) فرموده‌اند:

يملأ الارض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً2.

از امام رضا(ع) روايت شده است كه فرمودند:

خداوند زمين را به دست قائم(ع) از هر ستمي پاك و از هر ظلمي پاكيزه سازد... آن گاه كه او قيام كند ترازوي عدل را در ميان مردم نهد و بدين گونه هيچ كس نتواند به ديگري ستمي كند3.

در تمام دوران زندگي زمين، انبيا و اوليا، انسان‌ها را به فطرت و عقل و نداي تربيتي عدل و عدالت اجتماعي فرا مي‌خواندند، اما زندگي بشر هيچ‌گاه تماماً ميل به سوي صلاح و تقوا و خالي شدن ظلم و جور و عدل الهي نشده است و اين تنها به دست صاحب اصلي اين قيام حضرت مهدي(ع) تحقق خواهد يافت. امام صادق(ع) دربارة استقرار عدل و دادگري امام عصر(ع) و در زمان قيام و ظهور و حكومتشان اين چنين بيان مي‌كنند:

پس آگاه باشيد. به خدا قسم كه قائم(ع) عدالت را به درون خانه‌هاي مردم وارد مي‌سازد. چنان كه سرما و گرما وارد خانه‌هاي آنها مي‌شود4.

به اين ترتيب، با ظهور دولت امام زمان(ع) و تحولي اساسي، همة آرمان‌هاي اسلامي بشر تحقق مي‌يابد و عدالت به تمامي طلوع مي‌كند و بيداد به كلي غروب مي‌نمايد.

در اين قسمت با توجه به روايات به مظاهر دولت و عدالت سايه‌گستر در حيات بعد از ظهور اشاره مي‌كنيم:

1. نتايج و ثمرات عدالت امام زمان(ع) احياي زمين و آدميان است. عدالت مهدوي چنان نشاط‌آور است كه به تغيير قرآن و روايات زمين پيش از تحقق آن عدالت، مرده و بي‌جان است و با برقراري آن زنده مي‌گردد و حيات مي‌يابد.

چنانچه خداي تعالي ما را از اين شگرفي آگاه ساخته است:

إعلموا أنّ الله يحيي الأرض بعد موتها5.

بدانيد كه خدا زمين را پس از مرگش زنده مي‌گرداند.

هر كس و هر چيز كه استعداد زنده شدن داشته باشد به دست مهدي(ع) و با دولت او زنده مي‌شود. چنانچه بنا بر روايات، تفسير اين آية كريمه احياي زمين با عدالت و بر پا ساختن حدود الهي است. تا جايي كه مي‌فرمايند:

عدالت حيات احكام است.

2. ثمرة برپايي قسط و عدل در حكومت حضرت مهدي(ع) فطرت و ايمان انسان است. پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايند:

ساعتي از دولت پيشواي عدل برتر از عبادت هفتاد سال است؛

3. عدالت دولت امام مهدي(ع) امنيتي فراگير و همه‌جانبه را به ارمغان مي‌آورد. امام باقر(ع) در توصيف امنيت فراگير دوران ظهور مي‌فرمايند:

چنان امنيتي برقرار شود كه پيرزني ناتوان از شرق به غرب رود و هيچ كس آزاري به او نرساند6؛

4. عدالت ايشان در سيرة اقتصادي به گونه‌اي است كه در دوران خويش اموال عمومي را بين مردم به طور مساوي تقسيم خواهند كرد و نخواهند گذاشت كسي از حق خود بي‌نصيب بماند7؛

5. از نمونه‌هاي عدالت امام مهدي(ع) آن است كه ايشان به هر كس بنا بر شايستگي‌هايش سمت مي‌دهد. پيامبر اكرم(ص) در خطبة غدير خم مي‌فرمايند:

آگاه باشيد! آخرين امام از ما قائم مهدي خواهد بود... و آگاه باشيد كه او هر صاحب فضلي را بر مبناي فضلش و هر صاحب جهلي را بر مبناي جهلش نشان و سمت مي‌بخشد8؛

6. نظام قضاوت و دادرسي نيز در حكومت مهدي(ع) شكل ويژه‌اي دارد. آن بزرگوار مانند حضرت داوود به حق حكم مي‌كند. خداوند ايشان را از اسرار پنهاني مطلع مي‌سازد و از شاهد و بينه بي‌نيازشان مي‌گرداند. بدين ترتيب ديگر هيچ ستمي از ديد نافذ امام مهدي(ع) مخفي نمي‌ماند، هيچ مظلومي تنها گذاشته نمي‌شود و هيچ ظالمي راه گريز از اجراي حد و حكم الهي را نمي‌يابد؛

7. در بيان معناي عدل چنين آمد كه عدل برابر است با حق و انسان عادل كسي است كه به حق عمل كند. پس ظهور امام زمان(ع) و برقراري از جانب ايشان به اين معناست كه انسان‌ها نه فقط به ديگري ظلم نكنند بلكه در حق خود نيز ظلم ننمايند. به عبارتي عدل با تقوا برابر است و تقوا يعني خود نگهداري و نگه داشتن اعضا و جوارح از انحراف براي تحقق هدف كه همان بندگي و عبوديت است. در آن روزگار آنچه كه از روايات برمي‌آيد:

خداوند دل‌هاي امت را آكنده از بي‌نيازي مي‌سازد، ريشه‌هاي تهمت و دروغ كنده مي‌شود. ريا از بين مي‌رود و در امانتداري رواج مي‌يابد. فحشا و تجاوز ناپديد مي‌شود و در آن روزگار مردم به عبادت و اعمال شرعي و دين‌داري روي مي‌آورند و همواره نماز جماعت به پا مي‌دارند.
پي‌نوشت‌ها:
1. الصدوق، التوحيد، ص96.
2. زمين را آكنده از قسط و عدل مي‌سازد، همان گونه كه از ظلم و جور پر گشته باشد؛ صافي گلپايگاني، لطف‌الله، منتخب الاثر، ف2، ب25.
3. الصدوق، كمال‌الدين و تمام‌النعمه، ج2، ص372.
4. المجلسي، بحارالانوار، ج2، ص362.
5. سورة حديد (57)، آيه 17.
6. صافي گلپايگاني، منتخب‌الاثر، ص308.
7. مجلسي، همان، ج51، ص91.
8. موسوي اصفهاني، سيد محمدتقي، مكيال‌المكارم، ج1، ص49.


زهره اسماعيلي (اصفهان)
ماهنامه موعود شماره 69


 

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 28 آبان1387 ساعت 5:6 بعد از ظهر موضوع حکومت مهدوی | لینک ثابت


چشم به راه «حجت» در آرزوى «منجى»

 

چشم به راه «حجت» در آرزوى «منجى»

امام زمان عليه السلام

 

براى درك مفهوم «حجت‏» و روشن شدن تفاوت ميان اين دو اعتقاد; يعنى اعتقاد به موعود، تنها به عنوان «منجى‏» و يا اعتقاد به او به عنوان «حجت‏» و «منجى‏» لازم است كه جايگاه اين واژه را در قرآن و روايات مورد بررسى قرار دهيم; اما پيش از آن نگاهى اجمالى خواهيم داشت‏به معناى لغوى حجت.

حجت در لغت
«حجت‏» در لغت‏به معنى دليل، برهان و راهنما است. به عبارت ديگر «آنچه به آن دعوى يا مطلبى را ثابت كنند» حجت گويند. (1)

مرحوم راغب اصفهانى نيز حجت را اينگونه معنا كرده است:

الدلالة‏المبينة للمحجة اى‏المقصدالمستقيم والذى يقتضى صحة احدالنقيضين.

راهنمايى آشكار به راه مستقيم و آنچه كه به وسيله آن مى‏توان به درستى يكى از دو مخالف پى برد. (2)

حجت در قرآن
در آيات متعددى از قرآن كريم كلمه «حجت‏» به كار رفته كه در اينجا به برخى از آنها اشاره مى‏كنيم:

رسلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على‏الله حجة بعدالرسل و كان‏الله عزيزا حكيما. (3)

پيامبرانى مژده‏دهنده و بيم‏دهنده تا از آن پس مردم را بر خدا حجتى نباشد و خدا پيروزمند و حكيم است.

در اين آيه خداوند هدف از فرستادن پيامبران را اتمام حجت‏به مردم و سد كردن راه استدلال و بهانه‏جويى بر آنها، دانسته است، بنابراين مى‏توان گفت كه انبيا «حجت‏» خدا بر مردم‏اند و با آمدن آنها ديگر كسى نمى‏تواند در درگاه خدا مدعى شود كه چرا راه مستقيم را به ما نشان ندادى.

در آيه ديگرى مى‏خوانيم:

قل فلله‏الحجة‏البالغة فلو شاء لهديكم اجمعين. (4)

بگو: خاص خداست دليل محكم و رسا، اگر مى‏خواست همه شما را هدايت مى‏كرد.

حجت در روايات
در روايات شيعه نيز «حجت‏» جايگاه خاصى دارد; تا آنجا كه مرحوم كلينى در مجموعه گرانقدر «الكافى‏» بخشى دارد با عنوان «كتاب الحجة‏» كه در آن با بيان دهها روايت ابعاد مختلف اين موضوع روشن گرديده است. در اينجا به برخى از رواياتى كه در اين زمينه وارد شده‏اند، اشاره مى‏كنيم:

امام على، عليه‏السلام، در بيان ضرورت وجود حجتهاى الهى مى‏فرمايد:

اللهم بلى، لا تخلواالارض من قائم لله بحجة; اما ظاهرا مشهورا، و اما خائفا مغمورا، لئلا تبطل حجج الله و بيناته... (5)

بلى، زمين تهى نماند از كسى كه حجت‏بر پاى خداست، پايدار و شناخته است و يا ترسان و پنهان از ديده‏هاست. تا جت‏خدا باطل نشود و نشانه‏هايش از ميان نرود...

امام باقر، عليه‏السلام، در روايتى مى‏فرمايد:

و الله ما ترك‏الله ارضا منذ قبض آدم، عليه‏السلام، الا و فيها امام يهتدى به الى‏الله و هو حجته على عباده، و لا تبقى‏الارض بغير امام حجته لله على عباده. (6)

به خدا سوگند كه خداوند از روزى كه آدم، عليه‏السلام، قبض [روح] شد، هيچ سرزمينى را از پيشوايى كه [مردم] به وسيله او به سوى خدا هدايت مى‏شوند، خالى نگذاشته است. اين پيشوا حجت‏خدا بر بندگانش است و هرگز زمين بدون امامى كه حجت‏خدا بر بندگانش باشد، باقى نمى‏ماند.

امام صادق، عليه‏السلام، نيز در اين باره مى‏فرمايد:

ان‏الحجة لا تقوم لله عز و جل على خلقه الا بامام حتى [حى] (7) يعرف. (8)

حجت‏خدا بر آفريدگانش تنها با امام [زنده‏اى]كه شناخته‏شود، اقامه مى‏شود.

همچنين آن حضرت در پاسخ اين پرسش كه: «آيا زمين بدون امام باقى مى‏ماند؟» مى‏فرمايد:

لو بقيت‏الارض بغير امام لساخت. (9)

اگر زمين بدون امام بماند، [اهلش را] در خود فرو مى‏برد.

امام هادى، عليه‏السلام، نيز مى‏فرمايد:

ان‏الارض لا تخلو من حجة و انا والله ذلك‏الحجة. (10)

زمين هرگز از حجت‏خالى نمى‏ماند و به خدا قسم من آن حجت هستم.

حجت در ادعيه و زيارات
در دعاهايى كه از ائمه، عليهم‏السلام، وارد شده نيز به دفعات به واژه حجت‏برمى‏خوريم; از جمله در قسمتى از دعاى معروفى كه خواندن آن در زمان غيبت‏سفارش شده، آمده است:

... اللهم عرفنى حجتك فانك ان لم‏تعرفنى‏حجتك‏ضللت‏عن‏دينى. (11)

بار خدايا، مرا با حجت‏خود آشنا ساز; كه اگر مرا با حجتت آشنا نكنى از دينم گمراه مى‏شوم.

در قسمتى از زيارت «آل ياسين‏» كه از امام عصر، عليه‏السلام، نقل شده، پس از آنكه تك تك امامان را به عنوان حجت‏خدا مى‏خوانيم و بر اين موضوع گواهى مى‏دهيم، خطاب به آنها مى‏گوييم:

فالحق ما رضيتموه والباطل ما اسخطموه والمعروف ما امرتم به والمنكر ما نهيتم عنه.

حق آن است كه شما از آن خشنود شويد و باطل آن است كه شما از آن به خشم آييد. معروف آن است كه شما بدان امر كنيد، و منكر آن‏است كه شما از آن نهى كنيد.

حال كه به اجمال با معناى حجت و جايگاه آن در معارف شيعى آشنا شديم، به موضوع اصلى اين مقاله مى‏پردازيم تا روشن شود اينكه ما حضرت مهدى، عليه‏السلام، را «حجت‏حى خداوند» بدانيم يا تنها «نجات‏بخش موعود»، در عمل چه تاثيرى در زندگى فردى و اجتماعى ما مى‏تواند داشته باشد؟

بر اساس آنچه كه درباره مفهوم حجت در لغت، قرآن و روايات گفته شد، حجت‏خداوند بر روى زمين از طرفى دليل و راهنماى آشكار مردم به سوى صراط مستقيم و از طرف ديگر ملاك و معيارى است كه انسانها مى‏توانند با رجوع به او ميزان انطباق خود را با دين خدا بسنجند.

با توجه به اين مفهوم «آنكه معتقد به ظهور حجت است‏خود را مكلف مى‏كند كه تا همه مناسبات فردى و جمعى‏اش انعكاس انتظارش باشد كه در غير اينصورت انتظار مفهوم خود را از دست مى‏دهد و به لقلقه زبان تبديل مى‏شود. منتظر نمى‏داند حجتش كدامين روز مى‏آيد؟ اما مى‏داند چنان بايستى آماده باشد، كه هر زمانى كه ظهور كرد اعمالش مطلوب و مقبول حجت واقع شود».

به بيان ديگر تنها كسانى در زمان «ظهور» سربلندند كه در زمان «غيبت‏» در جهت تامين رضايت مولايشان تلاش كرده باشند.

اين معنا را بصراحت مى‏توان از قرآن و روايات استفاده كرد.

در يكى از آيات‏قرآن‏كريم آمده است:

يوم ياتى بعض آيات ربك لا ينفع نفسا ايمانها لم تكن امنت من قبل او كسبت فى ايمانها خيرا قل انتظروا انا منتظرون (12) .

روزى كه برخى نشانه‏هاى خدا آشكار شود، ايمان كسى كه پيش از آن ايمان نياورده يا به هنگام ايمان كار نيكى انجام نداده است، براى او سودى نخواهد داشت. بگو چشم به راه باشيد، ما نيز چشم به راهيم.

در ذيل آيه ياد شده، روايات متعددى به طريق شيعه و اهل سنت نقل شده كه در آنها «روزى كه برخى نشانه‏هاى خدا آشكار شود» به زمان ظهور حضرت مهدى، عليه‏السلام، تفسير شده است. (13)

از جمله در روايتى كه از امام صادق، عليه‏السلام، در تفسير آيه مزبور وارد شده، چنين آمده است:

الآيات هم‏الائمة، والآية المنتظرة هوالقائم، عليه‏السلام، فيومئذ لا ينفع نفسا ايمانها لم تكن آمنت من قبل قيامه بالسيف و ان آمنت‏بمن تقدمه من آبائه، عليهم‏السلام. (14)

مراد از نشانه‏ها امامان هستند و آن نشانه‏اى كه انتظارش كشيده مى‏شود، قائم، عليه‏السلام، است. در آن زمان ايمان كسى كه پيش از قيام آن حضرت با شمشير، ايمان نياورده براى او سودى نخواهدداشت، اگرچه به پدران آن حضرت كه پيش از او بودند، ايمان آورده باشد.

امام صادق، عليه‏السلام، در روايت ديگرى آيه ياد شده را چنين تفسير مى‏كنند:

يعنى خروج‏القائم‏المنتظر منا، ثم قال، عليه‏السلام، يا ابا بصير طوبى لشيعة قائمنا المنتظرين لظهوره فى غيبته و المطيعين له فى ظهوره، اولئك اولياءالله‏الذين لا خوف عليهم و لا هم يحزنون. (15)

[مراد از آن روز] زمان خروج قائم ماست كه انتظارش كشيده مى‏شود، آنگاه فرمود: اى ابابصير! خوشا به حال شيعه قائم ما كه در زمان غيبت او چشم به راه ظهور اويند و در زمان ظهورش او را پيروى مى‏كنند. آنها دوستان خدا هستند كه نه بيمناك مى‏شوند و نه اندوهگين مى‏گردند.

نكته‏اى كه از روايت‏بالا استفاده مى‏شود اين است كه هر كس بايد تا پيش از آشكار شدن حجت‏خداوندى چنان زندگى كند و خود و جامعه‏اش را چنان بسازد كه بتواند به هنگام ظهور در پيشگاه آن حضرت پاسخگو باشد. چرا كه در آن روز ديگر توبه و پشيمانى سودى ندارد.

حضرت‏صاحب‏الامر،عليه‏السلام، خود درباره وظايف شيعيان در زمان غيبت مى‏فرمايد:

فليعمل كل امرى‏ء منكم بما يقرب به من محبتنا، و يتجنب ما يدنيه من كراهتنا و سخطنا، فان امرنا بغتة فجاة حين لا تنفعه توبة و لا ينجيه من عقابنا ندم على حوبة. (16)

پس هر يك از شما بايد آنچه را كه موجب دوستى ما مى‏شود، پيشه خود سازد و از هر آنچه كه موجب خشم و ناخشنودى ما مى‏گردد، دورى گزيند. زيرا فرمان ما به يكباره و ناگهانى فرا مى‏رسد و در آن زمان توبه و بازگشت‏براى او سودى ندارد و پشيمانى گناه نمى‏تواند او را از كيفر ما نجات بخشد.

روشن است كه بدون شناخت‏حجت‏خدا و امام زمان نمى‏توان رضايت او را دريافت و ناخشنودى او را باز شناخت. اينجاست كه رمز اين همه تاكيد و سفارش بر شناخت امام زمان روشن مى‏شود و در مى‏يابيم كه چرا كسى كه امام زمانش را نشناسد به «مرگ جاهليت‏» از دنيا مى‏رود؟

مگر نه اين است كه امام، حجت‏خدا و ميزان حق و باطل است؟ و مگر نه اين است كه معروف و منكر با امر و نهى امام تفسير مى‏شود؟ آيا كسى مى‏تواند بدون شناخت ميزان حق و باطل به حق دست‏يابد و زندگى خود را بر مدار حق قرار دهد؟ و يا بدون شناخت امر و نهى امام، معروف را به پا دارد و منكر را ترك كند؟ مسلما خير! بنابراين مى‏توان گفت هر كس كه امام و حجت زمان خويش را بشناسد و زندگى خود را بر مدار خواسته او شكل دهد، ديگر براى او تفاوتى نخواهد داشت كه ظهور چه زمانى محقق خواهد شد. زيرا هر زمان كه حجت‏حق آشكار شود او با سربلندى مى‏تواند در پيشگاه آن حضرت حاضر شود. چنانكه در روايتى كه از امام باقر، عليه‏السلام، نقل شده، مى‏خوانيم:

من مات و ليس له امام فميتته ميتة جاهلية، و من مات و هو عارف لامامه لم يضره تقدم هذاالامر او تاخره و من مات عارفا لامامه كان كمن هو مع‏القائم فى فسطاطه (17) .

هر كس بميرد و امامى نداشته باشد، مردنش مردن جاهليت است. و هر آنكه در حال شناختن امامش بميرد، پيش افتادن و يا تاخير اين امر (دولت آل محمد، عليهم‏السلام) او را زيان نرساند. و هر كس بميرد در حالى كه امامش را شناخته همچون كسى است كه در خيمه قائم با آن حضرت باشد.

با توجه به آنچه گفته شد درمى‏يابيم كه انتظار «حجت‏» انتظارى است زنده و پويا كه مى‏تواند در لحظه لحظه حيات آدمى جارى شود و زندگى فردى و اجتماعى او را متحول سازد. به بيان ديگر انتظار «حجت‏» تنها به زمان «آينده‏» مربوط نمى‏شود بلكه زمان «حال‏» را هم در برمى‏گيرد. به خلاف انتظار «منجى‏» كه هيچ نقشى در وضعيت‏حال منتظر ندارد و نمى‏تواند چنانكه بايد منشا تحولى اساسى در زندگى او باشد.


ماهنامه موعود شماره 15

پى‏نوشتها:

1. ر.ك: الفيومى، احمد بن محمد، المصباح‏المنير، ص‏121; ابن منظور، لسان‏العرب، ج‏3، ص‏53; الشرتونى‏اللبنانى، سعيدالخورى، اقرب‏الموارد فى فصح‏العربية و الشوارد، ج‏1، ص‏164; جر، خليل، فرهنگ لاروس، ترجمه سيد حميد طبيبيان، ج‏1، ص‏808; عميد، حسن، فرهنگ عميد، ج‏1، ص‏779.

2. الراغب‏الاصفهانى، ابوالقاسم‏الحسين بن محمد، مفردات‏الفاظ‏القرآن فى غريب‏القرآن، ص‏107.

3. سوره نساء (4)، آيه 165.

4. سوره انعام (6)، آيه‏149.

5. نهج‏البلاغه، كلمات قصار147، ترجمه سيد جعفر شهيدى، ص‏388.

6. الكلينى، محمد بن يعقوب، الكافى، ج‏1، كتاب‏الحجة، ص‏179 - 178، ح‏8.

7. در برخى از نسخه‏هاى «الكافى‏» به جاى «حتى‏» كلمه «حى‏» آمده است. امام رضا، عليه‏السلام، نيز به نقل از امام باقر، عليه‏السلام، چنين روايت مى‏كنند: « ان‏الحجة لا تقوم لله عزوجل على خلقه الا بامام حى يعرفونه‏». (الحميرى، ابوالحسن عبدالله بن جعفر، قرب‏الاسناد، ص‏351.)

8. الكلينى، محمد بن يعقوب، همان، ص‏177، ح‏2.

9. همان، ص‏179، ح‏10.

10. همان، ح‏9.

11. الشيخ‏الصدوق، ابو جعفر محمد بن على، كمال‏الدين و تمام‏النعمة، ج‏2، ص‏512.

12. سوره انعام (6)، آيه 158.

13. ر.ك: البحرانى، السيد هاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج‏3، ص‏121 -123; مؤسسة المعارف‏الاسلامية، معجم احاديث الامام‏المهدى، عليه‏السلام، ج‏5، ص‏109 - 100.

14. الشيخ‏الصدوق، همان، ص‏18.

15. همان، ص‏357، ح‏54.

16. المجلسى، محمدباقر، بحارالانوار، ج‏52، ص‏176.

17. الكلينى، محمد بن يعقوب، همان، ص‏372-371، ح‏5.


 

نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 27 آبان1387 ساعت 12:48 بعد از ظهر موضوع حضرت مهدى(عج) در قرآن | لینک ثابت


امام مهدي (عج) و مسجدالاقصي

 

امام مهدي (عج) و مسجدالاقصي

دلبر

  • نسبت بيت‌المقدس و امام عصر(ع)

بيت‌المقدس، معاصر ظهور امام زمان(ع) از چند جهت مورد توجّه قرار مي‌گيرد. يکي از آن جهت‌ها، وقوع نبردي بزرگ در آن، ميان سرسخت‌ترين دشمن امام(ع) و آن حضرت است. از دشمنان آشکار در نهضت حضرت مهدي(ع) فردي به نام «سفياني» است. وي جنايات خود را سه ماه پيش از ظهور از شام آغاز مي‌کند و شش ماه بعد از ظهور در نبردي حوالي بيت‌المقدس پروندة خونبار و سياه وي براي هميشه بسته مي‌شود. او دشمن سرسخت و روياروي آن حضرت مي‌باشد، هر چند که امام(ع) در حقيقت با نيروهاي کافري که از سفياني پشتيباني مي‌کنند روبروست. روايات تصريح کرده‌اند که خروج سفياني از وعده‌هاي حتمي خداوند است.

سفياني پس از جنايات متعدد و خونباري که از شام تا عراق و حجاز انجام مي‌دهد، با تجربة اوّلين شکست خود به سبب فرورفتن بخشي از سپاهيانش در بياباني حوالي مکه ـ بيداء ـ پس از ظهور، به مدينه و سپس عراق روانه مي‌شود.

روايات، در مورد جنگ‌هاي سفياني با حضرت مهدي(ع) و يارانش، تنها به ذکر نبرد فتح قدس و آزادي فلسطين پرداخته‌اند که جنگ پاياني وي خواهد بود. نتيجة اين جنگ شکست او و همة هم پيمانان يهودي و غربي‌اش مي‌باشد.

  • فتح قدس به وسيلة امام(ع)

از روايات مربوط به اين نبرد چنين برمي‌آيد که سفياني، با مشکلات زيادي روبرو مي‌شود.

حضرت مهدي(ع) در آغاز نبرد درنگ مي‌کند و مدتي در حومه دمشق مي‌ماند تا بزرگان و مؤمنان اهل شام؛ آنهايي که هنوز به آن حضرت نپيوسته‌اند، به او ملحق شوند. سپس حضرت از سفياني مي‌خواهد که جهت گفت‌وگو شخصاً با آن بزرگوار ملاقات کند. آنگاه يکديگر را ملاقات مي‌کنند. وي تحت تأثير شخصيت حضرت مهدي(ع) قرار مي‌گيرد و با آن حضرت بيعت مي‌کند و تصميم مي‌گيرد دست از جنگ بردارد و منطقه را تسليم امام(ع) نمايد. امّا نزديکان و پشتيبانان سفياني وي را پس از آن سرزنش و نکوهش مي‌کنند و او را از تصميمش منصرف مي‌سازند!

حضرت علي(ع) در روايتي دراين‌باره فرمود:
«وقتي سفياني لشکري به سوي مهدي(ع) مي‌فرستد در بيابان بيداء به هلاکت مي‌رسند و اين خبر به اهل شام مي‌رسد. آنها به خليفة خود مي‌گويند، مهدي ظهور نموده است با او بيعت کن و به اطاعت وي در آي و گرنه تو را مي‌کشيم. او عده‌اي را جهت بيعت نزد آن حضرت مي‌فرستد و مهدي از سوي ديگر حرکت مي‌کند تا در بيت‌المقدس فرود آيد».14

اين روايتي است که اوج حرکت مردمي دوستداران حضرت مهدي(ع) و مخالفان سفياني را نشان مي‌دهد در همين نسخه آمده است:

«حضرت مهدي مي‌گويد پسر عموي مرا نزد من آوريد تا با وي سخن گويم پس او نزد حضرت آمده و به او گفت‌وگو مي‌کند. پس از اين گفت‌وگو، وي زمام امر را به امام(ع) تسليم و با او بيعت مي‌کند! امّا چون نزد ياران خود باز مي‌گردد قبيله کلب ـ خاندان وي ـ او را نادم و پشيمان مي‌کنند به همين جهت او برمي‌گردد و تقاضاي فسخ پيمان مي‌کند امام نيز بيعت وي را فسخ مي‌کند. آنگاه سفياني لشکريان خود را براي جنگ با امام بسيج مي‌کند ولي امام(ع) او را شکست مي‌دهد و خداوند روميان را نيز به دست آن حضرت منهدم مي‌سازد».15

به هر حال، سفياني موفق نمي‌شود از اين جوّ مردمي طرفي بربندد و از آن فرصتي که امام مهدي(ع) به وي مي‌دهد استفاده کند و مسلمانان سرزمين شام هم موفق به ساقط نمودن حکومت سفياني و ارتش او نمي‌شوند. از اين رو وي و هم پيمانانش نيروهاي خود را براي جنگي بزرگ آماده مي‌کنند؛ جنگي که محورهاي آن به گفتة روايات از عکّا تا صور و از آنجا تا انطاکيه در ساحل دريا و از دمشق تا طبريه و تا داخل قدس گسترش مي‌يابد.

ظاهراً در همين مقطع زماني است که حضرت مسيح(ع) از آسمان فرود آمده، به ياري امام عصر(ع) مي‌پردازد.

در شماري از روايت‌ها آمده است که محلّ فرود آمدن عيسي(ع) در قدس خواهد بود همچنين آن حضرت پشت سر امام مهدي(ع) نماز مي‌گزارد و با تصريح به وزارت آن حضرت برتري جايگاه حضرت حجّت(ع) را بر خويش به نمايش مي‌گذارند، همچنين هر سال به حج خانه خدا مشرف مي‌شود و مسلمانان به همراهي وي به نبرد با يهود، روم و دجال مي‌پردازند.16 حضور ايشان به نحوي است که حداکثر ياري رساني به حضرت وليّ‌عصر(ع) را به دنبال دارد. در نماز چنان‌که با فعاليت‌ها و اقدامات تبليغي زمينة گرايش خيل عظيم مسيحيان مؤمن و غيرمغرض را به ايشان فراهم مي‌آورد:

در اين هنگام غضب خداوند و خشم مهدي(ع) و سپاهيانش بر سفياني و هم پيمانان وي فرو مي‌بارد، نشانه‌ها و معجزات الهي به دست مهدي(ع) آشکار مي‌شود. سختي و تيره روزي به سفياني و حاميان يهودي و رومي‌اش روي مي‌آورد و به بدترين شکل شکست مي‌خورند. سرانجام، سفياني به دست يکي از سپاهيان امام مهدي(ع) دستگير مي‌شود و طبق نقل روايات، در کنار درياچة طبريه يا در ناحية ورودي قدس به هلاکت مي‌رسد. در ادامة وقايع ظهور با وساطت حضرت مسيح(ع) ميان سپاه امام و غربيان پيمان صلحي ده ساله منعقد مي‌شود که‌اندکي پس از آن، غربيان صلحنامه نقض مي‌کنند و زمينة بروز فتح‌المبين دوم اسلام و تکرار خاطرة صلح حديبيّه را فراهم مي‌آورند با اين تفاوت که در اوّلي، اسلام بر شبه جزيرة عربستان حاکم شد و در دومي بر تمام زمين. تفصيل اين اقدامات را مي‌توان در کتاب‌هاي «عصر ظهور» نوشتة آقاي علي کوراني و نيز «شش ماه پاياني» نوشته آقاي مجتبي السادة مطالعه کرد.

آمنه حاجتي
ماهنامه موعود شماره 93

پي‌نوشت‌ها:
1. همو، ص 269،270، به نقل از ناصر خسرو قبادياني، سفرنامه.
2. اصطخري، ابواسحاق ابراهيم، ممالك و مسالك، ترجمه: محمدبن اسعد بن عبدا...، به كوشش افشار، ايرج، انتشارات ادبي و تاريخي 1373 ص 69،70.
3. كمره‌اي حاج ميرزا خليل، بيت‌المقدس و تحول قبله، به نقل از شيخ صدوق، من لايحضره ا لفقيه.
4. كمره‌اي، حاج ميرزا خليل، به نقل از: سنن، ابن ماجد، ص 429، سنن، بيهقي، ص 441.
5. حميدي، سيدجعفر، تاريخ اورشليم (بيت‌المقدس) چاپ دوم انتشارات اميركبير، 1381، ص 18 و نيز كمره‌اي، بيت‌المقدس و تحول قبله.
6. اسعدي، مرتضي، بيت‌المقدس، داير\المعارف اسلامي، تهران، چاپ اول 1367، ص 18.
7. انصاري اراكي، حاج شيخ محمدعلي، ص 2.
8. حميدي، سيدجعفر، تاريخ اورشليم، ص 240.
9. همو، ص 242ـ243.
10. اسعدي، مرتضي، بيت‌المقدس، ص 93ـ94.
11. حميدي، سيدجعفر، تاريخ اورشليم، ص 225.
12. همو، ص 264
13. بخش اوّل مطلب با استفاده از مقاله خانم آمنه حاجتي تهيه شده است.
14. نسخة خطّي ابن حماد، ص 96.
15. همان، ص 97.
16. عصر ظهور، ص 342.


 

نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 26 آبان1387 ساعت 10:10 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


کوفه در آخرالزمان

کوفه در آخرالزمان
پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ مهدي موعود(ع)

 

مهدی



بنابرروايات متعدد، کوفه در آخرالزمان، پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ مهدي موعود خواهد شد و تمام مردم دنيا به اين شهر روي خواهند نمود. از امام‌ جعفر صادق(ع) پرسيدند: محلّ اقامت‌ حضرت‌ مهدي(عج) و محلّ اجتماع‌ مؤ‌منان‌ در هنگام‌ ظهور كجا خواهد بود؟ فرمودند:

«مركز حكومتش‌ كوفه، مركز قضاوت‌ و دادرسي‌اش‌ مسجد اعظم‌ كوفه، ستاد بيت‌المال‌ و محل‌ تقسيم‌ غنايم‌ مسلمانان‌ مسجد سهله، محلّ‌ مناجات‌ و خلوتش‌ تپه‌هاي‌ سپيد غريّين‌ (نجف‌ اشرف) مي‌باشد».3

امام‌ باقر(ع)‌ در اين‌ رابطه‌ مي‌فرمايد: «گويي‌ قائم(ع) را به‌ چشم‌ خود مي‌بينم‌ كه‌ با پنج هزار فرشته، از مكه‌ به‌ سوي‌ نجفِ كوفه‌ رفته، جبرئيل‌ در طرف‌ راست‌، ميكائيل‌ در طرف‌ چپ‌ و مؤ‌منان‌ در پيش‌ روي‌ آن‌ حضرت‌ قرار دارند. از آنجا سپاهيانش‌ را به‌ سوي‌ كشورها گسيل‌ مي‌دارد».4

ايشان در حديث ديگري فرمودند: «در حالي كه سه پرچم در كوفه به شدّت‌ درگير است، او وارد كوفه مي‌شود. پس‌ كوفه‌ براي‌ او مسخّر مي‌شود. او وارد كوفه‌ شده‌، بر فراز منبرش‌ قرار گرفته، به‌ ايراد خطبه‌ مي‌پردازد مردم‌ آن‌قدر اشك شوق‌ مي‌ريزند كه‌ متوجّه‌ سخنان‌ او نمي‌شوند».5

اميرمؤمنان‌ در ضمن‌ يك‌ حديث‌ طولاني‌ مي‌فرمايد: «آنگاه‌ به‌ سوي‌ كوفه‌ روي‌ مي‌آورد و اقامتگاهش‌ را در آنجا قرار مي‌دهد».6
و در فراز ديگري‌ از اين‌ حديث‌ مي‌فرمايد: «او و اهل‌بيتش‌ در رُحبَه سكونت‌ مي‌كنند... رُحبه اقامتگاه‌ حضرت‌ نوح‌(ع) بود. آنجا سرزمين‌ پاكيزه‌اي‌ است‌ و هرگز هيچ‌يك‌ از آل‌ محمد(ع) جز در يك‌ سرزمين‌ مقدس‌ سكني‌ نمي‌كنند و جز در يك‌ سرزمين‌ پاك‌ و پاكيزه‌ به‌ شهادت‌ نمي‌رسند».7

چند ماه بعد از حملة آمريکا به عراق، جمعي از دانشگاهيان عراقي براي بازديد و مذاکرات علمي به تهران آمده بودند. بعضي از استادان دانشگاهي که اشغالگران آمريکايي از آنان بازجويي کرده بودند، تعريف مي‌کردند: بخشي از سؤالات بازجوها با اين محتوا بوده که گفته شده کوفه و مسجد کوفه پايتخت امام زمان شماست؛ آيا الآن در آنجا دفتر و دستگاهي دارد، سامان‌دهي نيروهاي او در حال حاضر چگونه پيگيري مي‌شود و سؤالاتي از اين دست که از وجود اطلاعات جامع و دقيقي دربارة امام عصر(ع) نزد آنان حکايت مي‌کرد.

گستره مكاني‌ كوفه‌ پس از ظهور
هنگامي‌ كه‌ حضرت مهدي(ع) حكومت‌ واحد جهاني‌ را بر اساس‌ عدالت‌ و آزادي‌ بنياد نهاده، كوفه‌ را به‌ عنوان‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ قرار دهد، قطر آن‌ به‌ 54 ميل‌ (در حدود 110 كيلومتر) خواهد رسيد.8

امام‌ صادق(ع) در اين‌ رابطه‌ فرمودند: «چون‌ قائم‌ آل‌محمد(ع) قيام‌ كند، در پشت‌ كوفه‌ (نجف‌ اشرف) مسجدي‌ بنا مي‌نهد كه‌ داراي‌ هزار در‌ است و خانه‌هاي‌ اهل‌ كوفه‌ به‌ دو نهر كربلا متصل‌ مي‌شود».9

وقتي‌ کوفه به‌ صورت‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه‌ درآيد، همة مؤ‌منان‌ در آن‌ گرد آيند؛ چنان‌كه‌ در احاديث‌ فراوان‌ به‌ آن‌ تصريح‌ شده‌ است:

«براي‌ مردمان‌ روزي‌ فرا مي‌رسد كه‌ هيچ‌ مؤ‌مني‌ نباشد، جز اينكه‌ در كوفه‌ باشد و يا دلش‌ به‌ سوي‌ آن‌ پر كشد».10
«قيامت‌ برپا نشود جز اينكه‌ همه مؤ‌منان‌ در كوفه‌ گرد آيند».11

اين روايات با توجه‌ به‌ آمار انسان‌ها، طول‌ مدت‌ حكومت‌ حق‌ و گسترة حكومت‌ آن‌ حضرت‌ به‌ شرق‌ و غرب‌ جهان، گرد آمدن‌ همة مؤ‌منان‌ در پايتخت، از وسعت‌ شكوهمند بي‌نظير شهر كوفه‌ در عصر ظهور حكايت‌ مي‌كند.

از روايات‌ رجعت‌ استفاده‌ مي‌شود كه‌ پايتخت‌ دولت‌ كريمه خاندان‌ وحي‌ در دوران‌ رجعت‌ نيز شهر كوفه‌ خواهد بود، مفضّل‌ در ضمن‌ يك‌ حديث‌ بسيار طولا‌ني‌ از امام‌ صادق(ع) در زمينة رجعت‌ سالار شهيدان‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ فرمود:
«امام‌ حسين(ع) با اين‌ علم‌ها و لشكرها حركت‌ نموده، وارد كوفه‌ مي‌شود. آن‌ روز بيشتر مردمان‌ در آنجا گرد آمده‌اند، پس‌ كوفه‌ را سور دفاعي‌ و مركز فرماندهي‌ خود قرار مي‌دهد.12

در حديث‌ ديگري‌ از رجعت‌هاي‌ مختلف‌ امير مؤ‌منان، از جمله‌ در عهد فرمانروايي‌ امام‌ حسين(ع) و ديدارش‌ با اصحاب‌ صفين‌ در همان‌ محل‌ صفين، وحضور يكصد هزار نفر از اصحاب، كه‌ سي‌ هزار نفرشان‌ از كوفه‌ مي‌باشند، سخن‌ رفته‌ است.13 پايتخت‌ امير مؤ‌منان(ع) نيز در دوران‌ رجعت، نجف‌ اشرف‌ (ظهر كوفه) خواهد بود.14

لازم به ذکر است پيامبران‌ فراواني‌ در نجف‌ و كوفه‌ مدفون‌ هستند، از جمله‌ حضرت‌ آدم‌ و حضرت‌ نوح، كه‌ در داخل‌ ضريح‌ مقدس‌ امير مؤ‌منان(ع) مدفون‌ مي‌باشند.15

در پيشگويي‌هاي‌ پيشوايان‌ معصوم‌(ع) احاديث‌ فراواني‌ دربارة كوفه‌ در آستانة ظهور آمده‌ است‌؛ از آن جمله:

ـ هنگامي‌ كه‌ شكافي‌ در فرات‌ پديد آيد و آب‌ فرات‌ به‌ كوچه‌هاي‌ كوفه‌ برسد، شيعيان‌ آمادة ظهور باشند.16

ـ اي‌ جابر، چگونه‌ ممكن‌ است‌ ـ امر ظهور ـ واقع‌ شود، در حالي‌ كه‌ كشت‌ و كشتار فراوان‌ در ميان‌ حيره‌ و كوفه‌ رخ‌ نداده‌ است.17

ـ هنگامي‌ كه‌ در حجازتان‌ آتش‌ پديد آمد و آب‌ در نجفتان‌ روان‌ گرديد، ظهور قائم(عج) خود را اميدوار باشيد.18

ـ هنگامي‌ كه‌ اين‌ نجف‌ شما را سيل‌ و باران‌ فرا گيرد و در سنگ‌ها و سنگ‌ريزه‌ها آتش‌ پديدار گردد، ظهور قائم‌ خود را اميدوار باشيد.19

سپاه‌ سفياني‌ وارد كوفه‌ مي‌شوند و احدي‌ را فروگذار نمي‌شوند جز اينكه‌ به‌ قتل‌ مي‌رسانند.20

ـ صد و سي‌ هزار نفر به‌ سوي‌ كوفه‌ گسيل‌ مي‌دارد، كه‌ در رَوحاء و فاروُق‌ فرود مي‌آيند، شصت‌ هزار نفر از آنها وارد كوفه‌ شده، در نخيله‌ ـ در كنار قبر حضرت‌ هود ـ مستقر مي‌شوند و در روز عيد تهاجم‌ مي‌كنند.21

سفياني‌ و همراهانش‌ خروج‌ كرده، هدفي‌ جز كشتن‌ آل‌ محمد و شيعيان‌ آنها را در سر نمي‌پرورانند. پس‌ لشكري‌ را به‌ سوي‌ كوفه‌ مي‌فرستد، پس‌ گروهي‌ از شيعيان‌ اهل‌بيت‌ را به‌ قتل‌ مي‌رسانند و به‌ دار مي‌آويزند.22

ماهنامه موعود شماره 93

پي‌نوشت‌ها
:
1. بحارالانوار، ج 27، ص 262؛ ج 60، ص 212.
2. تاريخ کوفه، ص 63.
3. بحارالانوار، ج 53، ص 11؛ حليـ[الابرار، ج 5، ص 384.
4. الارشاد، ج 2، ص 379.
5. الارشاد، ج 2، ص 380؛ الغيبـ[ طوسي، ص 469.
6. تفسير عياشي، ج 1، ص 165.
7. تفسير عياشي، ج 1، ص 166.
8. بحارالانوار، مجلسي، ج 53، ص 12.
9. الارشاد، مفيد، ج 2، ص 380.
10. رجال کشي، ص 24؛ خصائص الائمه شريف رضي، ص 36.
11. الغيبـ[ طوسي، ص 451.
12. مختصرالبصائر، ص 189؛ بحارالانوار، ج 53، ص 35.
13. بحارالانوار، ج 53، ص 74.
14. مختصر البصائر، ص 190.
15. وسائل الشيعه، ج 14، ص 384؛  ستدرک الوسائل، ج 2، ص 314؛
ج 10، ص 219.
16. الصراط المستقيم، ج 2، ص 258.
17. الارشاد، ج 2، ص 374؛ غيبت طوسي، ص 445؛ بحارالانوار، ج 52، ص 209.
18. الصراط المستقيم، ج 2، ص 258.
19. همان، ص 259.
20. اليقين، ص 423؛ بحارالانوار، ج 52، ص 219.
21. بحارالانوار، ج 52، ص 273؛ ج 53، ص 83.
22. تفسير العياشي، ج 1، ص 163؛ بحارالانوار، ج 52، ص 222.


 

نوشته شده توسط منتظر در شنبه 25 آبان1387 ساعت 11:23 قبل از ظهر موضوع حکومت مهدوی | لینک ثابت


قلب عشاق؛ جزیره خضراء

قلب عشاق؛ جزیره خضراء

جزيره

 

از حضرت آیة الله بهجت پرسیدند: آقا! این همه بحث راجع به جزیره خضراء می‌شود، واقعا  جزیره خضراء کجاست؟

حضرت آیة الله بهجت فرمودند: جزیره خضراء آن دلی است که امام زمان(عج) در آن تاب بیاورد، اگر امام زمان علیه السلام در دلت آمد، آن دل جزیره خضراء است، مردم باید دور این دل بگردند. کجا می‌گردی دنبال جزیره خضراء؟! امام زمان همراه توست، چرا ما باید حضرت را منحصر و محصور در آنجا بکنیم؟! من بگویم امام زمان در جزیره‌ای در فلان کشور تشریف دارند، نخیر، یقینا بدانید که امام زمان علیه السلام از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است.

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود                                         طلب از گم شدگان لب دریا می‌کرد

 

منبع:

نرم‌افزار هدایت در حکایت.

 

 


 

نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه 23 آبان1387 ساعت 9:30 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


بوي يوسف

بوي يوسف

امام زمان عليه السلام

بر نخواهم داشت دست از دامنت                                                      بوي يوسف مي‌دهد پيراهن

ز انتظارات گشت چشمانم سفيد                                                       كو نسيمي كآورد سوي من

گشته‌ام در رهگذارت خاك راه                                                            تا كه بنشينم به چين دامنت

دوستان را نيست چشم ديدنم                                                           كاش بنشينم به چشم دشمنت

پشتم از دست محبّانت شكست                                                         تا ابد افتاده‌ام بر گردنت

تا نفس دارم بيا تا با غزل                                                                   پاك سازم خستگي را از تنت

چند بايد عندليبي مثل من                                                               در قفس باشد مقيم گلشنت؟

كم مبادا از سر «قصري» دمي                                                             سايه گيسو پريشان كردنت

     

                                                                                                 كيومرث عباسي (قصري)

 


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه 22 آبان1387 ساعت 12:56 بعد از ظهر موضوع اشعارانتظار | لینک ثابت


تحرکات داييان سفياني در آخرالزمان

 

                           تحرکات داييان سفياني در آخرالزمان

حضرت ولی عصر

 

در باب حوادث آخرالزمان، در بين احاديث به احاديثي برمي خوريم که در آنها از قبيله‌اي به نام «بني‌کلب» صحبت شده و وقايع مهمي به اين قبيله نسبت داده شده است. قبيلة بني‌کلب که در روايات از اعضاي آن به عنوان «داييان سفياني» نيز سخن به ميان آمده است، نقش مهمي در وقايع آخرالزمان و زمان نزديک به ظهور بازي مي‌کنند.


شناخت تحولات منطقه و جهان و بررسي آنها از ديدگاه روايات اسلامي، از اهميت بسياري برخوردار است. اين مهم از يک سو ما را گوش به زنگ کرده و متوجه مسئوليتي که در جهت زمينه سازي براي ظهور آقا امام زمان(ع) داريم مي‌نمايد و از سوي ديگر در مقابله با پيشامدهاي سخت آخرالزمان و ايام نزديک ظهور آن حضرت ياري مي‌کند.


  • تحرکات داييان سفياني در آخرالزمان
در باب حوادث آخرالزمان، در بين احاديث به احاديثي برمي خوريم که در آنها از قبيله‌اي به نام «بني‌کلب» صحبت شده و وقايع مهمي به اين قبيله نسبت داده شده است. قبيلة بني‌کلب که در روايات از اعضاي آن به عنوان «داييان سفياني» نيز سخن به ميان آمده است، نقش مهمي در وقايع آخرالزمان و زمان نزديک به ظهور بازي مي‌کنند.

مطابق روايات، بني‌کلب گروهي از اشرار آخرالزمان هستند که سفياني (يکي از دشمنان بزرگ حضرت مهدي(ع)) را در نبرد با حضرت قائم(ع) ياري مي‌نمايد.1 روايات بسياري هستند که خبر از بيعت و همکاري تعداد زيادي از افراد قبيلة «بني‌کلب» با سفياني ملعون مي‌دهند. در زير به چند نمونه از اين روايات و احاديث اشاره مي‌گردد:

پيامبراکرم(ص) فرمودند: سفياني با 360 سوار شورش مي‏کند تا اينکه به دمشق مي‏رسد و در ماه رمضان هم 30000 نفر از قبيله بني‏کَلب با او بيعت مي‏کنند.2

اميرمؤمنان(ع) ضمن روايتي طولاني نقل شده است: «و آن را نشانه‌ها و علامت‌هايي است و خروج سفياني با درفش سرخ همراه است و فرمانده آن مردي از قبيله بني‌کلب است.3

اصبغ بن نباته از حضرت علي(ع) روايت مي‏کند که فرمودند: ... و شورش سفياني، پرچمي قرمز رنگ، فرمانده‏اش مردي از قبيلة کلب است و دوازده هزار نفر از سپاهيانش رو به مکه و مدينه مي‏کنند که فرمانده آنها مردي از بني‏اميه است که به او «خزيمه» مي‏گويند: چشم چپش نابيناست و سفيدي ضخيمي روي مردمک چشمش را پوشانده است. خود را شبيه مردان مي‏کند، پرچم خويش را برنمي‏گرداند تا اينکه در مدينه در خانة شخصي به نام ابوالحسن اموي منزل کند. وي گرداني را به دنبال مردي از خاندان پيامبر(ص) که شيعيان به دور او جمع شده‏اند مي‏فرستد؛ سپاهيان به فرماندهي مردي غطفاني رو به مکه مي‏کنند. در ميانة راه به بيابان سفيدي که مي‏رسند، در کام زمين فرو مي‏روند و جز دو نفر که بناست نشانه [و عبرتي] براي ديگران باشند، کسي باقي نمي‏ماند که خداوند صورت آن دو را به پشت برگردانده است.»4

همانگونه که ملاحظه شد، تعداد زيادي از روايات مربوط به آخرالزمان، به بني‌کلب اشاره و نقش مخرّب آنان را در آخرالزمان بيان نموده‌اند.
 
  • بني‌کلب کيستند؟
بني‌کلب قبيله‌اي بودند که در عصر معاويه نصراني بوده و بعدها ظاهراً به يکي از فرق اسلامي گرويدند. معاويه با زني از اين قبيله وصلت کرد که حاصل اين ازدواج، تولد يزيد ـ عليه اللعنـ[ ـ بود. اين طايفه، قرن‌ها بعد از ازدواج معاويه با مادر يزيد، به فرقة «دروزي» گرويدند.5 گرچه اين فرقه ادعا مي‌کند که يکي از فرق اسلامي است، امّا عقايدي کاملاً انحرافي دارد. افراد اين فرقه، پيرو شخصي به نام «درزي» هستند و عنوان طريقت خود را موحّدون ناميده‌اند که اساس عقيدةشان بر حلول و تناسخ روح است. (مسئله اي که از نظر اسلام کاملاً مطرود است.)6

اين طايفه مدت زماني پيرو خلفاي فاطمي مصر بودند تا اينکه در ايام خليفة ششم فاطمي به دعوت «نشتگين دروزي» به باطنيه ملحق شدند. «دروزيه» در اعتقاد خود به «الحاکم بامر الله» (که به عقيدة ديگران کشته شده است)، متوقف گشته و مي‌گويند که وي غيبت کرده و به آسمان بالا رفته و دوباره به ميان مردم باز خواهد گشت.7

عمدة طوايف دروزي که اکثراً منتسب به قبيلة بني‌کلب هستند، در منطقة رمله (بيابان شرقي فلسطين)، بيابان غربي اردن، جنوب غربي سوريه و بخش‌هايي از لبنان سکنا گزيده‌اند.8 البته تعداد زيادي از دروزي‌ها نيز به کشورهاي اروپايي، آمريکا و استراليا مهاجرت کرده‌اند. به طور کلي تخمين زده مي‌شود که حدود يک ميليون دروزي در سراسر جهان زندگي مي‌کنند؛9 امّا هستة اصلي اين طايفه در مناطق مرزي مابين چهار کشور اردن، سوريه، لبنان و فلسطين اشغالي مي‌باشد. لازم به ذکر است که تعداد دروزي‌هاي کشورهاي سوريه و لبنان بيش از بقية مناطق است.
با توجه به اين مطلب، به طور خلاصه مي‌توان گفت که افرادي که امروزه با نام دروزي‌ها شناخته مي‌شوند، همان کساني هستند که در روايات از آنها با عنوان بني‌کلب ياد شده است.

بنابراين رواياتي که دربارة تحرکات بني‌کلب يا داييان سفياني در آخرالزمان بيان شده است، مربوط به احوال قوم دروز مي‌باشد. نکتة ديگر اينکه علت انتساب عبارت داييان سفياني به بني‌کلب، اين است که سفياني ملعون از نسل يزيد بن معاويه مي‌باشد، به صورت تلويحي بني‌کلب يا دروزي‌هاي کنوني، داييان سفياني هستند؛ زيرا جدة سفياني از قبيلة بني‌کلب مي‌باشد.10

چنان‌که گفته شد، در روايات خباثت‌هاي فراواني به قبيلة بني‌کلب در آخرالزمان نسبت داده شده است. عجيب اينکه دروزي‌هاي امروزي نيز حرکت‌هاي شيطنت‌آميز و خباثت‌آلودي در عرصة تحولات منطقه انجام مي‌دهند. گرچه تعدادي از آنان اهل شرّ نيستند و با بقية مسلمانان در صلح و صفا زندگي مي‌کنند، امّا تعداد زيادي از آنان دشمني آشکاري با بقية مسلمانان ـ به خصوص شيعيان ـ دارند. جالب اينکه روايات نيز به همراهي تعداد کثيري از آنان با سفياني اشاره مي‌نمايند، ولي هرگز از اينکه تمامي اعضاي طوايف بني‌کلب، سفياني را همراهي مي‌کنند، سخني به ميان نمي‌آورند. اين مسئله، خود تأييد ديگري بر انطباق دروز بر طوايف بني‌کلب است؛ زيرا امروزه نيز اکثر دروزي‌ها با مسلمانان و شيعيان، دشمني آشکاري دارند. ولي تعداد اندکي از آنان نيز با بقية مسلمانان و شيعيان زندگي مسالمت‌آميزي را سپري مي‌کنند؛ همانگونه که در روايت زير نيز، ملاحظه مي‌گردد، اکثر افراد طايفة بني‌کلب ـ نه همة آنها ـ سفياني را همراهي مي‌نمايند: پيامبر اکرم(ص) در اين رابطه فرمودند:

«سفياني با 360 سوار شورش مي‌کند تا اينکه به دمشق مي‌رسد. در ماه رمضان هم سي‌هزار نفر از قبيلة بني‌کلب با او بيعت مي‌کنند.»11

بنابراين همانگونه که ذکر شد، به جز تعداد اندکي از دروزي‌ها، بقية آنها در شرارت‌هاي آخرالزمان، نقش کليدي دارند.عجيب اينکه در حال حاضر نيز ردپاي دروزي‌ها در بسياري از فتنه‌هاي منطقة خاورميانه ملاحظه مي‌گردد. گرچه در حال حاضر سفياني خروج نکرده است، و بالطبع بزرگ‌ترين فتنة بني‌کلب (دروزي‌ها) به وقوع نپيوسته است، امّا به نظر مي‌رسد تحرکات سياسي و نظامي دروزي‌ها در حال حاضر، به سمتي پيش مي‌رود که در صورت خروج سفياني و آغاز حرکت ضدّ شيعي توسط او، همراهي و بيعت دروزي‌ها با او دور از انتظار نيست. نکتة عجيب تر اينکه محل زندگي دروزي‌ها، بسيار نزديک به محلّ خروج سفياني (وادي يابس يا شام) است که اين مسئله نيز انطباق بني‌کلب بر دروزي‌ها و احتمال بروز فتنه از سوي آنها را دوچندان مي‌نمايد.

حال با توجه به مطالبي که ذکر شد، به بررسي تحرکات سياسي ـ نظامي دروزي‌ها بني‌کلب در حال حاضر مي‌پردازيم:

  • دروزي‌ها در سوريه
در حال حاضر دروزي‌ها در سوريه جمعيتي معادل هشتصدهزار نفر دارند و نقش مهمي در معادلات سياسي و نظامي آن کشور بازي مي‌کنند. به نحوي که در زمان کنوني تعداد زيادي از افسرهاي دروزي در ارتش بعثي سوريه، خدمت مي‌کنند. بيشتر ساکنان دروزي سوريه در منطقة «جبل الدروز» و در بخش جنوب غربي سوريه زندگي مي‌کنند.12

  • دروزي‌ها در اردن
در کشور اردن بيست‌هزار دروزي زندگي مي‌کنند که اين افراد عمدتاً در منطقة «حوران» و در بخش شمال غربي اردن «هم مرز با سوريه، لبنان و فلسطين اشغالي» ساکنند.13 در حال حاضر اين طايفه در اردن از وزنة مهم سياسي و نظامي برخوردار نيستند؛ امّا به احتمال زياد در وقايع و فتنه‌هاي آخرالزمان نقش مهمي بازي خواهند کرد؛ زيرا «وادي يابس؛ درة خشک» ذکر شده در روايات، همان وادي «حوران» است14 و در اصل کلمة «حوران» نيز به معني سرزمين خشک مي‌باشد.15

  • دروزي‌ها در لبنان
دروزي‌هاي لبنان، نقش بسيار مهمي در موازنة سياسي و نظامي داخلي اين کشور دارند و متأسفانه ردّپاي آنان در بسياري از جنايات و فتنه‌هاي اين کشور، ديده مي‌شود. دو طايفة عمده در لبنان رهبري دروزي‌ها را بر عهده دارند که عبارتند از:
1. طايفة جنبلاط
2. طايفة ارسلان

جمعيت دروزي‌هاي لبنان، بالغ بر سيصدهزار نفر است و عمدة اين طوايف در منطقة «شوف» واقع در «جبل لبنان» زندگي مي‌کنند.16 اين منطقه در مجاورت مرز سوريه واقع شده است.

در حال حاضر، رهبري اصلي دروزي‌ها بر عهدة «وليد جنبلاط» مي‌باشد. وي که اصالتاً از نژاد کرد مي‌باشد، رهبري اعراب دروزي لبنان را بر عهده گرفته است17 و از دشمنان سزسخت شيعيان لبنان، جنبش‌هاي شيعي امل و حزب الله و شخص سيد حسن نصرالله مي‌باشد. وي از نظر شخصيتي دچار تزلزل جدي و بيمارگونه است و حتي اخيراً ـ 2007 م. ـ سخنان توهين‌آميزي را نسبت به رهبر معظم انقلاب اسلامي ايران و نيز شخص سيد حسن نصرالله بيان کرده است.18 دربارة تزلزل شخصيت وي همين بس که مشهور است که او فقط به دليل اينکه تصوير نبيه بري (رئيس جنبش شيعي امل)، چند ثانيه بيشتر از وي بر روي صفحة تلويزيوني لبنان قرار گرفت، جنگي به راه‌انداخت که در طيّ آن، ده‌ها نفر زخمي و کشته شدند. نيروهاي اسلحه به دست تحت امر وي جنايات بيشماري را در طول جنگ‌هاي داخلي لبنان، عليه شيعيان و مسيحيان ماروني انجام دادند. نکتة ديگر اينکه وي يکي از متهمان اصلي پرونده‌هاي اقتصادي در لبنان است که در طيّ آن با سوء استفاده از کمک‌هاي مالي خارجي به لبنان، ميلياردها دلار به جيب زده است. همسر او پيش‌تر، يکي از نمايشگرهاي ملکة زيبايي در لبنان به شمار مي‌رفت و اکنون همسر جنبلاط، مسئوليت مراسم جشنوارة فاسد رقص و موسيقي را در منطقة دروزي نشين بيروت در «بيت الدين» بر عهده دارد.19 جنبلاط در طيّ سال‌هاي اخير، يکي از متحدان و حاميان حزب حاکم فاسد لبنان و «جريان چهارده مارس» بوده و جهت گيري‌هاي او همواره عليه شيعيان لبنان بارز و جدي بوده است؛ به نحوي که در جريان جنگ 33 روزة لبنان و اسرائيل، و اعتصابات ملي سراسري بعد از جنگ که عليه حزب حاکم لبنان انجام شده بود، جنبلاط و دروزي‌هاي تحت امر او، برخلاف ارادة ملي اکثر لبناني‌ها ـ اعم از شيعه، سني و مسيحي ماروني ـ به مخالفت با حزب الله و حمايت از حزب حاکم پرداختند.20 وليد جنبلاط که رييس حزب سوسياليست ترقي‌خواه لبنان مي‌باشد، رابطة نزديکي با «فواد سينيوره» دارد. وي همچنين رابطة دوستانه اي با دولت اردن و اسرائيل برقرار کرده است.

در اسفند 1386 (مارس 2008 م.)، وليد جنبلاط نمايندة خود «رامي الريس» را به صورت شبه مخفيانه از طريق اردن ـ از کشورهاي عربي هم‌پيمان با اسرائيل ـ براي مذاکره با مقامات رژيم صهيونيستي راهي اسرائيل کرد. عجيب‌تر اينکه الريس مورد استقبال گرم «ايهود اولمرت» نخست وزير اسرائيل قرار گرفت؛ به نحوي که اولمرت ضيافت شامي را به افتخار او در رستوران «الي اولي» شهر «تل آويو» برگزار نمود.21

اين حرکت جنبلاط و دروزي‌هاي لبنان، چند نکته را اثبات مي‌نمايد:
1. با توجه به آشفتگي اوضاع داخلي لبنان و لزوم حفظ وحدت در اين کشور، حرکت فتنه انگيزانة جنبلاط و دروزي‌هاي طرفدار او، و اعزام نماينده اي از سوي آنان به اسرائيل، نشان دهندة تلاش آنان براي فتنه انگيزي بيشتر در جهت خدمت به اسرائيل و خيانت به لبنان است.
2. با توجه به بسته بودن مرزهاي لبنان و اسرائيل، فرستادن نمايندة جنبلاط از طريق مرز اردن به اسرائيل، نشان دهندة ارتباط حسنة جنبلاط و دروزي‌هاي لبنان با دولت سفاک و خائن اردن مي‌باشد.

3. استقبال اولمرت از نمايندة جنبلاط، آن‌هم در زماني که اکثر گروه‌هاي لبناني، اعم از شيعه، سني و مسيحي، حمايت خود را از حزب الله و خصومت خود را با اسرائيل اعلام نموده‌اند، نشان مي‌دهد که جنبلاط و دروزي‌هاي لبنان، از معدود گروه‌هايي هستند که روابط بسيار نزديکي با رژيم اشغالگر قدس دارند. اين مسئله خود مهم‌ترين سند بر شرارت جنبلاط و دروزي‌هاي تحت امر وي مي‌باشد.

در حال حاضر جنبلاط به فتنه انگيزي سياسي، قناعت نکرده؛ بلکه بارها تهديد نموده است که در صورت لزوم، به درگيري نظامي با حزب الله و ساير مخالفان دولت نامشروع لبنان، دست خواهد زد؛ تا آنجا که طيّ يک ادعاي احمقانه، جنبلاط مدعي شد که موشک‌هاي حزب الله را به چنگ خواهد آورد. همان موشک‌هايي که اسرائيل در طي 33 روز جنگ، نتوانست به دست بياورد.22

بدين ترتيب همانگونه که ملاحظه فرموديد، دروزي‌هاي لبنان به رهبري جنبلاط، نقش بسيار زيادي در اغتشاشات لبنان و منطقه دارند و يکي از جدي ترين موانع برقراري صلح داخلي در اين کشور مي‌باشند.

  • دروزي‌ها در اسرائيل
در حدود يکصد و بيست هزار دروزي در اسرائيل زندگي مي‌کنند23 که عمدة اين دروزي‌ها در منطقة رمله ـ بيابان شمال شرقي فلسطين اشغالي ـ ساکن هستند24 و نقش مهمي در معادلات سياسي و نظامي اين کشور بازي مي‌کنند.

گرچه در اکثر مناطق، دروزي‌ها به عنوان اعراب دروزي شناخته مي‌شوند، امّا دروزي‌هاي اسرائيل، خود را از اعراب مسلمان جدا کرده و خود را يک گروه مستقل معرفي مي‌نمايند.25 دروزي‌هاي اسرائيل، چه در صحنه‌هاي سياسي و چه در صحنه‌هاي نظامي اين کشور، نقش مهمي بازي مي‌کنند؛ به نحوي که در عرصة نظامي، دروزي‌ها تنها اعرابي هستند که مي‌توانند در ارتش اسرائيل خدمت کنند و حتي به مقام فرماندهي ارشد نيز برسند. نکتة عجيب اينکه حتي در جنگ‌هاي سال 1948 منطقة فلسطين اشغالي که به رانده شدن اعراب مسلمان فلسطيني از سرزمينشان منجر شد، دروزي‌ها هم‌پيمان اسرائيلي‌ها بودند و عليه اسرائيلي‌ها مي‌جنگيدند.26 در بين سال‌هاي 1948 تا 1956، خدمت اعراب دروزي در اسرائيل اختياري بوده است؛ امّا از آن زمان به بعد، خدمت دروزي‌ها در اسرائيل اجباري شده است.27 مقام و منصب سربازان و ارتشيان دروزي، مشابه با سربازان و ارتشيان يهودي اسرائيل است.28 اين مسئله نشان دهندة ارتباط بسيار قوي دروزي‌ها با دولت فاسد و اشغالگر اسرائيل مي‌باشد. خيانت دروزي‌هاي اسرائيل به مسلمانان ـ به خصوص شيعيان ـ تا حدي است که دروزي‌هاي اسرائيل، افتخار خود را به شهادت رساندن بيست رزمندة حزب الله در طيّ جنگ 33 روزة 2006 مي‌دانند و ادعا مي‌کنند که در اين جنگ، آنها هيچ کشته اي ندادند.29 اين مسئله حقد و کينة دروزي‌هاي اسرائيل را نسبت به شيعيان لبنان نشان مي‌دهد. نکتة ديگر اينکه درسال 1996 «عظام» يک تاجر دروزي اسرائيل به جرم جاسوسي در مصر دستگير شد و به هشت سال زندان محکوم گشت30 که اين مسئله شاهد ديگري بر ارتباط دروزي‌هاي اسرائيل با دولت فاسد اين کشور است. به پاس خوش‌خدمتي دروزي‌ها به دولت اسرائيل، اين دولت بناي يادبودي را در منطقة «دليات الکرمل» براي بزرگداشت 355 دروزي کشته شده در ارتش اسرائيل بنا کرده است که اين مسئله نشان مي‌دهد که اسرائيلي‌ها همواره از دروزي‌ها به عنوان يک متحد هميشگي خود ياد مي‌کنند.31

بدين ترتيب در دورة کنوني دروزي‌هاي ساکن در کشورهاي مختلف، به مناصب مهمّ سياسي و نظامي دست يافته‌اند و در اکثريت مواقع، از اين قدرت خود، در جهت فتنه انگيزي و خصومت با مسلمانان و به خصوص شيعيان بهره جسته‌اند. بنابراين گرچه در حال حاضر هنوز سفياني خروج نکرده است، امّا با توجه به جهت گيري‌هاي دروزي‌ها به نظر مي‌رسد که در صورت خروج سفياني ملعون، دروزي‌ها يکي از متحدان مهمّ سفياني خواهند بود؛ زيرا مانند سفياني، تشنه به خون شيعيان بوده و ارتباط نزديکي با اسرائيل دارند. نکتة قابل توجه اينکه مطابق روايات اسلامي، سفياني نيز از سوي يهود حمايت مي‌گردد.32

نکتة ديگر اينکه مطابق برخي از روايات، فرماندهي لشکر سفياني در بسياري از جنگ‌ها بر عهدة شخصي از بني‌کلب يا همان دروزي‌هاي امروزي مي‌باشد.33 عجيب اينکه در عصر کنوني، بسياري از دروزي‌ها در لبنان، سوريه، اردن، و بالاخص اسرائيل، مناصب مهمّ نظامي دارند و بسياري از آنها به مقام فرماندهي ارشد رسيده‌اند. بنابراين هيچ بعيد نيست که در صورت خروج سفياني از منطقة شام ـ نه صرفاً سوريه ـ ، اين فرماندهان دروزي بخواهند به لشکر سفياني پيوسته و او را در جنگ عليه شيعيان ياري نمايند.

به خصوص اين امکان وجود دارد که دولت اسرائيل (حکومت يهودي) که مطابق روايات يکي از هم‌پيمانان مهمّ سفياني است،34 بخواهد تعدادي از لشکرهاي ارتش خود را که از سربازان و فرماندهان دروزي تشکيل شده است، به کمک سفياني بفرستد؛ به ويژه اينکه دروزي‌ها زبانشان عربي است و مطمئناً بيش از سربازان يهودي اسرائيلي مي‌توانند با سپاه سفياني که عمدتاً آنها نيز عرب زبان هستند، تعامل و ارتباط برقرار کنند.

توجه به پيشگويي‌هاي آخرالزّمان و رصد دقيق وقايع منطقه و جهان، مي‌تواند در گوش به زنگ بودن و آمادگي ما و شيعيان براي ظهور منجي(ع) تأثيرگذار باشد. حتي در بسياري از اين موارد، اين انطباق‌ها مي‌تواند به جهت گيري‌هاي دقيق‌تر نظامي و سياسي نظام اسلامي و نيز ساير شيعيان جهان در مقابل اشرار آخرالزمان کمک نمايد.


ماهنامه موعود شماره 93

پي‌نوشت‌ها
:
1. مجتبي السادة، شش ماه پاياني، ترجمه محمود مطهري‌نيا، صص 123-124؛ محمد فقيه، سفياني و نشانه‌هاي ظهور، ترجمه سيد شاهپور حسيني، ص 62.
2. يوم‏الخلاص، ص 671؛ بيان‏الائمه، ج 2، ص 586.
3. علي کوراني عاملي، عصر ظهور، ترجمة مهدي حقي، ص 116.
4. بحار الأنوار، ج 52، ص 273؛ إلزام الناصب، ج 2، ص 119؛ بشار\ الإسلام، ص 58؛ يوم الخلاص، ص 677.
5. شش ماه پاياني، ص 192.
6. همان.
7. همان
8. همان.
9. همان.
10. همان.
11. همان.
12. http://en.wikipedia.org/wiki/Druze
13. همان.
14. عصر ظهور، ص 123.
15. http://en.wikipedia.org/wiki/Hawran
16. http://en.wikipedia.org/wiki/Druze
17. http://en.wikipedia.org/wiki/Walid_Jumblatt
18. http://www.refahnews.
19. همان.
20. همان.
21. http://www.shia-online.ir
22. همان
23. http://www.mehrnews.com
24. شش ماه پاياني صص 123ـ124.
25. http://en.wikipedia.org/wiki/Druze
26. همان.
27. همان.
28. همان.
29. همان.
30. همان.
31. همان.
32. عصر ظهور، صص 152ـ153.
33. همان، ص 116؛ شش ماه پاياني، ص 192.
34. عصر ظهور، صص 152ـ153.


 

نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 20 آبان1387 ساعت 11:20 قبل از ظهر موضوع علائم ونشانه های ظهور | لینک ثابت


چکيده زندگاني و حالات امام هشتم عليه السلام

میلاد باسعادت امام رضا(ع) بر شما عاشقان آن حضرت مبارک باد.

چکيده زندگاني و حالات امام هشتم عليه السلام

امام رضا

آن حضرت روز پنج شنبه يا جمعه ، 11 ذى القعدة ، سال 148 هجرى قمرى (1)، يك سال پس از شهادت امام جعفر صادق عليه السلام در شهر مدينه منوّره ديده به جهان گشود؛ و با ظهور نور طلعتش جهانى را روشنائى بخشيد.

نام : علىّ، صلوات اللّه و سلامه عليه .(2)

كنيه : ابوالحسن ثانى ، ابوعلىّ و... .

اءلقاب : رضا، صابر، زكىّ، وفىّ، ولىّ، رضىّ، ضامن ، غريب ، نورالهدى ، سراج اللّه ، غيظ المحدّثين ، غياث المستغيثين و... .

پدر: امام موسى كاظم ، باب الحوائج إ لى اللّه عليه السلام .

مادر: شقراء، معروف به خيزران ، امّ البنين ، و بعضى گفته اند: نجمه بوده است .

نقش انگشتر: حضرت داراى سه انگشتر بود، كه نقش هر كدام به ترتيب عبارتند از:

((حَسْبىَ اللّهُ)) ، ((ما شاءَ اللّهُ وَ لا قُوَّةَ إ لاّ بِاللّهِ)) ، ((وَلييّ اللّهُ)) .

دربان : مورّخين ، دو نفر را به نام محمّد بن فرات و محمّد بن راشد به عنوان دربان حضرت گفته اند.

مدّت امامت : بنابر مشهور، روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى ، پس از شهادت پدر مظلومش بلافاصله مسئوليّت رهبرى و امامت جامعه اسلامى را به عهده گرفت ، كه تا سال 203 يا 206 به طول انجاميد.

و در سال 200 هجرى قمرى حضرت توسّط ماءمون به خراسان احضار گرديد.

مدّت عمر: در طول عمر آن حضرت بين 49 تا 57 سال بين مورّخين اختلاف است .

و بر همين مبنا در مقدار و مدّت هم زيستى با پدر بزرگوارش ؛ و نيز در مدّت حيات پس از پدرش اختلاف مى باشد، گرچه برخى گفته اند كه آن حضرت 29 سال و دو ماه در زمان حيات پدر بزرگوارش زندگى نموده است .

در علّت آمدن امام رضا عليه السلام به خراسان ، نيز بين مورّخين اختلاف است ؛ ولى مى توان از مجموع گفته ها، اين گونه استفاده نمود:

چون هارون الرّشيد به هلاكت رسيد، بغداد و حوالى آن در اختيار فرزندش امين ، و خراسان با حوالى آن تحت حكومت ديگر فرزندش ماءمون قرار گرفت .

پس از گذشت مدّتى كوتاه ، بين دو اين برادر اختلاف و جنگ ، رونق گرفت و امين كشته شد.

در اين بين ، ماءمون نيز جهت استحكام قدرت خود چنان ابراز داشت كه از علاقه مندان خاندان علىّ بن ابى طالب و سادات بنى الزّهراء مى باشد.

بنابر اين ، در سال 200 هجرى نامه اى به استاندار خود در شهر مدينه منوّره فرستاد، تا حضرت علىّ بن موسى الرّضا عليهما السلام را از راه بصره اهواز، (به گونه اى كه از غير مسير شهر قم باشد) به خراسان منتقل گردانند.

هنگامى كه امام رضا عليه السلام به شهر مَرْوْ رسيد، ماءمون عبّاسى به حضرتش پيشنهاد بيعت و خلافت را داد.

ولى حضرت چون كاملاً نسبت به افكار و دسيسه هاى ماءمون و ديگر خلفاء بنى العبّاس آگاه و آشنا بود، پيشنهاد خلافت را از طرف ماءمون نپذيرفت .

و ماءمون دو ماه به طور مرتّب ، با نيرنگ ها و شيوه هاى گوناگونى اصرار مى ورزيد كه شايد امام عليه السلام بپذيرد؛ ولى چون از طريقى در رسيدن به هدف خويش موفّق نگرديد، در نهايت ، حضرت را تهديد به قتل كرد.

بر همين اساس امام عليه السلام مجبور گرديد كه ولايتعهدى را تحت شرائطى بپذيرد، كه روز پنج شنبه ، پنجم ماه مبارك رمضان ، در سال 201 بيعت انجام گرفت ، مشروط بر آن كه حضرت در هيچ كارى از امور حكومت دخالت ننمايد.

پس از آن كه ماءمون به هدف خود رسيد و از هر جهت حكومت خود را ثابت و استوار يافت ، شخصا تصميم قتل حضرت رضاعليه السلام را گرفت و به وسيله انگور زهرآلود، آن امام مظلوم و غريب را مسموم و شهيد كرد.

شهادت : بنابر مشهور بين تاريخ ‌نويسان ، حضرت روز جمعه يا دوشنبه ، آخر ماه صفر، در سال 203 يا 206 هجرى قمرى

(3) به وسيله زهر مسموم شده و در سناباد خراسان شهيد گرديد؛ و به عالم بقاء رحلت نمود.

و جسد مطهّر و مقدّس آن حضرت در منزل حميد بن قحطبه ، كنار قبر هارون الرّشيد دفن گرديد.

خلفاء هم عصر آن حضرت : امامت حضرت ، هم زمان با حكومت هارون الرّشيد، فرزندش امين ، عمويش ابراهيم ، دوّمين فرزندش محمّد، سوّمين فرزندش عبداللّه ملقّب به ماءمون عبّاسى مصاددف گرديد.

تعداد فرزندان : عدّه اى گفته اند حضرت داراى پنج پسر و يك دختر به نام فاطمه بوده است ؛ ولى اكثر مورّخين بر اين عقيده اند كه حضرت بيش از يك پسر به نام ابوجعفر، امام محمّد جواد عليه السلام نداشته است .

نماز آن حضرت : شش ركعت است ، در هر ركعت پس از قرائت سوره حمد، ده مرتبه ((هل اءتى عَلَى الا نْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئا مَذْكُورا)) خوانده مى شود.(4)

و بعد از آخرين سلام نماز، تسبيحات حضرت فاطمه زهراءعليها السلام گفته مى شود؛ و سپس حوائج و خواسته هاى مشروعه خويش را از درگاه خداوند متعال مسئلت مى نمايد كه انشاء اللّه تعالى برآورده خواهد شد.


1- در سال ولادت آن حضرت بين محدّثين اختلاف است ، كه از 148 تا 153 گفته اند.

و برحسب 11 / ذى القعدة / 148 قمرى ، طبق سال شمسى 11 / آذرماه / 144 مى باشد.

2- نام و لقب مبارك حضرت به عنوان امام ((علىّ، رضا)) عليه السلام ، طبق حروف اءبجد كبير، عدد 110، 1001 مى باشد.

3- تاريخ شهادت آن حضرت طبق سال شمسى : 19 / شهريور / 197، يا 17 / مرداد / 200 خواهد بود.

4- تاريخ ولادت و ديگر حالات حضرت برگرفته شده است از:

، اصول كافى : ج 1، كشف الغمّة : ج 2، فصول المهمّه ابن صبّاغ مالكى ، إ علام الورى طبرسى : ج 2، مجموعه نفيسه ، تاريخ اهل بيت عليهم السلام ، ينابيع المودّه ، تهذيب الا حكام : ج 6، جمال الا سبوع سيّد ابن طاووس ، دعوات راوندى ، دلائل الا مامه طبرى ، عيون المعجزات و... .

 

منبع:

چهل داستان از امام رضا عليه السلام، صالحي، عبدالله.

 
 


 

نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 19 آبان1387 ساعت 7:54 قبل از ظهر موضوع مناسبت ها | لینک ثابت


رابطه محبت به امام زمان(عج) و انتظار

رابطه محبت به امام زمان(عج) و انتظار

امام زمان عليه السلام

 

انتظار، حالتي است نفساني که آمادگي براي آنچه انتظارش را مي‏کشيم، از آن بر مي‏آيد. ضد انتظار، ياس و نااميدي است. هر قدر که انتظار، شديدتر باشد، آمادگي و مهيا شدن قوي‏تر خواهد بود. همانطور كه اگر مسافري داشته باشي که در انتظار مقدمش به سر مي‏بري؛ هر چه هنگام آمدنش نزديک‏تر شود، مهيا شدنت، فزوني مي‏يابد، بلکه از شدت انتظار چه بسا خواب از ديدگانت ربوده مي‏شود.

همانطور که «مراتب انتظار»، از اين جهت، متفاوت است، «از جهت محبت‏» نسبت ‏به کسي که در انتظارش هستي نيز مراتبش، متفاوت مي‌شود. پس هر چه محبت، شديدتر و دوستي بيشتر باشد، مهيا شدن براي محبوب، زيادتر مي‏شود . (1)

انتظار، آماده باش و تحصيل آمادگي‏هاي لازم است ‏براي آنچه که مورد نظر است، انتظار، آماده باشي در سايه صبر و مقاومت است. امام صادق عليه السلام فرموده است:

من دين الائمة انتظار الفرج بالصبر (2)؛ يکي از نشانه‏هاي دين امامان، انتظار فرجي است که به صبر حاصل آيد.

در زمان غيبت، دشمنان، تمامي نقشه‏ها و طراري‏هاي شيطاني خود را به ميدان مي‏آورند تا رهزني کنند و ايمان پيروان آن عزيز را نشانه روند. تنها کساني مي‏توانند به دام آنان گرفتار نيايند که در سه‏ حيطه‏ «شناخت‏»، «عاطفه‏» و «رفتار»، آماده باشند؛ زيرا، اينها، سه حوزه‏ي وجودي انسان را در بينش، و گرايش و عمل، شکل مي‏دهند .

عن الرضا، عن آبائه عليهم السلام قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله:

«افضل اعمال امتي انتظار فرج الله عزوجل‏» (3) و «افضل اعمال امتي انتظار الفرج من الله عزوجل‏» (4)؛ امام رضا عليه السلام از رسول اکرم صلي الله عليه و آله نقل مي‏فرمايند که برترين اعمال امت من، انتظار فرج از ناحيه‏ خداوند عزوجل است .

«انه سال عنه رجل: اي الاعمال احب الي الله عزوجل . قال: انتظار الفرج .» (5)

مردي از اميرالمؤمنين علي عليه السلام پرسيد: «کدامين اعمال، نزد خداوند عزوجل، محبوب‏تر است؟ حضرت فرمودند: «انتظار فرج.‏»

«قال امير المؤمنين عليه السلام: انتظروا الفرج ولا تياسوا من روح الله؛ فان احب الاعمال الي الله عزوجل انتظار الفرج‏»(6)؛ در همين باره، حضرت علي عليه السلام فرموده‏اند: خود را آماده‏ فرج سازيد و منتظر فرج باشيد و در اين مسير از خدا، نااميد و مايوس نگرديد؛ زيرا که محبوب‏ترين «اعمال‏» نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج و کسب آمادگي براي فرج و حکومت مهدي عليه السلام است.»

در اين حديث، حضرت، از ياس و نااميدي، پرهيز مي‏دهند تا طولاني بودن غيبت و مشکلات آن دوران، توان را از منتظران نربايد و آنان را در صف منتظران پابرجا بدارد.

حضرت علي عليه السلام فرموده‏اند: خود را آماده‏ فرج سازيد و منتظر فرج باشيد و در اين مسير از خدا، نااميد و مايوس نگرديد؛ زيرا که محبوب‏ترين «اعمال‏» نزد خداوند عزوجل، انتظار فرج و کسب آمادگي براي فرج و حکومت مهدي عليه السلام است.»

با توجه به اين روايات، معلوم مي‏شود که انتظار، تنها، يک «حالت روحي‏» نيست، بلکه احوال روحي جريان يافته و شکل گرفته‏اي است که به اقدام و عمل مي‏انجامد. از همين رو است که «افضل الاعمال‏» و «احب الاعمال‏» فرموده‏اند و آن، در سايه‏ صبر و استقامت ‏بايد باشد و به دور از هرگونه ياس و نااميدي .

آري، اينگونه انتظار و آمادگي را در دوران غيبت، مشق ياوران مهدي دانسته‏اند و آن را نصيب مهدي‌ياوران، شمرده‏اند. پيامبر اکرم به حضرت علي (عليهماالسلام) مي‏فرمايد:

يا علي: آگاه باش که بالاترين مردم، به لحاظ يقين؛ گروهي هستند که در آخر الزمان خواهند بود و با توجه به اين که پيامبر را درک نکرده‏اند و با او نبوده‏اند و حجت و امام هم، از آنان غايب بوده است، در عين حال، از روي نوشته بر کاغذ سفيد ايمان آورده‏اند. (7)

در حديث ديگر مي‏فرمايند:

«افضل العبادة انتظار الفرج‏» (8)؛ برترين عبادت، انتظار فرج است. اميرالمؤمنين علي عليه السلام مي‏فرمايند: «افضل عبادة المؤمن انتظار فرج الله.‏» (9)

اينسان است که مهدي‌ياوران عصر غيبت، در شب ديجور و سختي‏ها، ايمان گرانسنگ خويش را پايه‌گذاري مي‏کنند و ثابت قدم مي‏مانند و از برترين اعمال، با وجود سخت‏تر بودنش، بهره مي‏يابند؛ زيرا، «افضل الاعمال احمزها» (10)؛ برترين اعمال، سخت‏ترين آنها است. 

همانطور که «مراتب انتظار» متفاوت است، «از جهت محبت‏» نسبت ‏به کسي که در انتظارش هستي نيز مراتبش، متفاوت مي‌شود. پس هر چه محبت، شديدتر و دوستي بيشتر باشد، مهيا شدن براي محبوب، زيادتر مي‏شود .

در زمان غيبت، دشمنان، تمامي نقشه‏ها و طراري‏هاي شيطاني خود را به ميدان مي‏آورند تا رهزني کنند و ايمان پيروان آن عزيز را نشانه روند. تنها کساني مي‏توانند به دام آنان گرفتار نيايند که در سه‏ حيطه‏ «شناخت‏»، «عاطفه‏» و «رفتار»، آماده باشند؛ زيرا، اينها، سه حوزه‏ي وجودي انسان را در بينش، و گرايش و عمل، شکل مي‏دهند .

امام صادق عليه السلام در ذيل آيه‏ شريفه صد و پنجاه و هشتم سوره‏ مبارکه انعام «آيات پروردگارت ظاهر گردد، براي کسي که از پيش ايمان نياورده باشد، يا با ايمانش، خيري حاصل نکرده باشد، ايمان آوردنش سودي ندارد» فرمود: «منظور از آن روز، هنگام خروج قائم منتظر از ما خاندان است.‏» (11)

از اينگونه روايات به دست مي‏آيد که وظايف دوران غيبت، بايد با ايمان و عمل خير، رقم بخورد و در غير اين صورت، هيچ فايده‏اي نخواهد داشت .

در دوران غيبت، «ايمان و عمل‏» به کار آيد و آمادگي مي‏آفريند و منتظران را در حال آماده باش نگه مي‏دارد. اگر اين آمادگي‏ها، در سه محور شناخت و عاطفه و رفتار نباشد، در وقت ‏خروج و قيام حضرت، نه تنها سودي به همراه نخواهد داشت، بلکه از بعض روايات چنين به دست مي‏آيد که چه بسا اينگونه افراد، پس از ظهور، در گروه مخالفان و دشمنان قرار گيرند و عده‏اي که شبيه به خورشيدپرستان و ماه‌پرستان بوده‏اند، از پيروان آن نازنين باشند. (12)

 

پي‌نوشت‏ها:

1- مکيال المکارم، ج 2، ص 235 و 236 .

2- بحار الانوار، ج 52، ص 122، ح 1 .

3- بحارالانوار، ج 52، ص 122، ح 1 .

4- همان، ص 128، ح 21 .

5- همان، ص 122، ح 3 .

6- همان، ص 123، ح 7 .

7- همان، ص 124، ح 12 .

8- همان، ح 11 .

9- همان، ص 131، ح 33 .

10- بحارالانوار، ج 70، ص 191، ج 82، ص 229 و ج 85، ص 332 و ج 78، ص 69 .

11- بحارالانوار، ج 52، ص 149، ح 76 .

12- الغيبة، نعماني، ص 424 .

منبع تبیان.


 

نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه 16 آبان1387 ساعت 9:26 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اهمیت شناخت امام عصرمان

اهمیت شناخت امام عصرمان

امام زمان عليه السلام

در روایات بسیاری، تاکید فراوان شده که معرفت و شناخت امام را باید جدی گرفت. و این از بدیهات است كه تا زمانی كه امامت را نشناسی؛ نسبت به وظایف خود در مورد ایشان نیز ناآگاه خواهی بود. در حدیثی سفارش شده است که دعای عرفان را بخوانید. در فراز آخر این دعا آمده است:  

«اللهم عرفنی نفسک ... اللهم عرفنی حجتک؛ فانک ان لم تعرفنی حجتک ظلمت عن دینی.‏»

در این دعا از خداوند می‏خواهیم که «حجت‏» خودش را به ما معرفی کند و بیان می‏کنیم که اگر چنین نشود، به وادی گمراهی دینی خواهیم غلتید.

در روایات فراوانی آمده است که اگر امام زمان خویش را نشناسیم، همانند مردم دوران جاهلیت، از دنیا خواهیم رفت.

همه‏ اینها نشان از آن دارد که مسئله‏ معرفت و شناخت امام، از اهمیت زیادی برخوردار است. (1)

زراره از امام صادق علیه السلام نقل می‏کند که آن حضرت فرمودند:

«امام خودت را بشناس، زیرا، هرگاه، امام خود را شناختی، تقدم یا تاخر این «امر»، زیانی به تو نرساند.»

کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد، مانند مردم جاهلیت مرده است و هر کس بمیرد و امامش را شناخته باشد، تقدم و تاخر این «امر» (حکومت مهدی آل محمد) او را زیان ندهد. اگر کسی بمیرد و امام خود را شناخته باشد، مانند کسی است که در خیمه‏ امام قائم همراه او باشد.

یعنی، چه دولت ‏حق، زود ظاهر شود و یا دیر، برای تو مساوی خواهد بود و زیانی نکرده‏ای؛ زیرا، زیان، برای کسی است که امامش را نشناخته است .

«اعرف امامک فانک اذا عرفته لم یضرک، تقدم هذا الامر او تاخر.» (2)

«کسی که بمیرد و امامی نداشته باشد، مانند مردم جاهلیت مرده است و هر کس بمیرد و امامش را شناخته باشد، تقدم و تاخر این «امر» (حکومت مهدی آل محمد) او را زیان ندهد. اگر کسی بمیرد و امام خود را شناخته باشد، مانند کسی است که در خیمه‏ امام قائم همراه او باشد.»(3)

این دسته روایات، به خوبی، گزارش از آن دارند که شیعه، همواره «جریان پیوسته‏ انتظار» بوده است.

از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) تا امام عسکری (علیه السلام) همه، از «انتظار» سخن رانده‏اند و فرهنگ‌سازی فرموده‏اند و نشان از کوهسار حکومت مهدی آل محمد داده‏اند، و مشتاقان حکومت مهدی را بشارت و نوید داده‏اند که با شناخت و معرفت از امام و خط امامت معصومان علیهم السلام در خیمه‏ امام قائم در آمده‏اند، هر چند که قبل از خروج و قیام آن حضرت، به چنگ مرگ در آیند و فرصت تشرف به محضر آن عصاره‏ هستی را درنیابند.

خدایا توفیق درك و معرفت امام زمانمان را به عطا بفرما .

 

پی‌نوشت‌ها:

1- ینابیع المودة قندوزی، باب 29، ص 137، چاپ حیدریه، نجف/ اصول کافی، کتاب الحجة، باب من مات و لیس له امام، ح 3 .

2- اصول کافی، ج 2، ص 97، باب انه من عرف امامه لم یضره تقدم هذا الامر او تاخر، ح 1 .

3- همان، ص 198، ح 5 .

 منبع تبیان.


 

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 14 آبان1387 ساعت 1:59 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


ازرانترین و سریعترین خودروی جهان

ازرانترین و سریعترین خودروی جهان

خودرو

نماز شب؛ ازرانترین وسیله‌ای كه شما را با سرعت به آرزوهایتان می‌رساند

 

هر مسافری می‌كوشد نزدیكترین راه را انتخاب كند تا زودتر به مقصد رسد؛ این یك اصل بوده و خواسته همه ما این است.

آنهایی كه باور كردند انسان مسافر است و با مردن از بین نمی‌رود و مرگ پوسیدن نیست، بلكه از پوست به در آمدن است؛ مرگ ماندن در طبیعت نیست، بلكه هجرت از طبیعت است؛ در صدد راه حلند كه حالا كه من مسافرم، نزدیكترین راهم به مقصد چیست!

برای رسیدن به قرب الهی دو راه وجود دارد؛ راه بالا و راه پائین؛ اگر كسی مهمان خدا شد، آن راه بالا را طی كرده است و اگر میزبان خدا شد، راه پائین را طی كرده است. نزدیكترین راه لقای خدا برای اغلب مردم هم همان «قلب شكسته» است؛ اَنَا عِندَ المُنكَسِرَةِ قُلوبِهِم...

برای این موضوع نشانه‌هایی هم هست؛ گاهی كسی قلب شكسته دارد، به در و دیوار عالم بد می‌گوید. این نمی‌داند یك فرصت خوبی برای مناجات را دارد از دست می‌دهد! آخر این دهن كجی و بد دهنی چه مشكلی را حل می‌كند؟ انتقاد كردن چیز بسیار خوبی است، امّا بد گفتن و عصبانی شدن مشكلی را حل نمی‌كند. اما یك وظیفه دیگری هم ما داریم؛ بالأخره با كسی كه تمام گره‌ها به دست او حل می‌شود هم یك درد دل باید بكنیم یا نه؟

گاهی آدم نسبت به كسانی كه كار به دست آنها نیست؛ اعتراض می‌كند، بد می‌گوید، فریاد می‌زند، نعره می‌كشد؛ كاری هم دست اینها نیست! حالا یا می‌كنند، یا نمی‌كنند.

اگر كسی بخواهد معرفت خدای را در دل جای بدهد، محبّت كسی را در دل جای بدهد كه «رَحمَتی وَسِعَت كُلَّ شَیء»، باید قلبی عرشی داشته باشد. قَلبُ المُؤمِنِ عَرشُ الرّحمن. چنین انسانی می‌تواند به اندازه هستی خود از لطف ویژه الهی برخوردار باشد.

امّا با او كه كار به دست اوست هم باید یك حرفی داشته باشیم یا نداشته باشیم؟!

حق خواهی، قیام، مبارزه كردن، ظلم ستیزی، اینها همه‌اش درست است. امّا انسانی كه دلش شكست، تمام كارها و برنامه‌هایش همین است؛ یا یك شب زنده داری، یك مناجاتی، یك سجده‌ای!

قلب اگر شكست، انسان از همه جا نا امید است. اعتراضاتش را هم می‌كند، مبارزه‌اش هم می‌كند، ظلم ستیزی هم می‌كند، فریاد هم می‌زند، داد هم می‌كشد؛ اینها همه درست اما كار به دست كیست؟

یك مثالی بعضی از ادیبان معرفت پرور ما می‌گویند: گاهی ممكن است انسان مدّتها زحمت بكشد، این گره‌های كور را باز كند. اگر با دست باز نشد، با دندان این گره را باز می‌كند. اما اگر باز كردید، دیدید كیسه خالی است! مشكلتان حل نمی‌شود... مثل یك دانشجو یا طلبه‌ای كه شب امتحان تمام تلاش و كوشش‌اش این است كه این جدولها را حل كند. خب جدول را حل كردی، این كه علم نیست! این كه درس نشد!

دعا

این گره را باز كردید، دیدید كیسه خالی است؛ یك گره دیگر را باز كنید كه پر است... بنابراین این فرصت یك فرصت زرّینی است برای ما كه اگر یك وقتی قلب ما شكست، این نزدیكترین راه است. وگرنه راههای عادی را ما به طور عادی طی می‌كنیم؛ نماز می‌خوانیم، روزه می‌گیریم، واجبها را انجام می‌دهیم، مستحبّات هم ان شآء الله انجام می‌دهیم، محرّمات را هم ترك می‌كنیم؛ همه اینها اثر دارد؛ انسان در دنیا آبرومند است، در آخرت سعادتمند است، امّا آن مقام والا و بالا كه انسان یا مهمان خدا شود، یا میزبان او، با این سیر و سلوك حل نمی‌شود؛ آن با جذبه حل می‌شود، با كشش حل می‌شود، با بردن حل می‌شود؛ نه با رفتن!

حالا با این پا چه قدر ما می‌توانیم برویم؟ فاصله هم كه محدود نیست. هر اندازه رفتیم، ما را ان شآء الله می‌پذیرند؛ آن هم حرفی در آن نیست. امّا اگر كسی طمع مقام بالاتر دارد؛ با رفتن حاصل نمی‌شود، با بردن حاصل می‌شود. چه كسی را می‌برند؛ یا انسان خیلی اوج بگیرد، به مقام دَنی فَتَدلّی برسد، یا عِندَ مَلیكٍ مُقتدر برسد كه از آن به بعد بگویند: ارجعی الی ربّك (1)، از آن به بعد ببرند؛ یا نه! اینقدر فروتن و خاضع باشد كه لطف و رحمت الهی پیش او تنزّل كند، بفرماید: أنا عند المنكس ره قلوبهم. اگر دلی شكست، این است.

این كه می‌گویند: اَمّن یُجیبُ المُضطَرُّ... (2)، همین است. نه یعنی وقتی مضطر شدی، امّن یجیب بخوان! ما هر وقت مشكلی داریم، امّن یجیب می‌خوانیم. معنای آیه كه این نیست! معنای آیه این است كه وقتی مضطر شدی، بگو: یا الله، جواب می‌گیری. برای اینكه مضطر را او جواب می‌دهد. كسی كه همه راهها به روی او بسته شد، او جواب می‌دهد. نه اینكه وقتی مضطر شدی، بگو امّن یجیب المضطر! البتّه گفتن او ثواب دارد، بی اثر هم نیست امّا وقتی مضطر شدی، بگو: یا الله! چون آدم وقتی مضطر شد، موحّد خوبی هم می‌شود! چون برای او ثابت می‌شود كه از هیچ كسی كار ساخته نیست.

آنهایی كه باور كردند انسان مسافر است و با مردن از بین نمی‌رود و مرگ پوسیدن نیست، بلكه از پوست به در آمدن است؛ در صدد راه حلند كه حالا كه من مسافرم، نزدیكترین راهم به مقصد چیست!

امام حسن عسكری (علیه‌السلام) فرمودند: اِنّ الوُصولَ الی الله سفرٌ لایُدرَك الا بامْتِطاء اللّیل (3). یعنی مهمان خدا شدن یك سفری است كه بدون مركب نمی‌شود. انسان پیاده نمی‌تواند این راه را طی كند كه به مقصد برسد. این راه طولانی، مركب مقتدری می‌خواهد. مركب كسی كه بخواهد به لقای خدا برسد، «نماز شب» است.

« امتطاء » یعنی مطیه گیری؛ مطیه یعنی مركب راهوار. با پیاده روی، انسان خسته می‌شود و می‌ماند. ولی سواره رفتن آسان است، آن هم مركبی كه به انسان عطا می‌كنند. و اگر اوصاف دیگری، اهداف دیگری، كمالات دیگری برای مقرّبان ذكر شده است كه كُنتُ سَمعُهُ، كُنتُ بَصَرُهُ (4) و مانند آن، همه محصول قرب است. اگر كسی مهمان خدا بشود، آن مقامات را پیدا می‌كند. اگر میزبان خدای سبحان بشود هم بعید نیست كه این مقامات را پیدا كند. ما می‌خواهیم در حد هستیمان از لطف الهی طرفی ببندیم.

این بیان نورانی امیر المؤمنین (علیه‌السلام) كه به كمیل فرمود: اِنّ هذِهِ القلوبَ اَوعِیةٌ فَخَیرُها اَوعَاهَا (5)، »این دلها ظروف معارفند؛ بهترین دل آن قلبی است كه ظرفیّتش بیشتر باشد...» برای این است كه كالای بیشتری می‌خواهد در این ظرف جا بگیرد. كالای بیشتر، همان خدای سبحان است كه وَسعَِ كُرسِیّهُ السّمواتِ وَ الأرضَ (6). اگر كسی بخواهد معرفت خدای را در دل جای بدهد، محبّت كسی را در دل جای بدهد كه «رَحمَتی وَسِعَت كُلَّ شَیء» (7)، باید قلبی عرشی داشته باشد. قَلبُ المُؤمِنِ عَرشُ الرّحمن (8). چنین انسانی می‌تواند به اندازه هستی خود از لطف ویژه الهی برخوردار باشد.

آیت الله جوادی آملی

آیت الله جوادی آملی - قم ـ اردیبهشت 1384 - درس اخلاق


(1) فجر . 28

(2) نمل . 62

(3) بحار الأنوار . ج75 . ص380

(4) الكافی . ج 2 . ص352

(5) نهج البلاغه . خطبه 147

(6) بقره . 255

(7) اعراف . 156

(8) بحار الأنوار . ج55 . ص39

منبع تبیان


 

نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 13 آبان1387 ساعت 9:5 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


آقا از من راضی هست؟

 

آقا از من راضی هست؟

آقا

چگونه می توان فهمید که آقا امام زمان (عج) از ما راضی است؟

مؤمنان و شیعیان امام زمان (عج)، خود و اعمال خویش را در محضر آن حضرت می بینند و از ترس این که مبادا خاطر شریف آن عزیز را مکدر نمایند و یا محروم از عنایات ویژه ی حضرتش گردند، برای قرب بیشتر و جلب توجه خاص آن حضرت در راه تعالی و تکامل باید بیشتر تلاش کنند و مواظب باشند که نکند خدای ناکرده با اعمال و کردار ناپسند خویش خاطر آن حضرت را از خویش مکدر نمایند.

امام زمان (عج)، امام رئوف و مهربان و دلسوز همه انسان ها، بلکه همه موجودات است؛ زیرا امامان علیهم السلام برنامه و اهدافشان همان برنامه و اهداف پیامبر گرامی اسلام است. قرآن مجید درباره پیامبر صلی الله علیه و آله می فرماید:

«لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ حَریصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمِنینَ رَؤُفٌ رَحیمٌ ، یعنی آنچه شما را آزار می دهد بر او سخت و گران است و نسبت به مؤمنان رئوف و مهربان است.» (توبه/128)

با توجه به مهربانی امام زمان (عج)، او انتظار سخت و مشکلی از ما ندارد. تنها چیزی که موجبات رضایت قلب مهربان آن حضرت از ما را فراهم می سازد، انجام واجبات الهی و ترک محرمات است. بنابراین اگر کسی به دستورات خداوند عمل نماید و وظایفی را که خداوند بر او مقرر کرده است، به درستی انجام دهد، یقیناً امام زمان (عج) از او راضی خواهد بود.

در این باره از امام صادق علیه السلام چنین نقل شده است:

شخصی از ایشان سؤال کرد، مردانگی در چیست؟

امام علیه السلام فرمود: « نبیند خداوند ترا در معصیتی که از آن نهی کرده و ببیند تو را در طاعتی که به آن امر کرده است.» (فقه الرضا،ص358)

بدیهی است که امام زمان (عج) از انسانهای که دارای صفت مردانگی هستند راضی است.

اما کسانی که وظایف و واجبات خود، مانند نماز، روزه، حجاب، خمس، زکات و ... را انجام نمی دهند و از محرمات و کارهای حرام پرهیزی ندارند، یقیناً امام زمان (عج) از آنان راضی نخواهد بود، هرچند در اعمال مستحبی مانند: رفتن به زیارت و ... شرکت فعال داشته باشند.

بنابر این، آنچه را که به طور خلاصه در این مقال می توان گفت این است که:

رضایت امام زمان (عج) در رضایت خداست و رضایت خدا در عمل به دستورات الهی که همان انجام واجبات و ترک محرمات باشد، است؛ زیرا که امام زمان (عج) خود مکلف به احکام و دستورات شرع مقدس اسلام و حافظ ارزش های دینی است.


برگرفته از سایت اسلام کوئست، http://farsi.islamquest.net


 

نوشته شده توسط منتظر در شنبه 11 آبان1387 ساعت 8:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


دوای همه دردها

 

http://download.macromedia.com/pub/shockwave/cabs/flash/swflash.cab#version=6,0,40,0" border="0" width="160" height="160">
   http://boxstr.com/files/3986112_v7wxl/New%20180.swf">
  
   http://www.macromedia.com/go/getflashplayer" type="application/x-shockwave-flash" name="obj1" width="160" height="160">

 

 

دوای همه دردها

انتظار

«... أنّ الارض‌ یرثها عبادی‌ الصالحون‌؛ این‌ زمین‌ را، بندگان‌ صالح‌، به‌ میراث‌ می‌برند.» (انبیاء/105)

احساس‌ انتظار، مثل‌ احساس‌ تشنگی‌ است‌:

احساس‌ تشنگی‌، آدم‌ را، به‌ آب‌ می‌رساند، و احساس‌ انتظار، انسان صاحب‌ نظر آگاه دین‌ باور حقیقت‌ جوی‌ را، به‌ حجت‌ بالغه‌ الهی‌!...

اسلام‌، بزرگ‌ترین‌ اصل‌ اجتماعی‌ و پاك‌ترین‌ نهاد سیاسی‌ دین‌ را، اعتقاد و التزام‌ به‌ رهبری‌ «معصوم‌» می‌داند.

رهبر جامعه‌ انسان‌، هیچ‌ كس‌ نمی‌تواند بود، مگر «پیامبر» یا «امام‌» كه‌ به‌ طور مستقیم‌ از سوی‌ خدا و یا به‌ امر حق‌ و به‌ دست‌ پیامبر، تعیین‌ شده‌ باشد.

حقیقت‌ دین‌، جز این‌ نیست‌ و بلوغ‌ انسانیت‌، جز از این‌ راه‌، مقدور نمی‌تواند شد.

شیعه‌، نیز ـ با التزام‌ و پایداری‌ بر این‌ اصل‌ خدایی‌ ـ در هیچ‌ لحظه‌ای‌ از تاریخ‌، هیچ‌ «ظالم‌» و «روند ظالمانه‌ای‌» را تأیید و تصدیق‌ نكرده‌، و بر سر این‌ كار، «جان‌» خویش‌ را ـ در همواره همه‌ جا ـ بلا گردان‌ «ایمان‌» خویش‌ ساخته‌ است‌!...

در آن‌ حدیث‌ مشهور، هم‌، كه‌ سخن‌ از قیام‌ حجت‌‌، به‌ میان‌ می‌آید، تاكید، بر سر «ستم‌ ستیزی‌» است‌:

«یملاالله به‌ الارض‌ قسطاً و عدلاً، كما ملئت‌ ظلماً و جوراً. خداوند، این‌ زمین‌ را ـ به‌ دست‌ او ـ از عدل‌ و داد، سرشار می‌سازد، همانطور كه‌ از ظلم‌ و جور سرریز شده‌ باشد!...»

تو گویی‌ كه‌ آنچه‌ دیو آتشخوارة‌ «ظلم‌»، بر سر آدمیان‌ خاك‌ می‌آورد، با هیچ‌ داغ‌ و زخم‌ دیگری‌، برابری‌ نتواند كرد، اصلاً، همة‌ دردهای‌ بشر كجا، و این‌ آتش‌ جانسوز خانمان‌ بر باد ده‌، كجا؟!

و دوای‌ این‌ همه‌ درد: «عدالت‌»!

از نگاه‌ «شیعه‌»، عدالت‌، اصل‌ دین‌ است‌:

نخستین‌ پیشوای‌ او، در محراب‌، به‌ گناه‌ عدالت‌، به‌ قتل‌ می‌رسد!!

و آخرین‌ پیشوایش‌، برای‌ این‌ كه‌ به‌ داد عدالت‌ برسد قیام‌ می‌كند؛

و آخرین‌ حلقه‌، از مجموعة‌ حلقات‌ مبارزات حق‌ و باطل‌ را ـ كه‌ از آغاز جهان‌، بر پای‌ بوده‌ است‌ ـ به‌ سامان‌ می‌برد.

همة‌ حرف «انتظار»، همین‌ است‌:

سفری‌ دور و دراز، برای‌ رسیدن‌.

با چشمان‌ «آینده‌»، تكلیف‌ «حال‌» را، روشن‌ كردن‌.

در آستانة‌ سقوط‌ و ابتذال‌،، دست‌ انسان‌ را گرفتن‌، و او را، تا درگاه‌ نگاه‌ خدا، بالا كشیدن‌ و بر تحقّق‌ آرمان‌ والای‌ همة‌ انبیا و اولیا و مردان‌ رزم‌ آور راه‌ حق‌، نظر داشتن‌!.

ودرآخرین‌ رزم‌ ـ پیروزمندانه‌ ـ حیثّیت‌ عادلانة‌ خاك‌ را از نگاه‌بلند «بقیة‌الله» به ‌نظاره ‌برخاستن‌...و این‌، حرف كمی‌ نیست‌!.


نویسنده: ابوالقاسم حسینخانی،

 

 

 


 

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 7 آبان1387 ساعت 11:24 قبل از ظهر موضوع جملات زیبای انتظار | لینک ثابت


مسیحا

Jayeze.ir

مسیحا

مسیحا

دیریست كه ما منتظر روى تو هستیم
ما بند نجابت به تن اسم تو بستیم
 دیریست كه دلداده ما خانه نشین است
جاى قدمش بوسه به صد چاك زمین است
پلك دلم امشب به نبودت پر درد است
این فصل كبود از غم هجران تو سرد است
اى ساقى دلهاى جهان مست نگاهت
این ماه فرومانده زچشمان سیاهت
دیریست كه ما منتظر و خانه بدوشیم
 وقتى كه قمر نیست همه تار و خموشیم
اى صاحب این ثانیه ها پس تو كجایى
فهمیده ام این جمعه گذشت و نمى آیى
دیریست كه در جمعه همه مست غروبیم
از ناله پریم و غزل سنگ و رسوبیم
اى نام تو شیرین به لبان و دل سارا
كى وصف جمال تو بگفته است مسیحا

سارا رمضان زاده
 
 
 
Jayeze.ir


 

نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 6 آبان1387 ساعت 10:2 قبل از ظهر موضوع اشعارانتظار | لینک ثابت


نتیجه محبت به امام زمان(عج)

نتیجه محبت به امام زمان(عج)

امام زمان علیه السلام

 

 برای انتظار حضرت ولی عصر(عجل الله فرجه الشریف)، باید پیمانه‏ مودت خویش را از نور موالات و دوستی خاندان پاکی‏ها (معصومان علیهم السلام) سرشار کرد.

«و ان تملا ... مودتی نور الموالاة لمحمد و آله.»(1)

زیرا در سایه‌سار فرهنگ «موالات‏» پاکان و پاکی‏ها همه‏ مفاسد دنیوی ما در حوزه‏های مختلف فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، اصلاح می‏گردد:

«بموالاتکم علمنا الله معالم دیننا و اصلح ما کان فسد من دنیانا.» (2)

واژه‏ «موالات‏» دارای ‏دو مفهوم است. این دو معنا، مانند دو رکن همراه با هم، معنابخش ماده‏ «موالات‏»‌اند. واژگان «دوستی‏» و «پیروی‏» با هم، «موالات‏» را در ذهن‏ها به تفسیر تصویر می‏کشند.

«موالات‏» به حکم باب «مفاعله‏»، امری است متقابل، یعنی ما شیعیان، خاندان اهل‏بیت را دوست می‏داریم و از آنان اطاعت می‏کنیم، و آنان نیز ما را دوست داشته و توسلات و تقاضاهای ما را اجابت کرده و ما را شفاعت می‏کنند.

سید ابن طاووس (رحمة الله) می‏گوید: سحرگاهی، در سرداب مقدس حضرت در سامره، نوای آن عزیز را شنیدم که می‏نالید و می‏فرمود: «اللهم! ان شیعتنا خلقت من شعاع انوارنا، و بقیة طینتنا؛ پروردگارا! شیعیان ما، از پرتو انوار ما خلق شدند و از زیاده‏ گل ما سرشته گردیدند. (3)

ابو ربیع شامی می‏گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: از عمر و بن اسحاق، حدیثی نقل شده که:

دخل علی امیرالمؤمنین علیه السلام فرای صفرة فی وجهه. قال: ما هذه الصفرة؟ فذکر وجعا به . فقال له علی علیه السلام، انا لنفرح لفرحکم و نحزن لحزنکم، و نمرض لمرضکم، و ندعو لکم، فتدعون فنؤمن. قال عمرو: «قد عرفت ما قلت، و لکن کیف ندعو فتؤمن؟» فقال: «انا سواء علینا البادی و الحاضر.» فقال ابو عبدالله علیه السلام: «صدق عمرو .»(4)

فردی به حضور امیر مؤمنان رسید و حضرت، در صورت او، زردی مشاهده کرد. فرمود:

این زردی چیست؟ گفت که دردی دارد. حضرت فرمود: «ما، با شادی شما، شاد می‏شویم، و از غم شما اندوهناک، و از مریضی شما مریض می‏گردیم، و برای شما دعا می‏کنیم، پس شما هم دعا می‏کنید و ما آمین می‏گوییم.»

عمر و گوید: گفتم: «آنچه فرمودی، فهمیدم، اما چگونه بر دعای ما آمین می‏گویید؟

فرمود: «برای ما، مسافت دور و نزدیک فرقی ندارد.» امام صادق علیه السلام فرموند: «عمرو، راست گفت.»

به خوبی مشاهده می‏شود که موالات، دو طرفی است و از روایات استنباط می‌شود که آن امام عزیز، با محبت ‏خروشان خود، به شعیان خود نظر دارد. مگر نه آن است که یوسف گمشده، «رحمت موصوله‏» (5) و مهر بی کران و رحمت پیوسته‏ الهی است .

امام زمان علیه السلام

امام صادق علیه السلام می‏فرمایند:

«خداوند، رحمت کند بنده‏ای که ما را نزد مردم محبوب کند و ما را در معرض دشمنی و کینه‌توزی آنان قرار ندهد. همانا، به خدا سوگند، اگر سخنان زیبای ما را برای مردم روایت می‏کردند، به سبب آن، عزیزتر می‏شدند و هیچ کس نمی‏توانست‏ بر آنان وصله‏ای بچسباند، ولی یکی از آنان کلمه‏ای را می‏شنود، پس ده کلمه از پیش خود بر آن می‏افزاید.» (6)

آری پیمانه‏ مودت و دوستی را باید از نور موالات محمد و آل محمد، سرشار و سرریز کرده که اجر زحمات رسول و پاداش رسالت آن سترگ است همچنان که در آیه چنین آمده است: «لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فی القربی‏»(7)؛ برای رسالتم هیچ اجر و مزدی از شما نمی‏خواهم مگر دوستی اهل بیتم و در آیه دیگر چنین آمده که: «و ما اسالکم من اجر فهو لکم‏»(8)؛ سود و ثمره‏ این محبت و علاقه، به خود ما باز می‏گردد و ما را به پاکان و پاکی‏ها وصل می‏کند و به اوج و رفعت می‏کشاند و اینگونه است که «فائز» می‏شویم: «فاز الفائزون‏» بولایتکم (9) در سایه‏ ولایت پاکان است که رستگاران، به رستگاری دست ‏یافته‏اند و از «ذلت ‏خوض و فرو رفتن‏» به «عزت فوز و سر بر کشیدن‏» نائل گشته‏اند . در آیه‏ای دیگر می‏خوانیم:

«ما اسالکم علیه من اجر الا من شاء ان یتخذ الی ربه سبیلا» (10)؛ فقط، از کسانی که بخواهند راه را بیابند و حرکت کنند، رسول، مزد رسالت را می‏خواهد. در دعای ندبه نیز آمده است:

«فکانوا هم السبیل الیک و المسلک الی رضوانک» (11)؛ همانا تنها، این خاندان راه به سوی خدا هستند و طریقه‏ کسب رضوان اویند.

در سه آیه یاد شده سخن از آن است که اجر و پاداش رسالت ‏حضرت محمد صلی الله علیه و آله:

الف) مودت امت

ب) آن اجر، برای خودتان است

ج) آن اجر، فقط از آن کسی است که خواسته باشد راه یابد.

این عاطفه‏ سرشار است که می‏تواند به گام‏های ما، توان دهد و آن را در «سبیل‏» و راه خدا همراه با ثبات و استواری، به حرکت و جریان بیندازد، و با این محبت ‏به حجت‏ خدا است که با تمام وجود، نجوا می‏کنیم:

«السلام علیک یا سبیل الله الذی من سلک غیره هلک‏» (12)؛ تو ای حجت ‏خدا! - تنها راه هستی و من، سرشار از عشق تو هستم و با تو آغاز می‏کنم و با تو ادامه می‏دهم و تنها، تو، شفیع و همراه من، در آغاز و در ادامه هستی. (13)

راستی، کبوتر دل من، در کدامین آسمان باید پرواز کند و در کدامین آستان باید آشیانه گزیند؟ جز آسمان پاکی‏ها که راه نجات و سعادت و رشد مرا به همراه دارد و آستان پاکان، که پناهی مهربان و دل سوز، راهی هست؟

تو، آگاه به تمامی راه هستی و آزاد از تمامی جاذبه‏ها؛ تو، خلق را برای خدا می‏خواهی و در جهت او به حرکت می‏داری و آنان را به قله‏های «قرب‏» و «رضوان‏» رهنمون می‏سازی. (14)

 

پی‌نوشت‌ها:

1- فرازی از دعای زیارت آل یس .

2- فرازی از زیارت جامعه كبیره .

3- الصحیفة المبارکة المهدیه، ص 291 (نقل از مهر بیکران)

4- بصائر الدرجات، جزء 5، ب 16، (نقل از مهر بیکران)

5- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

6- الروضة من الکافی، ص 229، ح 293 (نقل از مکیال، ج 2، ص 221 .)

7- شوری، 23 .

8- سبا، 47 .

9- فرازی از زیارت جامعه کبیره .

10- فرقان: 57 .

11- فرازی از دعای ندبه .

12- فرازی از دعای صاحب الامر .

13- فمعکم معکم لامع غیرکم (فرازی از زیارت جامعه‏ کبیره)

14- اریدکم لله (نهج البلاغه، خ 136) .

برگرفته از مجله انتظار، ش 5 (با دخل و تصرف)

 

Jayeze.ir

 


 

نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 5 آبان1387 ساعت 9:3 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت