تبليغاتX
دوران انتظار
شكيبايي در عصر غيبت

 شكيبايي در عصر غيبت

مهدي

 

 ابهام‏هاي موجود در زمينه فلسفه و چرايي غيبت آخرين حجّت حق، حضرت مهدي(ع)، از يك سو، و سختي‏ها و ناگواري‏هاي بسياري كه در دوران غيبت و حضور نداشتن امام(ع) در جامعه به مردم روي مي‏آورد، از سوي ديگر، گاه موجب مي‏شود كه گروهي زبان به گلايه يا، خداي نخواسته، اعتراض بگشايند كه: مگر ظلم و بي‏عدالتي و فساد و فحشا به نهايت خود نرسيده است، پس چرا خداوند وعده خود را محقّق نمي‏سازد و حجّتش را آشكار نمي‏كند؟ آيا ديگر زمان رهايي انسان‏هاي  در بند فرا نرسيده است؟ آيا ديگر زمان آن نشده كه به دوران ديرپاي ظلمت و تاريكي در كره زمين پايان داده شود؟ چرا امام مهدي(ع) اين همه ظلم و فساد را مي‏بيند، امّا ظهور نمي‏كند؟ و...

 قطعاً توان، درك و ظرفيت تحمل مردم متفاوت است و چه بسا كه با افزون شدن امواج ناملايمات و سرعت گرفتن توفان فتنه‏ها گروهي به گرداب يأس و نااميدي دچار شوند و به انكار اصل وعده ظهور منجي موعود بپردازند؛ از اين روست كه پيشوايان معصوم امّت(ع) در موارد متعددي از مردم خواسته‏اند كه با دعا و التجا به درگاه خداوند از او بخواهند كه به آنها پايداري، شكيبايي و استواري عطا كند تا بتوانند در مقابل فتنه‏ها و آشوب‏هاي عصر غيبت مقاومت كنند و ايمان و اعتقاد راستين خود را تا زمان ظهور حفظ نمايند. از آن جمله مي‏توان به اين بخش از زيارت حضرت صاحب‏الزّمان(ع) اشاره كرد:

 خداوندا! مرا بر دين خود پايدار دار و به طاعت خود وادار ساز. قلبم را براي ولي امرت نرم كن و مرا از آنچه آفريدگانت را با آن مي‏آزمايي معاف فرما و به طاعت ولي امرت ثابت قدم بدار. همو كه از آفريدگانت نهانش داشتي و به اذن تو از ديده‏ها پنهان شد و فرمان تو را انتظار مي‏كشد.

 تو دانايي به وقتي كه به صلاح ولي امر توست تا اجازه‏اش دهي امرش را آشكار كند و پرده [غيبت]اش را بردارد، بي آنكه تو را معلمي باشد. پس مرا بر اين امر شكيبا ساز تا دوست ندارم تعجيل در آنچه را كه تو به تأخير انداخته‏اي و تأخير در آنچه تو تعجيلش را خواسته‏اي و پرده برداشتن از آنچه تو پوشيده‏اش داشته‏اي و كاوش در آنچه تو نهانش داشته‏اي و به ستيز برنخيزم با تو در آنچه كه تدبير فرموده‏اي و نگويم:«براي چه، چگونه و چرا ولي امر ظهور نمي‏كند، با اينكه زمين از ستم پر شده است؟» و همه كارهايم را به تو وامي‏گذارم.

 آرزو مي‏كنيم كه خداوند به همه توفيق شكيبايي در ناملايمات، پايداري در سختي‏ها و استواري در انجام وظيفه عطا كند، تا بتوانيم با ايماني پسنديده و اعمالي شايسته به خدمت ولي و صاحب خود حاضر شويم و پاداش صبر و بردباري خود را از دست آن امام بزرگوار دريافت كنيم. آمين يا رب العالمين.

 همچنين در دعاي ديگري كه از ناحية مقدّس خود حضرت، توسط نايب ايشان در زمان غيبت كبري صادر شده است، مي‌خوانيم:

خدايا ... مرا در اطاعت از وليّ امر خود كه او را از خلق خويش پنهان ساخته‌اي، ثابت قدم بدار. او با اجازة تو از مخلوقات غايب شده و در انتظار امر تو است.2

ماهنامه موعود شماره 88


پي‌نوشت‌ها:

1. سورة هود، آية 93 و سورة يونس، آية 20.
2. جمال الاسبوع، فصل 47، ص 316.


 

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 30 مهر1387 ساعت 1:47 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اهل مشرق در عصر ظهور

 

اهل مشرق در عصر ظهور

امام زمان عليه السلام

 

پيامبر اكرم(ص) فرمودند: گنجي در نزد شماست كه بر سر آن جنگي ميان سه نفر از فرزندان پادشاهان اتفاق مي‌افتد كه هيچ يك در آن به پيروزي نمي‌رسند. سپس از سمت مشرق پرچم‌هاي سياهي پديدار مي‌شود، آنها نبردي خواهند كرد كه هرگز مانند آن اتفاق نيفتاده است.
رضاعباسپور

اشاره:
پيامبر اعظم(ص) اسلام مجموعة تكامل‌يافتة فضائل همة انبياء و اولياي الهي در طول تاريخ و درخشان‌ترين كهكشان عالم وجود است كه هزاران منظومه و خورشيد درخشان فضيلت و كرامت را در خود جاي داده است، علم توأم با اخلاق، حكومت همراه با حكمت، عبادت همراه با خدمت به خلق، جهاد توأم با رحمت، عزت همراه با فروتني، روزآمدي توأم با دورانديشي و صداقت با مردم در عين پيچيدگي‌هاي سياسي از ويژگي‌هاي بارز پيامبر اكرم(ص) است.
جلوة آشكار و مظهر اسماي خداوندي، نمونة انسان كامل و سرآمد تمام پيامبران و ختم رسل است.
پيامبر رحمت و رأفت  دربارة ويژگي‌هاي ياران آخرين جانشين خود، يعني حضرت مهدي(ع) بياناتي دارند كه به اجمال به چند نمونه از آن‌ها اشاره مي‌كنيم.

در روايات رسيده از پيامبر اعظم(ص) شاهد اسامي برخي از ملت‌ها و يا سرزمين‌هايي هستيم كه ظاهراً نقش خاصي را در آخرالزمان و هنگامة ظهور ايفا مي‌كنند و نيز ارتباط خاصي با امر ظهور و نهضت آن حضرت دارند. يمن، عراق، مصر، فلسطين، شام و ايران نمونه‌هايي از اين مناطق‌اند. در اين مجال نگاهي به رواياتي مي‌اندازيم كه متوجه اهل خراسان (ايران)اند؛ آنهايي كه در لسان روايات به «اهل المشرق» و يا «اهل الفارس» تعبير شده‌اند. قبل از بررسي اين احاديث، برخي از صفات و ويژگي‌هاي اين گروه كه هر كدام در روايتي ذكر شده است را بنگريد:
پيامبر اكرم(ص) مي‌فرمايند: آنها كساني هستند كه اگر دين در ثريا باشد مرداني از ايشان به سوي آن رفته و به آن دست مي‌يابند1، پس از من در [نوع] رابطه‌شان با اهل بيت من مورد آزمايش قرار مي‌گيرند2، سرسپردگان و پيروان حضرت مهدي(ع) هستند3، مانند آهن محكم و استوار4، و مانند شير درنده، شجاع و مقاوم‌اند5، همة آنها بهشتي خواهند بود6.
نمونه‌هاي بسياري از اين احاديث در كلام مبارك پيامبر اكرم(ص) ديده مي‌شود، اما آنچه كه به عنوان نشانة اين گروه آمده است «رايات سود» يا همان پرچم‌هاي سياه رنگ است كه از مشرق ظهور مي‌كند. اينكه صاحبان اين پرچم‌ها چه كساني هستند و چه خواهند كرد سؤالي است كه جواب آن را در روايات جستجو كرديم:

كسي كه آنها را ياري كند خداوند را ياري كرده است، در غير اين صورت خداوند آنها را خوار و ذليل مي‌كند.

پيامبر اكرم(ص) از بلاهايي كه به اهل بيت او خواهد رسيد ياد كردند تا آنكه فرمودند:
پرچمي از مشرق به رنگ سياه ظهور كرده كه هر كس آن را ياري كند خداوند را ياري كرده و هر كه آن را ياري نكند خداوند او را خوار و ذليل مي‌نمايد. تا آنكه صاحبان پرچم نزد مردي مي‌آيند كه هم‌نام من است. و او را امير خود مي‌گردانند و خداوند نيز او را تأييد و ياري مي‌كند.7
البته تعداد رواياتي كه در مورد «پرچم‌هاي سياه» وارد شده، متعدد و فراوان است و شايد اصل آن، يك حديث باشد كه به صورت‌هاي متعددي بيان شده است. اما آنچه كه پس از تحقيقات به آن رسيديم، مطمئن شديم كه اصل حديث متوجه آمادگي طايفه‌اي از خراسان براي پيروي و ياري حضرت مهدي(ع) است.8

هركه از آنها آگاهي يابد به سوي آنها برودو با ايشان بيعت نمايد.

آن حضرت مي‌فرمايند كه پرچم‌هاي سياهي از سمت مشرق پديدار خواهند شد كه دارندگان آنها دل‌هايي سخت‌تر و محكم‌تر از آهن دارند و هر كسي خبر آنها را بشنود بايد بهسوي آنها رفته و با ايشان بيعت نمايد، هرچند از روي يخ بگذرد.9
در اين روايات نام مبارك حضرت مهدي(ع) و نيز برخي از صفات ايشان هم آمده است:
حضرت مهدي(ع)، خليفةالله، هم در ميان آنهاست.
هرگاه ديديد پرچم‌هاي سياه از سمت خراسان ظاهر شده نزد آنها رفته هرچند از روي يخ بگذريد. خليفه‌الله، حضرت مهدي(ع) در ميان آنهاست.10

اگر كوه‌ها بر سر راهش قرار گيرند آنها را نابود مي‌سازد.

مردي از فرزندان امام حسين(ع) از سمت مشرق خروج خواهد كرد كه اگر كوه‌ها بر سر راهش قرار گيرند، آنها را منهدم كرده و از ميانشان راه مي‌گشايد.
روايات، حاكي از ظهور گروهي قدرتمند از مشرق‌اند كه به فرماندهي شخصي به نام شعيب بن صالح از قبيلة بني تميم است. وي با ياران سفياني نبرد كرده و آنها را شكست مي‌دهد تا آنكه وارد بيت‌المقدس شده و آمادة حكومت حضرت مهدي(ع) مي‌گردد. و از سمت شام توسط سيصد نفر نيز ياري مي‌شوند، بين خروج او (شعيب) و رسيدن حضرت مهدي(ع) هفتاد و دو ماه طول مي‌كشد.12
در روايت ديگري آمده است:
فتنه‌ها شهر زوراء را فرا مي‌گيرد تا آنكه بسياري از زن‌ و مردها كشته مي‌شوند و اموال‌ها غارت مي‌گردد و چه تجاوزهايي كه به نواميس مردم صورت مي‌گيرد، خداوند رحمت كند كسي كه زنان بني‌هاشم را در آن روز پناه دهد كه آنان حرمت و آبروي من مي‌باشند... سپس مردي از قبيلة بني عقيم به نام شعيب بن حاصل خروج مي‌كند،‌ پرچم شعيب سياه و هدايت شده به نصر و ياري و كلام الهي بوده تا آنكه خود را به حضرت مهدي(ع) مي‌رساند و ميان ركن و مقام با او بيعت مي‌كند.13

هر كه از او پيروي نمايد نجات يافته و هر كه از او تخلف كند هلاك خواهد شد
.
رسول خدا(ص) مي‌فرمايند: قيامت بر پا نخواهد شد، تا آنكه قائم ما براي حق به اذن خداوند متعال قيام كند. هر كس از او پيروي كند نجات يافته و هر كس از او تخلف كند هلاك خواهد شد. به خاطر خدا، به هر شيوه‌اي هر چند از روي يخ بگذريد، نزد او برويد كه او خليفة خداوند عزوجل است.14
همان‌طور كه مشاهده مي‌فرماييد در اين احاديث تعبير به اين مضمون آمده است كه... ولو حبواً علي الثلج (هرچند از روي يخ بگذريد). اين تعبير در روايات، مختص به بلاد خراسان است.15

صاحبان پرچم‌هاي سياه جنگي خواهند كرد كه هرگز مانند آن اتفاقي نيفتاده است
.
پيامبر اكرم(ص) فرمودند: گنجي در نزد شماست كه بر سر آن جنگي ميان سه نفر از فرزندان پادشاهان اتفاق مي‌افتد كه هيچ يك در آن به پيروزي نمي‌رسند. سپس از سمت مشرق پرچم‌هاي سياهي پديدار مي‌شود، آنها نبردي خواهند كرد كه هرگز مانند آن اتفاق نيفتاده است (راوي گويد سپس حضرت چيزي فرمودند كه آنرا به خاطر ندارم) آن‌گاه فرمودند: هنگامي كه آن پرچم‌ها را ديديد به هر وسيله‌اي كه مي‌توانيد هر چند از روي يخ بگذريد خود را به آنها رسانده و با ايشان بيعت كنيد، زيرا او خليفة خدا حضرت مهدي(ع) است.16
البته قابل ذكر است كه روايات،‌ آغاز امر ظهور گروهي كه از مشرق برخاسته و خود را آماده و مهيا براي پيروي از آن حضرت مي‌كند، را مورد توجه قرار مي‌دهند و چيزي از ظهور خود آن حضرت از مشرق در اين روايات وجود ندارد. آنچه كه مشهور و متواتر است آن است كه حضرت مهدي(ع) در مكه ظهور خواهند كرد.

پي‌نوشت‌ها:

1. قرطبي، الجامع‌لأحكام القرآن، ج16، ص76؛ طبرسي، مجمع‌البيان، ج5، ص108.
2. كنزالعمال، ج11، ص124.
3. منتخب الاثر، ص304.
4. ينابيع المودة، ص491؛ بحارالانوار، ج51، ص84.
5. جمع‌الجوامع، ج1، ص1019.
6. كنزالعمال، ج4، ص299.
7. بحارالانوار، ج28، ص78.
8. كوراني، علي، معجم الاحاديث المهدي(ع)، ج2، ص390.
9. اثبات الهداة، ج3، ص596؛ ينابيع المودة، ص182.
10. ابن طاووس، ملاحم، ص53؛ ينابيع المودة، ص182.
11. منتخب الاثر، ص199؛ اثبات الهداة، ج3، ص614.
12. ملاحم ابن طاووس، ص49.
13. همان، ص137.
14. عيون اخبار الرضا، ج2، ص59؛ منتخب الاثر، ص204.
16. بحاالانوار، ج51، ص83.


ماهنامه موعود شماره 69

 


 

نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 29 مهر1387 ساعت 1:3 بعد از ظهر موضوع علائم ونشانه های ظهور | لینک ثابت


دلبرا

دلبرا

دلبر

دلبرا‚ دست امید من و دامان شما
سر ما و قدم سرو خرامان شما
خاك راه تو و مژگان من ار بگذارد
ناوك غمزه و یا خنجر مژگان شما
شمع آه من و رخساره چون لا‌له تو
چشم گریان من و غنچه خندان شما
لب لعل نمكین تو مكیدن حظّی است
كه نه طالع شودم یار نه احسان شما
رویم از نرگس بیمار تو چون لیمو زرد
به نگردد مگر از سیب زنخدان شما
نه در این دایره سرگشته منم چون پرگار
چرخ سرگشته چو گویی است به چوگان شما
درد عشق تو نگارا نپذیرد درمان
تا شوم از سر اخلا‌ص به قربان شما
خضر را چشمه حیوان رود از یاد اگر
رَسَدش رَشحه‌ای از چشمه حیوان شما
عرش بلقیس نه شایسته فرش ره توست
آصف‌ اندر صف اطفال دبستان شما
نبود ملك سلیمان همه با آن عظمت
موری اندر نظر همت سلمان شما
جلوه دید كلیم‌اللّه از آن دید جمال
نغمه‌ای بود انا اللّه ز بیابان شما
طائر سدره‌نشین را نرسد مرغ خیال
به حریم حرم شامخ الا‌ركان شما
قاب قوسین كه آخر قدم معرفت است
اولین مرحله رفرف جولا‌ن شما
فیض روح‌القدس از مجلس انس تو و بس
نفحه صور صفیری است ز دربان شما
گرچه خود قاسم‌الا‌رزاق بود میكائیل
نیست در رتبه مگر ریزه‌خور خوان شما
لوح نفس از قلم عقل نمی‌گردد نقش
تا نباشد نفس منشی دیوان شما
هرچه در دفتر ملك است و كتاب ملكوت
قلم صنع رقم كرده به عنوان شما
شده تا شام ابد دامن آفاق چو روز
زده تا صبح ازل سر ز گریبان شما
چیست تورات ز فرقان شما رمزی و بس
یك اشارت بود انجیل ز قرآن شما
هست هر سوره به تحقیق ز قرآن حكیم
آیه‌ محكمه‌ای در صفت شان شما
آستان تو بود مركز سلطان هما
قاف عنقای قدم شرفه ایوان شما
مهر با شاهد بزم تو برابر نشود
مه فروزان بود از شمع شبستان شما
خسروا گر به مدیح تو سخن شیرین است
لیكن افسوس نه زیبنده و شایان شما
ای كه در مكمن غیبی و حجاب ازلی
آه از حسرت روی مه تابان شما
بكن ای شاهد ما جلوه‌ای از بزم وصال
چند چون شمع بسوزیم ز هجران شما
مسند مصرِ حقیقت ز تو تا چند تهی
ای دوصد یوسفِ صدّیق به قربان شما
مفتقر را نه عجب گر بنمایی تحسین
منم امروز در این مرحله حسّان شما
آیةالله غروی اصفهانی معروف به کمپانی


 

نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه 25 مهر1387 ساعت 10:11 قبل از ظهر موضوع اشعارانتظار | لینک ثابت


ضرورت و مباني انتظار 1

 
ضرورت و مباني انتظار

 

معصومين (عليهم السلام )اين انسانهاي پاك و وارسته كه دل در گرو سعادت بشريت دارند و از خود انسانها به آنان مشفق ترند(21 ) در بيانات و تعاليم نوراني خود به بشريت آموخته اند كه ياس و نااميدي به خود راه ندهيد و بدانيد پايان اين شب سيه روز سپيد است .

آن خيرخواهان مهربان كه از گذشته هاي دور رنج انسان را ديده و براي پايان دادن به آن برنامه ريزي نموده اند پايان تاريخ را به تصوير كشيده و همه شيفتگان انسانيت و معنويت را به انتظار آن سپيده صبح و آن دم رهايي بشر از ظلم و جور دعوت نموده اند :

« انتظروا الفرج و لاتياسوا من روح الله ... » . (22 )

چشم به راه رسيدن فرج باشيد و از كارگشايي و آسايش رساني الهي نااميد نباشيد.
نگاهي به مباني انتظار و بحران و نجابت ها

اشاره : شيعه در اطاعت از دستورات موكد پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله ) مبني بر پيروي از اهل بيت او , دست از محمد و آل محمد(صلي الله عليه وآله ) برنداشته و همواره در خط امامت حركت نموده است و بيش از يازده قرن است كه از جان و دل با خون و قيام , مهدي آل محمد را طلب مي كند.
اين فرقه ناجيه در طول اعصار و قرون متمادي اين پيام را به بشريت داده است كه بشر كر و كور شده حب دنيا , و غوطه ور در منجلاب فساد نمي تواند گوهر انسانيت را به منزل مقصود برساند و اين مهم جز با دست باكفايت يك منجي الهي كه عصاره بندگان صالح خدا از آدم تا ابراهيم و از ابراهيم تا خاتم است ممكن نخواهد بود و لازم است آن ذخيره ي الهي بيايد تا عدالت فراگير را نه تنها در ميان بشريت بلكه در كل عالم هستي مستقر سازد.
تشيع در اين باره , بشريت را به آمادگي جهت ظهور آن قطب عالم وجود , فرا خواند و مي خواند.

شيعه براي عقيده انتظار روايات متواتري از وجود مقدس پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله ) و اهل بيت آن حضرت فراروي خود دارد كه اين روايات (روايات انتظار) را مي توان به چند بخش تقسيم بندي نمود :

  •        روايات و امر به انتظار
    اميرمومنان علي (عليه السلام ) مي فرمايند :
    « منتظر فرج باشيد و از گشايش الهي مايوس نگرديد , به درستي كه محبوب ترين اعمال نزد خداي عزوجل انتظار فرج است » . (1
  •       رواياتي كه فضيلت انتظار را بيان مي كنند
    امام رضا(عليه السلام ) به نقل از پدرانش از پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله ) فرمودند :
    « برترين اعمال امت من انتظار فرج از سوي خداوند بزرگ است » . (2 )

  •        روايات و وظيفه منتظران
    امام محمد باقر(عليه السلام ) مي فرمايد :
    « تقوي پيشه سازيد. و بار سنگين انتظار را به كمك ورع و پارسايي و كوشش بسيار در عبادت و اطاعت خدا به منزل رسانيد هريك از شما دينداران هنگامي غرق شادماني مي شويد كه به آستانه ورود به جهان ديگر پانهيد و دوره ي دنيا را سپري كنيد. آنجا چشمانتان به نعمت الهي و كرامت خدايي و بهشت جاودان روشن مي گردد. آنجاست كه همه ي اندوه ها از ميان مي رود و آنجاست كه مي بينيد راهي كه شما پيموديد حق بوده است و راهي كه مخالفان شما پيموده اند باطل ... » . (3 )

  •       روايات و منزلت منتظران
    امام صادق (عليه السلام ) مي فرمايد :
    « المنتظر لامرنا كالمتشحط بدمه في سبيل الله » . (4 )
    منتظر امر ما (حكومت ما) مانند كسي است كه در راه خدا به خون خود درغلطد.
    همانطور كه گفتيم رواياتي كه دلالت بر « انتظار » مي كنند به حد تواتر رسيده است چنانكه حضرت آيه الله العظمي صافي گلپايگاني در كتاب منتخب الاثر مي فرمايد :
    « اعلم ان الاخبار الوارده في فضيله الانتظار و الترغيب فيه كثيره متواتره » . (5 )
    براي اطلاع بيشتر از اين روايات مي توانيد به كتاب منتخب الاثر ص 624 تا ص 634 و نيز بحار الانوار , ج 52 , ص 122 تا ص 150 مراجعه كنيد

  •        منتظران برادران پيامبر (صلي الله عليه وآله )
    پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله ) منتظران را برادران خود خوانده اند :
    « ... شمايان اصحاب منيد ليكن برادران من مردميند كه در آخرالزمان مي آيند آنان به نبوت و دين من ايمان مي آورند و مرا دوست دارند و ياري ام مي دهند و تقيه هم نمي كنند با اينكه مرا نديده اند , پس اي كاش من آن برادرانم را ملاقات كنم » . (6
  •       پاداش منتظران
    امام صادق (عليه السلام ) به نقل از پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله ) فرمودند :
    « پس از شما كساني بيايند كه يك نفر ايشان پاداش پنجاه نفر از شما را داشته باشد(اصحاب ) گفتند : اي رسول خدا! ما در جنگ بدر و احد و حنين با توبوديم و درباره ي ما آيه نازل شده است پيامبر(صلي الله عليه وآله ) فرمود : اگر آنچه به ايشان مي رسد به شما رسد شكيبايي آنان را نداريد » . (7 )
    آيا انتظار تكليف است
    اصولا ماهيت زندگي انسان با انتظار عجين شده است به گونه اي كه بدون آن زندگي مفهومي ندارد و شور و نشاط لازم براي تداوم آن در كار نيست .
    انتظار اميد به آينده است و بدون اميد تلاش و تكاپو ممكن نيست . چنانكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه وآله ) فرمود :
    « اگر اميد نبود هيچ مادري فرزند خود را شير نمي داد و كسي درختي نمي كاشت » . (8 )
    بنابراين , انتظار و اميد به طور كلي در حيات بشري چنان بديهي و روشن است كه براي اثبات آن نيازي به اقامه دليل و برهان نيست .
    انتظار فرج يعني اميد به ايجاد عدالت همه جانبه ي فردي , اجتماعي و اخلاقي . انتظار فرج خط بطلان بر همه ي كفرها , نفاق ها , ظلم ها , تطاول ها و هوچي گري هاست . انتظار فرج خوني است در رگ زندگي انساني و قلبي در تاريخ تكاملي بشريت . اين عنصر حياتي از ديدگاه عقل و نقل تكليف است .
    اينكه عقلا تكليف است , زيرا انتظار راهگشايي براي حكومت عدل و ايجاد عدالت است و عقل حكم به حسن عدل و لزوم ايجاد عدالت مي كند. بنابراين , راهگشايي و فراهم نمودن زمينه ي آن هم , لازم و تكليف است پس انتظار فرج تكليف و ضروري است .

منبع سایت موعود.

ادامه دارد.


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه 24 مهر1387 ساعت 3:17 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


گپ و گفتی با شیطان

 
گپ و گفتی با شیطان
 
 
در زمانهای کهن پیش از خلقت انسانها، میان طوایفی از جن و نسناس (طایفه ای به جای انسانهای فعلی) جنگ و خونریزی بالا گرفت و خداوند فرشتگان را فرمود که به زمین هبوط کنند، آنها هر دو طائفه از جمله فرزندان مرا به هلاکت رساندند و من از آنجا که خداپرست بودم از این معرکه جان سالم به در بردم.(15) آنگاه فرشتگان مرا به آسمان بردند و من در کنار ایشان، خدای را به جد می پرستیدم تا اینکه ...
  • اشاره:
روزی که شیطان تلفنی تماس گرفت و بی مقدمه گفت: "حاضرم رؤیای تو را تبدیل به واقعیت کنم"، به ناگاه شوکه شدم! باورم نمی شد! تنم خیس عرق شده بود! وحشت و ترس سرا پای وجودم را فرا گرفته بود! به هر زحمتی که بود خودم را جمع کردم و بالاخره قراری برای مصاحبه گذاشتم.
روز مصاحبه:

جناب شیطان با دو ساعت تاخیر حاضر شد. وقتی هم که رسید عذرخواهی کرد و گفت:

مأموریت خطیری پیش اومد که از دوستان ساخته نبود و می بایست خودم انجام می دادم.

پیش از انجام مصاحبه گفتم:

با چه تضمینی باور کنم که در جریان مصاحبه بر مبنای صداقت در گفتار سخن خواهی گفت؟

خندید و گفت: دلیلی ندارد دروغ بگویم. چون من به حربه ای مجهزم که اگر پرده از تمام اسرار من برداشته شود باز هم می توانم به خواسته های خود دست یابم.

گفتم: چه حربه ای؟

جواب داد: غفلت؛ انسانها را به خواب نوشین غفلت می برم و آن وقت نقشه هایم را عملی می کنم.
 متن مصاحبه در  ادامه مطلب.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 22 مهر1387 ساعت 12:45 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


آشنايي اوليه با وهابيت-قسمت دوم

 

 

 

 

 

آشنايي اوليه با وهابيت-قسمت دوم

وهابيان هر گونه تبرک به آثار اولياء را شرک مى دانند. درحالی که تبرک به پيراهن يوسف چشم نابينا يعقوب را شفا بخشيد.
بخارى در نقل سرگذشت صلح حديبيه: هر گاه پيامبر وضو مى گرفت ياران او براى ربودن قطرات آب وضوى آن حضرت بر يکديگر سبقت مى گرفتند. تبرک به زره، عصا، شمشير، ظروف، مهر، انگشتر، مو و کفن پيامبر در کتاب جهاد بخارى و تبرک به آب وضو و موى تراشيده حضرت در باب صفات پيامبر در صحيح بخارى ذکر می شود.

 
  • نقد آراء و شبهات


8. تبرک و استشفاء به آثار اوليا


الف- وهابيان هر گونه تبرک به آثار اولياء را شرک مى دانند.
ب- تبرک به پيراهن يوسف چشم نابينا يعقوب را شفا بخشيد اذهبوا بقميصى هذا فلقوه على وجه ابى يات بصيرا (يوسف/ 92) فلما ان جاء البشير القاه على وجه فارتد بصيرا(يوسف/ 96).
ج- بخارى در نقل سرگذشت صلح حديبيه: هر گاه پيامبر وضو مى گرفت ياران او براى ربودن قطرات آب وضوى آن حضرت بر يکديگر سبقت مى گرفتند.
د- تبرک به زره، عصا، شمشير، ظروف، مهر، انگشتر، مو و کفن پيامبر در کتاب جهاد بخارى و تبرک به آب وضو و موى تراشيده حضرت در باب صفات پيامبر صحيح بخارى.
مناسب است در اين زمينه به کتاب تبرک الصحابه باثارالرسول نوشته علامه محمدبن طاهرمکى و نيز التبرک نوشته آية الله على احمدى ميانجى مراجعه نمود.
ه- حضرت زهرا سلام الله عليها پس از دفن پدر کنار قبر ايستاد و خاک قبر را بر سر خود ريخت و گريست و سرود:
ماذا على شم تربة احمدا***ان لا يشم مدى الزمان غوايا
صبت على مصائب لو انها***صبت على الايام صرن لياليا
و-قرآن تبرک صندوِق حمل خاندان موسى و هارون را مايه آرامش و پيروزى مى داند "وقال لهم نبيهم ان آية ملک ان ياتيکم التابوت فيه سکينة من ربکم و بقية مما ترک ال موسى و ال هارون تحمله المئکه (بقره/ 218).
ز-عبدالله پسر احمدبن حنبلى از پدر پرسيد حکم کسى که دست بر منبر رسول خدا مى زند و تبرک مى جويد و مى بوسد چيست. احمد گفت اشکالى ندارد.
ح- شفاعت و تبرک به از فاعلى که در عين بندگى خدا، در فعل خود متکى به قدرت برتر باشد شرک نيست.
ط- اهتمام و اصرار صحابه بر بوسه بر کودکانشان توسط پيامبر.
ى- ابوايوب انصارى از قبر پيامبر تبرک نمود آنرا بوسيد و موجب اعتراض مردان بن حکم شد. ابوايوب در پاسخ گفت که من به سوى سنگ نيامده ام بلکه من آهنگ و قصد خود پيامبر را نموده ام و اين سنگ بهانه است.

بقیه در ادامه مطلب.
برگرفته از سایت موعود.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 21 مهر1387 ساعت 10:33 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


آشنايي اوليه با وهابيت-قسمت اول

آشنايي اوليه با وهابيت-قسمت اول
 

 
حافظ وهبه از نويسندگان معروف وهابى، آراء و عقايد وهابيت را در امور کلى زير خلاصه نموده است:
مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چيزهايى که موجب شرک مى باشد از قبيل زيارت ،توسل، تبرک به آثار اولياء، نمازگزاردن نزديک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زيارت بناى قبور و تعمير ساختمانهابراى قبور نذر و ذجه و گريه بر آنها، قسم به غير خدا، استمداد و استشفاء از غيرخدا و شفاعت طلبيدن از آنان و...


  • عقايد وهابيت :
حافظ وهبه از نويسندگان معروف وهابى، آراء و عقايد وهابيت را در امور کلى زير خلاصه نموده است:
1- بازگشت به کتاب خدا و سنت پيغمبرى و پيروى راه سلف صالح (صحابه پيامبر و تابعين) در فهميدن آيات و احاديث و نرفتن به راه فلاسفه و متکلمان و صوفيه که همه آنها مخالف طريق سلف صالح است.

(از قبيل آيات و روايات مربوط به اعتقاد به رويت و اثبات جهت و جسم براى خدا و يا معصوم نبودن پيامبران قبل از بعثت و...). نقد اين دسته افکار را مى توان در کتاب "الوهابية والتوحيد" آقاى کورانى ملاحظه نمود.

2- مبارزه و جنگ با بدعتها و منکرات، مخصوصاً چيزهايى که موجب شرک مى باشد از قبيل زيارت ،توسل، تبرک به آثار اولياء، نمازگزاردن نزديک قبر و افروختن چراغ براى قبور و نوشتن برروى آنها، حال براى زيارت بناى قبور و تعمير ساختمانهابراى قبور نذر و ذجه و گريه بر آنها، قسم به غير خدا، استمداد و استشفاء از غيرخدا و شفاعت طلبيدن از آنان و...

3- مبالغه نکردن و غلو ننمودن درباره پيغمبر و اولياء بويژه پس از مرگ و در نظر نگرفتن نيروهاى و امداهاى غيبى و فوِق العاده براى آنان و موثر نبودن و يا فقدان ارتباط ارواح آنان با اين دنيا

آنچه در فوِق اشاره گرديد خلاصه اى بود از افکار و عقايد وهابيت که با توجه به بناى نوشتار بر اختصار نگاشته شده و براى آشنايى بيشتر مى توان به کتابهاى "منهاج السنت"، "مجموعه الرسائل الکبرى" "الفتادى الکبرى"، "الجواب الباهر فى زوار المقابر" و "الرد على الاختايى" از ابن تميمه، کتابهاى "التوحيد" "المهدية النسيه"، "خلاصة الکلام"، "کشف الشبهات عن خالق الارض و السموات" و رساله "اربع قواعد" از محمدبن عبدالوهاب، کتاب "تطهير الاعتقاد" محمدبن على شوکانى صنعانى و يا" ابن تميمه حياته و عصره و ارائه و فقه" از محمدابوزهره و بالاخره "حيات شيخ الاسلام ابن تميمه" از محمدالبيطار مراجعه نمود.
بقیه در ادامه مطلب.

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظر در جمعه 19 مهر1387 ساعت 8:33 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


آشوب

آشوب

انتظار

بـهـار آورده گـل تا یـار مـن گـیـسـو بـرآشـوبـد
جهـان را باز با یک گوشـه‌ی ابـرو بـرآشـوبـد
نگاهـت را اگـر یـک لحـظه بــر گلـها بـتـابـانـی
افق روشن شود، دنیا ز رنگ و بو بـرآشوبـد
زمیـن مشتـاق طوفان ظهـورش مانـده تا یارم 
بیـاید در قدومش سبزه از هر سو بـرآشوبد
ز رخوت خسته‌ام میل جنون دارم، نگاهم کن
که صـحـرای دلـم از گــردش آهـو بـرآشوبد
به راهت رود جاری شد ز چشمانم قدم بگذار
که از نـیـزار پـلکم دسـته‌های قـو بـرآشوبد
خرامانـتـر بیـا امشـب که بـا سِحـر قدمـهایـت
جهان از رنگ و بوی روشن شب‌بو برآشوبد

 

                                                                                                    

 سید ضیاء قاسمی

 


 

نوشته شده توسط منتظر در یکشنبه 14 مهر1387 ساعت 3:50 بعد از ظهر موضوع اشعارانتظار | لینک ثابت


"گشایش" در "انتظار" است

"گشایش" در "انتظار" است

امام زمان عليه السلام

همه ما كم و بیش نسبت به جایگاه «انتظار» در مجموعه معارف اسلامى آگاهى داریم و قطعا تاكنون درباره فضیلت انتظار فرج مطالب بسیارى شنیده و خوانده‏ایم. اما نكته‏اى كه شاید شنیدن آن براى شما تازگى داشته باشد این است كه از دیدگاه اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) «انتظار فرج» یا «چشم به راه گشایش بودن» به خودى خود در عصر غیبت براى منتظران مایه گشایش، نجات و رستگارى است و از این رو شیعیان به جاى گله و شكایت از طولانى شدن غیبت و سختی‌ها و رنج‌هاى این دوران باید تلاش كنند كه منتظران خوبى باشند تا همین انتظارشان، «فرج» را در عصر غیبت براى آنها به ارمغان آورد.

براى روشن‏تر شدن این موضوع چند روایت را با هم مرور مى‏كنیم:

ابوبصیر مى‏گوید به امام صادق(علیه السلام) عرض كردم:

جعلت فداك متى الفرج؟ فدایت شوم، این گشایش كى فرا مى‏رسد؟

آن حضرت فرمود:

یا أبابصیر و أنت ممّن یرید الدنیا؟ من عرف هذا الأمر فقد فرّج عنه لانتظاره(1)؛ اى ابابصیر! آیا تو از آن گروهى هستی كه به دنبال دنیایند؟ هر كس این امر را بشناسد، به سبب انتظارش براى او گشایش حاصل مى‏شود.

اگر كسى در عصر غیبت مؤمنانه زندگى كند؛ از بدی‌ها و زشتی‌ها دورى گزیند؛ خصال شایسته را پیشه خود سازد؛ وظایف و تكالیفى را كه در صحنه حیات فردى و اجتماعى متوجه اوست به درستى به‏ جا آورد و در انتظار ظهور امامش نیز باشد، خداوند متعال، فرج و گشایش واقعى را ـ كه همان یافتن راه هدایت و رستگارى و رسیدن به سعادت و نیكبختى در دنیا و آخرت است ـ نصیب او مى‏سازد و در این صورت است كه پیش افتادن و پس افتادن ظهور براى او هیچ تفاوتى نخواهد داشت و او در هر حال امام منتظَر خویش را درمى‏یابد.

امام رضا(علیه السلام) نیز در پاسخ «حسن بن جهم» كه از ایشان در مورد فرا رسیدن گشایش مى‏پرسد، مى‏فرماید:

أو لست تعلم أنّ انتظار الفرج من الفرج؟ آیا تو نمى‏دانى كه چشم به راه گشایش بودن، خود (جزیى) از گشایش است؟

او در پاسخ مى‏گوید:

لا أدرى إلاّ أن تعلّمنى؛ نمى‏دانم، مگر این كه شما به من بیاموزید.

آن حضرت بار دیگر مى‏فرماید:

نعم، انتظار الفرج من الفرج (2)؛ آرى، انتظار گشایش، [جزیى] از گشایش است.

بر اساس همین نگرش است كه در روایت‌هاى متعددى تأكید شده كه براى منتظران واقعى تفاوتى ندارد كه ظهور را درك كنند یا نكنند؛ چون آنها در عصر غیبت نیز در خدمت امام زمان خویش هستند؛ چنان كه در روایتى از امام صادق(علیه السلام) مى‏خوانیم:

من مات منكم و هو منتظر لهذا الأمر كمن هو مع القائم فى فسطاطه...(3)؛ هر كس بمیرد در حالى كه منتظر این امر باشد همانند كسى است كه با حضرت قائم(عج) و در خیمه‏اش بوده باشد... .

آرى، انتظار فرج، خود مایه فرج است، اما بشرطها و شروطها. اگر كسى در عصر غیبت مؤمنانه زندگى كند؛ از بدی‌ها و زشتی‌ها دورى گزیند؛ خصال شایسته را پیشه خود سازد؛ وظایف و تكالیفى را كه در صحنه حیات فردى و اجتماعى متوجه اوست به درستى به‏ جا آورد و در انتظار ظهور امامش نیز باشد، خداوند متعال، فرج و گشایش واقعى را ـ كه همان یافتن راه هدایت و رستگارى و رسیدن به سعادت و نیكبختى در دنیا و آخرت است ـ نصیب او مى‏سازد و در این صورت است كه پیش افتادن و پس افتادن ظهور براى او هیچ تفاوتى نخواهد داشت و او در هر حال امام منتظَر خویش را درمى‏یابد.

 پى‏نوشت‌ها:

1 .محمدبن یعقوب كلینى، الكافى، ج1، ص371، ح3.

2 .شیخ طوسى، كتاب الغیبة، ص276.

3 .محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج52، ص126، ح18.

 منبع:

مجله موعود، ش 50 .

برگرفته از سایت تبیان.


 

نوشته شده توسط منتظر در پنجشنبه 11 مهر1387 ساعت 9:16 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت


خداحافظ ، ماه نفس های مسیحایی

خداحافظ ، ماه نفس های مسیحایی

اکنون باغ بهارزده ، باغ جان گرفته از نفسهای مسیحایی بهار دلها رمضان پربرکت خدا، آسمان را می نگرد که گاه به رگباری کوتاه از ابرهای رحمتی که به دست نسیم از راه می رسند ، اشک در آیینه چشمانش جوانه می زند.

اکنون بهار حیات آخرین رمضان ، آخرین نوازش ها را بر سر باغ می کشد. آخرین نفسهای مسیحایی را در او می دمد. دیری نخواهد پایید که وقت خداحافظی فرا رسد، شاید هم اکنون فرارسیده است و همین بغضی بر گلوی باغ می نشاند، دل آسمان می گیرد و باران اشک می بارد و از گوشه چشم برگها و شاخه ها جاری می شود. یاد اعجاز سبز بهار رمضان ، دل باغ را به وجد می آورد ، جهان نشاط می گیرد ، آسمان به قرار می رسد و خورشید گیسوان طلایی اش را بر شانه های باغ می افشاند. اینک صدای رودخانه که با دهانی کف آلود به مستی آواز سر داده و سرودخوانان می گذرد ، در فضا طنین انداز است.

جویبار با چراغهای حباب بر سر می رود که به رودخانه بپیوندد. به رودخانه که یاهوکشان سرود سر داده است : «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش» اکنون آخرین روز بهار رمضان است و یاد خداحافظی ، دلهایمان را بی قرارانه در قفسه تنگ سینه هایمان به تپش درآورده است.

امشب آخرین یشتها ، گاثه ها ، سفرها ، سوره ها ، دعا ، کلمات مقدس ، نیایش ها و غزلها در اشتیاق دریا خوانده خواهد شد. امشب دل بی قرارمان یک بار دیگر اشک خواهد بارید و از آن حضور بیکران برای یک مهمانی دیگر وعده خواهد گرفت ؛ وعده ای سبز ، برای ضیافت بهشتی ، ضیافت دوست.

سحر فردا یکی یکی از خانه ها بیرون خواهیم زد ، روزه داران چون دانه دانه دانه های زلال باران ، در کوچه ها به هم خواهند رسید. در خیابان های شهر جاری خواهند شد و در میدان بزرگ مصلا ، در فضایی به وسعت فطرت و آفرینش ، بازگشت به سرشت نخستین را، در خیزابه ای بلندقامت خواهند بست و وصال آن یگانه اقیانوس بیکران را شراب تکبیر سر خواهند کشید. خدایا! فطر از فطرت است و فطرت ما را به اولین روز آفرینش برمی گرداند. آنگاه که جبریل را فرستادی ، تا از خاک زمین مشتی برگیرد و تو خمیره آدم را در بین طائف و مکه به 40 روز سرشتی ،

آفریدگارا تو مرا آفریدی تا نامهای تو را یاد بگیرم ، و تو را به هزار و یک نام مقدس فرابخوانم و با یاد و نام تو صدای عاشق تو را جاودان بر گنبد گیتی مکرر بدارم.

خدایا ، مهربانا ، پروردگارا ، دوستا و آفریدگارا! نیک می دانستی که از خاک بودنم مرا از پرواز باز خواهد داشت و از آنجا که دوستم داشتی ، رهایم نکردی.

بهار رمضان را در چرخش ایام بر سر راهم قرار دادی ، تا سر و تن ، دل و جان ، و خویشتن خویش را در بارش باران های رحمت تو ، باران های رحمت رمضانی ات ، از هرچه آلودگی و سنگینی و گردوغبار ، بشویم و پاک کنم.

تو مرا به مهمانی ات فراخواندی ، تا در برابر نگاهت ، در حضور باشکوه و مهربانت ، در بارگاه معنوی ضیافت نورانی ات ، دوباره به یاد فطرتم ، خود خود خودم بیفتم ، از وابستگی ها ، دلبستگی ها ، شبکه رکودآور روزمرگی ها ، بگذرم و روح تنها و دل مظلومم را ، در آن اعماق در آن انتها بیایم و در آن سویدای دلم ، با فطرت نخستینم ، با آینه ای که در برابر خوبی ها و پاکی ها و خودت داشتم ، به نماز فطر تو بیایم.

خداحافظ ای ماه زلال بارانی ، ای ماه نسیم های بهشتی ، خداحافظ ای ماه کوزه های کوثری ، ای ماه زمزمه های حیدری ، خداحافظ ای ماه طلوع ، اشراق ، نور و رهایی ! تو امروز می روی اما بدان دل به فطرت رسیده من ، تا حضور دوباره تو اشتیاق سبزش را به ذکر و تسبیح به شکوفه خواهد نشاند.


دکتر صابر امامی؛ روزنامه جام جم

برگرفته از سایت تبیان.


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه 10 مهر1387 ساعت 10:32 قبل از ظهر موضوع مناسبت ها | لینک ثابت


انتظار

انتظار

افتاده ام به شوق شرربار انتظار

شاید به چنگ آورم، اسرار انتظار

از فرط شرم، كرده عرق، فقر باورم

بهبودی است مژده بیمار انتظار

باغ غزل به هرزه نگه ره نمی دهد

نجم صفاست مطلع دیدار انتظار

مشاطه پیش روی تو خجلت نصیب شد

زیور عزیز گشته ز رخسار انتظار

شستِ بریده آیت بُهت نگاه بود

نادیده گشته ایم، خریدار انتظار

با صد چراغ خفته نبیند جمال یار

شب گشته، نور دیده بیدار انتظار

با درهم نیاز خریدار ناز شو

راهت مباد ورنه به بازار انتظار

خورشید را ز جهل مشو طالب ثبوت

ای خوش نشین سایه دیوار انتظار!

بر جوهر اصالت او شك كنم كه زد

نقش حرامخانه انكار انتظار

دارد نماز عشق وضویی زجنس دل

رعد ولایت است و بارش رگبار انتظار

   علی امیر احمدی


 

نوشته شده توسط منتظر در سه شنبه 9 مهر1387 ساعت 10:25 قبل از ظهر موضوع اشعارانتظار | لینک ثابت


سند ذكر «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

سند ذكر «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ»

صلوات

برخی می‏پرسند عبارت «وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ» که پس از صلوات بر محمد و آل محمد (صلی الله علیه و آله) فرستاده می‏شود، آیا در احادیث معصومان(علیهم السلام) وارد شده و مَنصوص است و یا از چیزهایی است که علاقه‏مندان و ارادتمندان به آقا امام زمان علیه السلام، خودشان، پس از صلوات، آن را اضافه کرده‏اند؟

در پاسخ به این پرسش، به حدیث زیر توجه کنید که امام صادق علیه السلام می‏فرمایند:

«مَنْ قالَ بَعدَ صَلوةِ الْفَجْرِ و بَعدَ صَلوةِ الظُّهرِ اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد و اَلِ مُحَمَّد و عَجِّل فَرَجَهُمْ لَمْ یَمُتْ حَتّی یُدْرِکَ الْقَائِمَ مِن اَلِ مُحَمَّد صلی الله علیه و آله و سلم؛ هر کس پس از نماز صبح و نماز ظهر بگوید: «اللّهم صلّ علی محمّد و آل محمّد و عجّل فرجهم»، از دنیا نمی‏رود مگر آن که قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله) را درک می‏کند. (1)

 

منبع:

1. سفینة البحار، حاج شیخ عباس قمّی، ج 2، ص49.

برگرفته از سایت تبیان.

 


 

نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 8 مهر1387 ساعت 4:5 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


امام مهدي در قرآن کريم2

امام مهدي در قرآن کريم

(2)

مهدي

آيت الله معرفت 

اشاره:

مباحث مقدماتي بحث حاضر که به خامه وزين و محققانه استاد عاليقدر آيت الله معرفت(ره) نگارش يافته است در مقاله گذشته از نظر و محضرتان گذشت. در نوشتار حاضر استاد به بررسي تحليلي اولين آيه از آيات ظهور (قصص/6) و ترسيم سيماي امام زمان عليه السلام از منظر قرآن کريم مي پردازد.

بررسى آيات ظهور

آيه اوّل

«وَنُرِيدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْورِثِينَ * و نمكن لهم فى الارض...» (1)

اين آيه درباره بنى اسرائيل و در قصه حضرت موسى‏عليه السلام و فرعون است. پس اين آيه، از لحاظ تنزيل و از لحاظ ظهر، به داستان بنى‏اسرائيل در زمان حضرت موسى‏عليه السلام و فرعون مربوط است.

يك اصل

اما در اين آيه يك اصلى مطرح شده است و آن اين كه، اراده ازلى الاهى بر اين تعلق گرفته كه مستكبرين ريشه كن شوند و مستضعفين و عباداللَّه الصالحين، وارثين ارض و حاكمين در زمين باشند؛ آن هم در پهناى زمين. آيه اين اصل را مطرح مى‏كند.

پس محتوا و مفهوم عام آيه به خصوصِ زمان حضرت موسى‏عليه السلام و بنى اسرائيل مربوط نيست. آنچه در آن زمان تحقق يافت، گوشه و جلوه‏اى از اين اراده ازلى الاهى بود كه بايد مستضعفين بر مستكبرين پيروز گردند و مستضعفين وارث زمين گردند. اما آيا آن اراده ازلى به‏طور كامل تحقق يافت؟ نه.

اين‏جا خداوند به‏طور حتم فرموده است «نُرِيدُ» اين اراده بايد تحقق پيدا كند. در زمان حضرت رسول (ص) و همچنين در فتراتى از زمان كه از جمله عصر حاضر گوشه و نمودارى از اراده ازلى الاهى تحقق يافت؛ اما اين وعده الاهى حتماً بايد به‏طور شمول محقق شود و همه جهان را فرا گيرد. قطعاً اين اراده بايد تحقق پيدا كند و اين اراده جز با ظهور حضرت حجت(عج) امكان‏پذير نيست.

در حديث مفضل بن عمر مى‏گويد:

«سمعت اباعبداللَّه‏ عليه السلام يقول ان رسول‏اللَّه‏صلى الله عليه وآله نظر الى على و الحسن و الحسين (عليهم السلام) و بكى‏ و قال انتم المستضعفون بعدى، قال المفضل قلت ما معنى ذلك؟ قال عليه السلام، معناه انكم الائمة بعدى، ان‏اللَّه عزوجل يقول «و نريد ان نمن على الذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين»(2) قال‏عليه السلام و هذه الآية جارية فينا الى يوم القيامة.»(3)

اين اراده ازلى حق تعالى هميشه جريان دارد يعنى گهگاه نمود پيدا مى‏كند تا تحقق نهايى.

حضرت على‏عليه السلام در نهج البلاغه مى‏فرمايد:

«لَتعْطِفَنَّ الدنيا علينا بعدَ شِماسِها عَطْفَ الضَروس عَلى وَلَدِها.» (4) .

يعنى: اين دنيا كه امروزه از ما رو گردان است روزى به ما رو خواهد آورد همانند ناقه‏اى كه به فرزندش از روى علاقه، روى مى‏آورد.

آن وقت حضرت اين آيه را تلاوت فرمود:

«وَنُرِيدُ أَنْ نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُواْ فِى الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْورِثِينَ.» (5)

ابن ابى‏الحديد در شرح اين خطبه مى‏گويد:

«و الامامية تزعم ان ذلك وعد منه بالامام الغائب الذى يملك الارض فى آخر الزمان و اصحابنا يقولون انه و عد بامام يملك الارض و يستولى على الممالك)» (6)

ببينيد تا اين جا بين ما و علماى اهل سنت فرقى نيست در اين‏كه اين آيه حتماً به دست يكى از فرزندان حضرت زهراعليها السلام تحقق خواهد يافت و به‏طور شمولى بر تمام زمين مستولى خواهد شد و همه مستكبران را نابود خواهد كرد و صالحين وارث زمين خواهند گرديد.

ابن ابى‏الحديد مى‏گويد ما هم قبول داريم شيعه هم قبول دارد. با اين تفاوت كه اهل سنت مى‏گويد ضرورت ندارد كه آن امام فعلاً حيات داشته باشد بلكه  به وقت خودش متولد خواهد شد و اين كار را انجام خواهد داد؛

«...لا يلزم ان يكون موجودا بل يكفى فى صحة هذا الكلام ان يخلق فى آخر الوقت....» (7)

پس ما با برادران اهل سنت در اصل ظهور مهدى(عج) اختلاف نداريم و اين‏كه از وُلد امام حسين‏عليه السلام است، اين هم اتفاق نظر است.

تفاوت ديدگاه

نقطه فارق بين ما و اهل سنت اين است كه شيعه يك فلسفه‏اى دارد و آن فلسفه، وجود واسطه در فيض است. شيعه عقيده‏اش اين است كه پيوسته بايستى حجت حق به‏طور حىّ و زنده در روى زمين باشد تا واسطه بركات و فيوضات الاهى براى همه جهانيان باشد. اين اصل، پايه مكتب تشيع را تشكيل مى‏دهد.

امام حسين‏عليه السلام هفت زيارت مطلقه و هفت زيارت مخصوصه دارد. زيارت مطلقه اول اصح سنداً است؛ چون از ابن قولويه و سند آن بسيار معتبر است و علامه امينى مقيد بود هر وقت به كربلا مشرف مى‏شد، همين زيارت را بخواند. ما مى‏دانيم تمام ادعيه و زيارات مكتب سيّار است؛ يعنى دانشگاهى است كه هميشه شيعه در اين دانشگاه تربيت مى‏شود.

اصول معارف، عقايد و زيربناى عقيده اسلامى ناب در همين زيارات و ادعيه به شيعه تعليم مى‏شود. اين‏ها به صورت زيارت و به صورت دعا است؛ اما فى الواقع درس و تربيت است. در اين زيارت اين جمله را وقتى كه جلوى ضريح امام حسين‏عليه السلام مى‏ايستيم مى‏خوانيم:

«اِرادةُ الرَّبِّ فى مَقاديرِ اُمُورِهِ تَهبِطُ اليكم و تَصدُرُ مِنْ بيُوتِكُمْ...» (8) ؛ يعنى يگانه واسطه فيض به‏طور مطلق و فراگير شما هستيد.

آيا شما كه مقابل ضريح امام حسين‏عليه السلام اين جمله را مى‏گوييد، توجه داريد؟ اين درسى است از عقايد شيعيان.

يا در زيارت رجبيه مى‏خوانيم:

«...انا سائلكم و آملكم فيما اليكم التفويض و عليكم التعويض...» (9) .     

اين مطالب را ما در مقابل ضرايح ائمه‏عليهم السلام عرض مى‏كنيم. معنايش اين است كه ما عقيده خودمان را اظهار مى‏داريم. اين عقيده شيعه است. بنابر اين اصل و مبناى شيعه، وجود حجت ضرورت دارد. مبناى تشيع ضرورت وجود حجت به عنوان واسطه در فيض است.

ادامه دارد ...

--------------------------------------------------

پي نوشت ها:

1-(قصص /28) : 5-6.( ما مى خواستيم برمستضعفان زمين منت نهيم وآنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم. وحكومتشان را درزمين پابرجا سازيم..)

2-سوره قصص (28) آيه 5

3-رى شهرى، محمد :ميزان الحكمة، ج2 ح11042، (از حضرت امام صادق (ع) شنيدم كه مى فرمود ، رسول خدا (ص) نظرى به سوى على وحسن وحسين (ع) افكند وگريست و [ سپس] فرمود: شما مستضعفان پس از من هستيد .مفضل از امام صادق (ع) پرسيد : معناى اين سخن چيست؟ امام (ع) فرمود: معنايش آن است كه شما امامان پس ازمن هستيد ؛ [زيرا] خداوند عزوجلّ فرموده است«... ونريد...» [بعد] ادامه داد :اين آيه تا قيامت درباره ماجارى است ومصداق دارد.

4-عبده ،محمد نهج البلاغه ، دارالمعرفة، بيروت ، كلمات قصار شماره 209

5-قصص (28)5-6.

6-واماميه گمان مى كنند كه اين آيه وعده اى از جانب خدا درباره امام غايبى است كه درآخر الزمان به زمين حكم مى راند، و اصحاب ما(اهل تسنن) مى گويند:اين وعده اى است كه به امامى كه بر زمين حكم مى كند وبركشورها مستولى مى شود.

7-ابن ابى الحديد:شرح نهج البلاغه ( لزومى ندارد كه امام درحال حاضر موجود باشد، بلكه درصحيح بودن اين كلام همين كفايت مى كند كه درآخر وقت متولد شود..

8-كلينى : الكافى ، ج 4 ص557. (... اراده خداوند درجريان مقادير امور به سوى شما فرودمى آيد واز منازل شما صادر مى شود..

9-قمى ، شيخ عباس : كليات مفاتيح الجنان ، ص 257، زيارت رجبيه : (... من ازشماميخواهم وبه شما اميد بسته ام درآ،جه به شما تفويض شده وبرشماست عوض دادن..)؛ صدوق :منلايحضره القيه ،ج 2 ص 596

 برگرفته از سایت تبیان.


 

نوشته شده توسط منتظر در چهارشنبه 3 مهر1387 ساعت 12:11 بعد از ظهر موضوع مهدویت از دیدگاه ... | لینک ثابت


لزوم معرفت امام زمان (ع)

 

لزوم معرفت امام زمان (ع)

لزوم معرفت امام زمان (ع)

درباره ي شخصيت امام زمان (ع) نکاتي را مطرح مي کنيم :

واسطه ي فيض

1) ما معتقديم فيض الهي ، بدون واسطه براي بشر قابل دريافت نيست و حتما بايد بين خدا و بشر ، شخصيت هايي وجود داشته باشد که از نظر لياقت و شايستگي ، توان درک فيض الهي را داشته باشند . چرا که انسان ها با توجه به آن که موجود مادي و خاکي و داراي غرايز و احساسات حيواني هستند ، قادر به درک فيض الهي بدون واسطه نيستند مگر آن که همين انسان خاکي داراي يک سلسله شايستگي هاي الهي باشد تا بتواند از آن دريچه ، عنايت هاي خاص الهي و صلاحيت هاي شخصي خودش را از منبع فيض « ذات اقدس الهي » دريافت و به بشريت منتقل کند و واسطه بين خدا وخلق در درک فيوضات الهي باشد .
طرفداران مکاتب الهي هر کدام در يک مقطع زماني ، فيض الهي را توسط انبيا و اوليا براي بشر قابل دريافت مي دانستند و پس از آن قائل به اين معني نيستند . از جمله کليميان بعد از وجود مقدس حضرت موسي (ع) ديگر قائل نيستند که انسان زنده اي واسطه فيض باشد و مسيحيان هم بعد از حضرت عيسي مسيح (ع) اين نظر را دارند البته آن ها قائل به کشته شدن حضرت عيسي (ع) هستند ، اما ما بر اساس نص صريح قرآن کريم قائليم که عيسي (ع) زنده است و جزو کساني خواهد بود که به هنگام ظهور امام زمان (ع) حاضر خواهد شد ، اما بر اساس عقيده مسيحيان بعد از کشته شدن حضرت مسيح (ع) کسي واسطه فيض بين خدا و خلق نيست .

بقیه در ادامه مطلب.

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط منتظر در دوشنبه 1 مهر1387 ساعت 12:23 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت